فرش‌بهشتِ صیرفیان

بعضی آدم‌ها در زندگی‌شان چیزی می‌سازند که با رفتنشان تمام نمی‌شود؛ اثری که تار و پودش تنها از نخ و ابریشم نیست؛ بلکه از عشق، ایمان، ذوق و سال‌ها تلاش جان گرفته است.

فرش‌بهشتِ صیرفیان - اصفهان زیبا

به گزارش اصفهان زیبا؛ بعضی آدم‌ها در زندگی‌شان چیزی می‌سازند که با رفتنشان تمام نمی‌شود؛ اثری که تار و پودش تنها از نخ و ابریشم نیست؛ بلکه از عشق، ایمان، ذوق و سال‌ها تلاش جان گرفته است.

استاد محمدصادق صیرفیان از همین مردان بود؛ هنرمندی که نامش با فرش‌های نفیس صیرفیان گره خورد، کارهایش راهی مجموعه‌های ارزشمند و کلکسیون‌های جهانی شد و دست‌هایش، در کنار آفرینش زیبایی، به یاری نیازمندان نیز عادت داشت. او در روزگار خود، میان هنر و تجارت، دینداری و مسئولیت اجتماعی پیوندی ماندگار ساخت؛ میراثی که امروز نه‌تنها در نقش‌ونگار فرش‌هایش، بلکه در خاطرات و روایت‌های فرزندش محمد کریم صیرفیان زنده است. شنونده این خاطرات می‌شویم.

روایت زندگی مردی که تاروپود فرش را با عشق پیوند زد

محمدکریم صیرفیان، فرزند پنجم مرحوم استاد حاج محمدصادق صیرفیان، با وجود تحصیل در رشته مهندسی مکانیک، مسیر زندگی حرفه‌ای خود را در ادامه راه پدر انتخاب کرده است. علاقه به هنر فرش دستباف باعث شد او نیز از سال ۱۳۶۷ وارد این عرصه شود؛ حرفه‌ای که برای او تنها یک فعالیت اقتصادی نبود؛ بلکه راهی برای پاسداشت میراث خانوادگی و ادامه‌دادن مسیری بود که نسل‌های پیش از او آغاز کرده بودند.

او درباره شخصیت پدرش می‌گوید: «پدرم شخصیت بزرگی داشت و ابعاد مختلفی از هنر، فعالیت‌های اجتماعی، ورزش و امور خیرخواهانه در زندگی او دیده می‌شد. استاد محمدصادق صیرفیان در سال ۱۳۰۱ در محله دردشت اصفهان متولد شد.»

از صرافی تا تولید فرش؛ آغاز یک مسیر خانوادگی

ریشه فعالیت خانواده صیرفیان در هنر فرش به پدربزرگ خانواده بازمی‌گردد؛ مردی که از صرافان نام‌آشنای بازار اصفهان بود؛ اما در کنار حرفه اصلی خود، علاقه فراوانی به فرش‌های نفیس و هنرهای اصیل داشت. او فرش‌های ارزشمندی را که در بازار می‌دید، خریداری و در اتاق‌های متعدد خانه تاریخی خود پهن می‌کرد تا اینکه اتفاقی مسیر فعالیتش را تغییر داد.

یکی از مشتریان صرافی به خانه ایشان آمد و پس از دیدن فرش‌های نفیس خانه، از پدربزرگم خواست تعدادی از آن‌ها را به او بفروشد. او ابتدا مخالفت کرد؛ اما وقتی ناراحتی مشتری را دید، سرانجام تعداد زیادی از فرش‌ها را به او فروخت.

پس از مدتی که برای خرید فرش‌های جدید به بازار رفت تا جای خالی آثار فروخته‌شده را پر کند، متوجه شد قیمت فرش‌ها افزایش چشمگیری یافته و یافتن نمونه‌هایی مشابه نیز به‌آسانی امکان‌پذیر نیست. همین اتفاق او را به فکر انداخت که به‌جای خرید فرش‌های آماده، سفارش بافت آن‌ها را به‌صورت سلف بدهد و تولیدشان را آغاز کند. در ادامه، فردی که واسطه بافت فرش‌ها بود، از دنیا می‌رود و این اتفاق پدربزرگم را ناگزیر می‌کند که خود مسئولیت تولید را بر عهده بگیرد.

این تغییر مسیر در زندگی پدربزرگم هم‌زمان با دوران نوجوانی پدرم، استاد محمدصادق صیرفیان اتفاق افتاد؛ زمانی که او در رشته طبیعی مدرسه ادب تحصیل می‌کرد.

ایشان در ادامه تحصیل در دانشکده حقوق تهران پذیرفته شد؛ اما علاقه به فعالیت تازه‌تأسیس خانوادگی و دنیای فرش، مسیر دیگری پیش رویش گذاشت و از سال ۱۳۱۹ به این حرفه روی آورد.

هم‌نشینی با استادان هنر؛ از طراحی نقشه تا خلق آثار ماندگار

استادان ارچنگ، مصورالملکی، رستم شیرازی، بهادری، میناییان،کرباسیون و دادخواه نیز از جمله هنرمندانی بودند که در زمینه طراحی نقشه فرش با پدرم همکاری داشتند. پدرم، همچنین با هنرمندانی همچون استاد محمود فرشچیان و استاد پورصفا مراوده داشت. علاقه شخصی او به طراحی نیز سبب شد که خود به آفرینش طرح‌هایی با سبک و نگاه ویژه‌اش بپردازد.

طرح‌های گل و پروانه و گل و بلبل از آثار شناخته‌شده پدرم به شمار می‌روند.

بهشت صیرفیان؛ منظره‌هایی که در تاروپود فرش جان گرفتند

یکی از تولیدات پدرم تولید فرش‌های منظره‌ای و تابلوفرش‌های دورنما بود. در میان این آثار، مجموعه‌ای با عنوان «بهشت صیرفیان» یا «یازده منظره» جایگاه ویژه‌ای دارد. آثار استاد صیرفیان به‌تدریج شهرتی جهانی پیدا کردند و در میان مجموعه‌داران، کلکسیونرها و علاقه‌مندان فرش جایگاه ویژه‌ای به دست آوردند.

مردی که در کنار هنر، دستگیر دیگران بود

پدرم در امور خیریه و فعالیت‌های عام‌المنفعه نیز حضور و در چندین مؤسسه خیریه عضویت داشت و کمک‌های خود را اغلب بی‌نام‌ونشان انجام می‌داد. ایشان در انجام کارهای خیر تعلل نمی‌کرد و هرگاه فرصتی برای کمک به دیگران پیش می‌آمد، برای انجام آن پیش‌قدم می‌شد. مشارکت در امور آموزشی نیز بخشی از همین نگاه اجتماعی بود؛ چنانکه او از مؤسسان دانشگاه آزاد خوراسگان به شمار می‌رفت.

در دوران هشت سال جنگ تحمیلی نیز به‌طورمستمر مواد غذایی، کنسرو و آجیل برای رزمندگان ارسال می‌کرد؛ کمک‌هایی که همچون بسیاری دیگر از اقدامات خیرخواهانه‌اش، دور از هیاهو و در گمنامی انجام می‌شد.

ایمان و اخلاق؛ معیارهای استاد در زندگی و کسب‌وکار

دینداری و پایبندی به اصول اخلاقی، بخش مهمی از شخصیت پدرم بود. او همواره بر رعایت احکام شرعی و پرهیز از حرام تأکید داشت. یکی از احادیثی که همیشه برای من می‌خواند؛ «مَن کانَ لِلّهِ، کانَ اللّهُ لَهُ» بود؛ به این معنی که هرکس برای خدا باشد، خدا نیز برای اوست. او همچنین باور داشت که بدترین انسان‌ها کسانی هستند که به‌جای آنکه برای جامعه سودمند باشند، به باری بر دوش آن تبدیل می‌شوند. در مقابل، بهترین انسان را کسی می‌دانست که خیر و منفعتی به جامعه برساند.

پدرم به ورزش‌های باستانی نیز علاقه‌مند بود و چندین دوره ریاست هیئت‌های ورزشی استان را در رشته‌هایی همچون وزنه‌برداری، کشتی و ورزش‌های باستانی بر عهده داشت.

خانه‌ای تاریخی؛ پیوند زندگی خانوادگی با تاریخ اصفهان

پدرم پس از ازدواج، مدتی در خانه پدری زندگی کرد و سپس در خیابان استانداری اصفهان ساکن شد. پس از مدتی به اصرار پدرِ مادرم به خانه ایشان آمد. خانه‌ای در خیابان اردیبهشت که آن زمان خالی و متروک بود. پدرم بعد از بازسازی و مرمت این منزل، به اتفاق خانواده در این خانه ساکن شدند؛ خانه‌ای تاریخی که تا پایان عمر در آن زندگی کرد.

این بنا که در فهرست آثار ملی ایران ثبت شده، متعلق به دوره پهلوی اول است و پایان ساخت آن به سال ۱۳۱۷ می‌رسد.

حاج میرزا کریم صیرفیان‌پور، پدربزرگ مادری‌ام، این خانه را خریداری کرده بود. او نیز از چهره‌های فعال و اثرگذار اصفهان به شمار می‌رفت. حاج میرزا کریم صیرفیان‌پور بنیان‌گذار شرکت واحد اتوبوس‌رانی اصفهان بود و کارخانه نساجی و ریسندگی پروین را تأسیس کرد. او ساخت مدرسه و حمام صیرفیان‌پور جی را نیز بر عهده داشت؛ همچنین در بیمارستان امین منشأ خدماتی بود. همسر ایشان نیز همواره در این مسیر مشوق و همراه او بود.

مادرم، اقدس صیرفیان‌پور نیز همیشه در مسیر خیر پیش‌قدم است. ایشان از شاگردان بانو امین بوده‌اند و هزینه ساخت مدرسه تیزهوشان دخترانه فرزانگان واحد یک را قبول کردند و منشأ کارهای خیر دیگری نیز بوده‌اند.

وداع با استاد؛ پایانی بر یک زندگی و آغازی برای ماندگاری یک نام

سال ۱۳۸۲، پدرم، استاد محمدصادق صیرفیان سکته کرد و پس از گذراندن دوره‌ای از بیماری، در سحرگاه دوم اسفند سال ۱۳۸۳، مصادف با شب عاشورا، دار فانی را وداع گفت و پیکر ایشان در امامزاده ابوالعباس خوراسگان، در کنار ضریح، به خاک سپرده شد.