عالِم عالِم‌پرور

خانه شهید بهشتی میزبان صاحب‌نظرانی بود که هرکدام از بعدی شخصیت آیت‌الله‌العظمی سید موسی شبیری‌زنجانی را موردبررسی قرار می‌دادند.

به گزارش اصفهان زیبا؛ خانه شهید بهشتی میزبان صاحب‌نظرانی بود که هرکدام از بعدی شخصیت آیت‌الله‌العظمی سید موسی شبیری‌زنجانی را موردبررسی قرار می‌دادند. علت برگزاری چنین مراسمی در چنین مکانی آن است که آیت‌الله شبیری‌زنجانی در دوران جوانی با شهید بهشتی و امام موسی صدر هم‌بحث و دوست صمیمی بوده‌اند و ازاین‌جهت برگزاری مراسمی به‌منظور شناخت هرچه‌بیشتر آیت‌الله شبیری‌زنجانی در این خانه مناسبت داشت.

این جلسه با گفتاری از حجت‌الاسلام محمد الهی‌منش شروع شد؛ کسی که در میان جمع بیشترین اتصال را با آیت‌الله شبیری داشت. محور صحبت‌های او «اخلاق علمی» بود.

بعد از او، حجت‌الاسلام حمید الهی‌دوست به سبب آنکه حدود هفت سال در درس خارج فقه آیت‌الله شرکت کرده بود، درباره «مرتبه فقاهت» استاد سخن گفت.

سپس نوبت به حجت‌الاسلام محمد طاهرزاده رسید که آشنایی کاملی با مدرسه امام‌محمدباقر تحت تولیت آیت‌الله شبیری داشت و به‌همین‌سبب موضوع «شاگردپروری و مدرسه‌‌داری» را انتخاب کرد. بعد از ایشان نوبت به حجت‌الاسلام محمد توکلی رسید؛ پژوهشگری که کتاب جرعه‌ای از دریا را موردنقد قرارداده و در مواردی هم آیت‌الله با نقدها و اشکالات ایشان همراه شده بودند.

موضوع بحث ایشان درباره جایگاه «رجال و تاریخ» آیت‌الله شبیری‌زنجانی بود. سخنران پایانی نیز حجت‌الاسلام محمد مسائلی بود. او اگرچه جلسه درس آیت‌الله شبیری‌زنجانی را درک نکرده بود، موضوع بحثش «مرد مستقل و آزاد» بود و از این زاویه جایگاه سیاسی و اجتماعی آیت‌الله شبیری‌زنجانی را به دقت بررسی کرد.

بدین‌ترتیب ششمین جلسه از سلسله‌جلسه‌های «حیات بهشتی» در خانه باصفای پدری شهید بهشتی واقع در محله لنبان برگزار شد؛ جلسه‌ای که تجزیه‌وتحلیل ابعاد وجودی شخصیت یک عالم شیعه، محور اصلی آن بود و تنها به مدح و تجلیل و ستایش محدود نمی‌شد.‌

او محقق ثالث بود

بنده از سال 81 وارد مدرسه آیت‌الله شبیری‌زنجانی در قم شدم. در مدرسه فقهی کم‌کم از طریق فرزندانشان با دیدگاه‌های ایشان آشنا شدم و به این بزرگوار ارادت علمی پیدا کردم؛ بنابراین درس خارج فقه را در سال 84 در محضر ایشان آغاز کردم. تقریبا هفت سال در درس نکاح و صوم و اعتکاف و بیع این عالم وارسته شرکت کردم و از سال 89 در دفتر ایشان به پاسخ‌گویی سؤال‌های شرعی مشغول شدم.

خداراشکر اخلاقیات و علمیت ایشان را در این سال‌ها از نزدیک لمس کرده‌ام. نکته‌هایی که اشاره می‌کنم، حاصل همین تجربه‌هاست: نکته اول در اخلاق آیت‌الله شبیری‌زنجانی، تواضع فوق‌العاده ایشان است. من در دروس اخلاق شرکت کرده بودم؛ اما تواضع را به نحو عملی از این استاد بزرگوار یاد گرفتم. یک زمانی که مشغول تدریس فقه بودم، در مسئله‌ای سؤال داشتم.

خدمت یکی از علما رفتم. ایشان فرمودند: حالا برای شما زود است. بالاتر بیایید حل می‌شود. اما وقتی خدمت آیت‌الله شبیری‌زنجانی رسیدم، خیلی متواضعانه شروع به پاسخ کردند. معمولا بیشتر استفاده از ایشان، غیر از درس، در پیاده‌روی مسیر بود. من هم مثل خیلی‌ها در این مسیر استفاده کردم. هیچ‌گاه شاگردانشان را برای سؤال سطح پایین تحقیر نکردند.

ازطرفی، ایشان راحت به ندانستن اذعان می‌کردند. سال 89 که تازه وارد دفتر شده بودم، کلا دو نفر پاسخ‌گوی سؤال‌ها بودند. ما تنها به رساله آیت‌الله شبیری‌زنجانی دسترسی داشتیم و گاهی از شخص ایشان سؤال می‌کردیم. وقتی از درس برمی‌گشتیم، درباره کاشت دندان‌طلا سؤال کردم.

وقتی از این عالم وارسته پرسیدم، کمی فکر کردند و فرمودند: نمی‌دانم. حاج‌آقا احساس کردند من تعجب کردم. ایشان فرمودند: وقتی انسان چیزی را نمی‌داند، باید اذعان کند و عوام مردم فکر می‌کنند عالم کسی است که جواب همه سؤال‌ها را می‌دهد؛ درحالی‌که اهل تخصص می‌دانند کسی که جواب هر مسئله را می‌دهد از روی علم نیست.

وقتی آیت‌الله شهید رئیسی خدمت ایشان رسیده و برای مسائل حکمرانی پرسشی طرح کرده بودند، فرموده بودند: «من تخصصی در این قضایا ندارم.» یا در باب فلسفه همین جواب را می‌دادند؛ بنابراین ایشان حدومرز علم خودشان را متوجه بودند.ویژگی ممتاز درس آیت‌الله شبیری‌زنجانی این بود که درس تحقیقی بود.

بعضی درس‌ها خیلی شسته‌رفته است و انسان در آن‌ها احساس اجتهاد می‌کند؛ اما در درس حاج‌آقا وقتی شرکت می‌کردیم، احساس ضعف می‌کردیم. درسشان مثل درس استادشان آیت‌الله محقق داماد، همه‌فهم نبود. خیلی‌ها زود از درس جدا می‌شدند. درسشان نیازمند مطالعه بود. باید فرد مطلب آقای خوئی و آقای حکیم را دیده باشد تا بفهمد.

نکته دیگر در اخلاق علمی ایشان، تتبعات فراوان بود. بدون مبالغه اگر بشود یک فقیه را به‌عنوان محقق ثالث نام برد، آیت‌الله شبیری‌زنجانی بود. البته به ریزه‌کاری‌ها هم توجه داشتند. در موضوعی که چند ماه با رایانه وقت گذاشتم و به هفت نظریه رسیدم، ایشان در همان مسئله، 14 نظریه بیان کردند. این عالم بزرگوار به گفته دیگران در تحقیق توجه نمی‌کرد. اگر اجماعی برای ایشان نقل می‌شد، مخالفانش را پیدا می‌کردند.

همیشه به مصادر اصلی کتب رجوع می‌کردند. محل رجوعشان جامع احادیث آیت‌الله بروجردی بود؛ چون روایات را تقطیع نمی‌کند. خاطره دیگری عرض کنم. در همان سال 89 برخی مقلدان اشکال می‌گرفتند که چرا دفتر تابلو ندارد. خدمت آیت‌الله شبیری‌زنجانی رفتیم. اجازه ندادند. ایشان حریت علمی بالایی داشت. خیلی وقت‌ها خلاف مشهور فتوا می‌دادند. گاهی در مجلس درس، فتوایشان عوض می‌شد.

آزاد و آزاداندیش

نقطه آشنایی بنده با آیت‌الله شبیری به زمانی برمی‌گردد که در نوجوانی به قم مشرف شدیم و دنبال مراجع می‌گشتیم. تنها مرجعی که در غیروقت درسی در حرم مشاهده می‌کردیم، ایشان بود که با سرعت راه می‌رفت و به سؤال‌های طلاب جواب می‌داد. مرجعیت را ایشان اجتماعی پیش برد. این عالم وارسته، مرجع آزاداندیش و مستقلی بود. زیر بلیت کسی نمی‌رفت.

این امتیاز به ایشان وسعت تعاملات می‌داد؛ همچنین به جریان‌ها صفروصدی نگاه نمی‌کردند؛ لذا خیلی وقت‌ها واسطه بین جریان‌ها می‌شدند و کسانی که صفروصدی نگاه می‌کردند، ایشان را تحمل نمی‌کردند. آیت‌الله شبیری درباره شهید بهشتی می‌گویند که سرعت انتقال ایشان قابل‌مقایسه با ما نبود؛ یعنی ایشان حتی درباره خودشان هم با حریت اظهارنظر کرده‌اند.

آیت‌الله شبیری‌درخصوص شهادت حضرت معصومه(س) تاریخی را که به‌صورت رسمی بیان می‌شد، نادرست می‌دانستند و درزمینه شجاعت بیان داشتند و وظیفه علمی‌تاریخی خود را انجام می‌دادند. این در حالی بود که ایشان بسیار ولایی بودند؛ اما در زمینه‌هایی که به یافت علمی مستقل خود رسیده بودند، ملاحظه جنبه تبلیغی خود را نمی‌کردند.

آیت‌الله شبیریعملکرد علامه امینی و به‌خصوص کتاب بزرگ الغدیر را می‌ستایند؛ اما به برخی منبرهای ایشان نقد دارند؛ یعنی این نبوده که چون ایشان شاهکاری چون الغدیر را نگاشته، پس همه کارهایش درست باشد.

ایشان این تسلط را داشت که میان مکتوبات و شفاهیات علامه امینی تفاوت بگذارد. برخی می‌گویند اگر الغدیر را نقادی کنیم، وهابیت سوءاستفاده می‌کند؛ اما آقای شبیری به برخی عدم‌تناسب‌ها در جاهایی از این اثر هم اشاره می‌کند و این به معنای خدشه‌دارکردن اصل ماجرای غدیر نیست؛ بلکه به معنای مستقل‌بودن و آزاداندیشی آیت‌الله زنجانی است.

عبور از اجماع

حدود سال 78 یکی از دوستان به ما گفت آیت‌الله شبیری‌زنجانی درس نکاح را شروع کرده‌اند. روز اول در درس شرکت کردم. دیدم ایشان روایت می‌خواند. بغل‌دستی من هم وسائل‌الشیعه چاپ آل‌البیت را داشت. نگاه کردم و دیدم این حدیث در پاورقی کتاب یک نسخه بدل دارد که ایشان به آن التفات نکرد. بعد از درس خودم را به آیت‌الله شبیری رساندم و مطلب را عرض کردم.

ایشان فرمودند نسخه‌بدل ماحصلی ندارد. فردا وقتی به درس آمدند، فرمودند حدیثی که دیروز خواندیم، نسخه‌بدل دارد و اتفاقا نسخه‌بدل درست است. این روحیه برای من تازگی داشت. این روحیه من را جذب درس ایشان کرد. این عالم وارسته کمتر به پژوهش‌های دیگران بسنده می‌کرد. تمام کتب برجسته شیعه را نسخه‌پژوهی و مقابله کرده و با رنگ‌های متفاوت مشخص کرده بودند و به آن‌ها توجه می‌کردند.

به نقل اجماع و شهرت بسنده نمی‌کردند. کمتر به اقوال بزرگان اعتماد می‌کردند و معتقد بودند ممکن است مسئله صور دیگری هم داشته باشد؛ لذا قواعد را از نو دوباره بررسی می‌کردند و این روش بسیار وقت می‌برد. این شیوه فقاهتی در شیخ انصاری هم دیده می‌شود و سبک استاد ایشان آیت‌الله‌العظمی بروجردی هم همین بود.

در مسئله سعی می‌کردند شبیه آیت‌الله بروجردی، به تطورات مسئله توجه کنند. حتی در بحث لغت همین بررسی‌ها را انجام می‌دادند؛ مثلادر باب غمض بصر که در آیات سوره مبارکه نور آمده است، آیت‌الله خوئی می‌فرمایند معنایش بستن پلک‌ها و غمض عین است. اما ایشان می‌فرمودند این معنا درست نیست؛ بلکه مفهوم آن کاهش دید است.

گاهی در گعده‌های بعدازظهر، اطرافیان مسائل علمی را مطرح می‌کردند و بحث درمی‌گرفت تا فرد یک سرنخی پیدا کند. یکی از دوستان می‌گفت: در موضوعی می‌خواستم تحقیق کنم. یک مقدار تحقیق کردم؛ اما مطلب چشمگیری پیدا نکردم. یکی از دوستان پیشنهاد کرد در این گعده شرکت‌کرده و مسئله را طرح کنم. ایشان می‌گفت در همان چند دقیقه سرنخ‌هایی را مطرح کردند که به یک کتاب منجر شد.

پرونده‌های علمی باز می‌ماند

مدرسه فقهی امام باقر(ع) که ذیل ایشان بود، در 0831 تأسیس شد. فرزند ایشان می‌فرمودند: ما می‌دیدیم طلبه وقتی وارد خارج می‌شود، هنوز با سبک درس خارج هماهنگ نشده است؛ بنابراین از دوره سطح، مدرسه را تعریف کردیم. اولین مدرسه تخصصی فقه و اصول در سطح همین مدرسه است. چیزی که من بعد از 01 سال از مدرسه برایم ملموس شد این بود که حاج‌آقا مکرر درباره مدرسه پرس‌وجو می‌کردند؛ خودشان هم هرازگاهی سر می‌زدند به طلاب. به‌جرئت می‌شود گفت این مدرسه نیاز حوزه به استاد را در قم و حتی شهرستان‌ها تا حد زیادی مرتفع کرده است.

خروجی این مدرسه و طرز تفکری که از مدرسه بیرون آمد، موجب شد آفات و آسیب‌هایی که ممکن بود گریبان‌گیر فقه‌های مضاف و مسائل مستحدثه شود، به حداقل برسد. طلبه در این مدرسه، احساس نیاز به درس می‌کند و به‌اصطلاح زود مویز نمی‌شود. مدرسه کمک کرد طلاب مدرسه متشکل شوند.

درباره شاگردپروری ایشان این به ذهنم می‌رسد که ایشان اطلاعات به شاگرد صرفا نمی‌داد؛ چیزی که ما در دوره مدرن با آن مواجه شدیم. آیت‌الله شبیری طلبه را در بستر علم سلوک می‌داد. روش فقهی ایشان خیلی نیاز به حوصله و صبر و همراهی استاد با طلبه دارد. ایشان حساسیت بالایی در فهم داشت و این به طلبه منتقل می‌شد.

اگر کسی همراه بود، در فهم و در اسناد و استناد حساس می‌شد. نکته بعدی اینکه آیت‌الله شبیری پرونده‌ها را باز می‌گذاشت؛ برخلاف وضعیت دوره مدرن که ویژگی‌اش بی‌حوصلگی است.عزیزی از شاگردان نزدیک نقل می‌کردند یک شب ساعت 21 کسی درب منزل ما را می‌زد. در را باز کردم. دیدم خود آیت‌الله هستند.

فرمودند: «من کتاب تذکره را دارم؛ اما پیدایش نمی‌کنم. از شما امانت می‌خواهم برای درس فردا.» در بذل علم هیچ بخلی نداشتند. یک بار در درس رجال خدمت آقای حسینی، از شاگردان ایشان بودیم. اسناد کافی را بررسی می‌کردیم. پسر آیت‌الله شبیری در کلاس بودند. ایشان کتاب پدرشان را آورده بودند، کتابی که به تعبیر استاد، میراث علمی شیعه است.

اما بدون هیچ بخلی دست فرزندشان بود. در مباحث علمی تمام تلاششان این بود که پیش قضاوتی نکنند. به طلاب میدان می‌دادند و خودشان هم با انگیزه بالا وارد بحث می‌شدند.گاهی برای یک بچه و سؤال‌های او وقت می‌گذاشتند و سلوک مردمی عجیبی داشتند.

جرعه‌ای از دریا

درباره کتاب «جرعه‌ای از دریا»، باید گفت همین کتاب باعث آشنایی عمده حوزویان با آیت‌الله شبیری است. پنج جلد از این کتاب هم‌اکنون منتشر شده است. ایشان برخلاف خیلی‌های دیگر هم به رجال توجه ویژه داشتند و هم تراجم؛ یعنی علم راویان حدیث و علمای 41 قرن.آیت‌الله بروجردی در قم توجه به رجال را زنده کرد و آیت‌الله شبیری توجه ویژه به تراجم را. همچنین به دلیل ارتباط‌های زیاد و حافظه قوی، اطلاعات شفاهی قوی داشتند.

من به‌عنوان یک طلبه ساده نقدهایی به کتاب جرعه‌ای از دریا وارد کردم که ایشان تمام آن‌ها را خوانده بودند و بسیار من را تشویق کردند و بخشی را پذیرفتند و البته مابقی را هم رد نکردند؛برای مثال، در جایی ایشان به این نتیجه رسیده بودند که حافظ، سنی بوده است؛ این در حالی است که من معتقد بودم نمی‌توان به جمع‌بندی درباره مذهب حافظ رسید و به ایشان گفتم که منابع دیگری را باید در این زمینه در نظر بگیرند.

ایشان اصلا دنبال چاپ‌شدن این کتاب نبودند. یک‌وقتی رهبر شهید انقلاب به ایشان گفته بودند لااقل کتاب‌های پدرتان را چاپ کنید. یک بخش کتاب، حواشی این عالم وارسته بر کتب دیگران است. تعلیقه بر یک کتاب یعنی همه کتاب را خوانده‌ام و نظر کلی‌ام را مطرح کرده‌ام. بخش دوم هم طریقیات است که شامل نقل‌قول‌های شفاهی ایشان می‌شود.این کتاب، مدح نامه نیست. گاهی هم ذکر مذمت شده و در کل واقع‌بینانه است.

این کتاب می‌تواند به جریان شناسی کمک کند. من یک وقتی درباره کتاب آقانجفی قوچانی به ایشان عرض کردم که در کتابشان گاهی به برخی علما تعریض زده است. ایشان گفتند که به‌هرحال آقانجفی قوچانی توثیق شده است و شاید برای ثبت در تاریخ لازم می‌دانسته معایب را هم ذکر کند.