به گزارش اصفهان زیبا؛ «مردم تاریخ بخوانید، تاریخ بخوانید، تاریخ بخوانید»؛ اینها آخرین جملاتی است که سخنران میگوید و بعد میکروفون را تحویل میدهد. گفتوگوها دوباره شروع میشود. خانمها با خانمها و آقایان با آقایان شروع به صحبت میکنند، هرچند عدهای هنوز در حال تجزیهوتحلیل حرفهایش هستند. خانم قربانی، آرام روی همان صندلی مینشیند که ۱۰ دقیقه قبل پا شده بود. این قسمت، بیان تاریخ استعمار الجزایر به واسطه فرانسویها بود، به بهانه اعتراضات فرانسه.
خیابان پروین، خیابان صباحی، چهارراه دوم، مسجد ولیعصر، آدرس مدنظر است. عزیزی گفته در موکب ما خانمی هست که هر موقع شبها، صدایش را پشت بلندگو میشنوم، سریع لباس میپوشم و به خیابان میآیم تا صحبتهایش را دقیق بشنوم. میگوید این خانم، تاریخ را طوری داستانوار روایت میکند که از خاطرت نمیرود. حافظه من هم که بعد از چند روز، همچنان چرایی و چگونگی استعمار الجزایر را به یاد میآورد، این موضوع را تأیید کند.
خانم قربانی حدود ساعت9 شب، شروع میکند به صحبت کردن. تقریبا 60 نفری مخاطبش هستند، احتمالا هم همگی از مردم محلی همین خیابان. مرد و زنهای پا به سن گذاشته، خانمهای جوان، دختر بچه و پسرهای ۷-۸ ساله. او خطاب به همه این افراد که دو طرف، در طول خیابان ایستاده یا نشسته، پرچمی در دست دارند، میگوید: «همه شما این روزها اعتراضات فرانسویها را میبینید، این مردمی که با چنان جمعیتی به خیابان آمدهاند، شعار میدهند، مطالبه میکنند و بعضا خشونت هم دارند.»
بحث که به خشونت میرسد، انگار که فیالبداهه موردی را به یاد آورده باشد، میگوید: «بله خشونت، ضربوشتم، حتی کشتار؛ اینها که چیز عجیبی نیست، چیز بعیدی نیست، فکر میکنید این فرانسویها از همان اول همینقدر شعارهای «آزادی» و «حقوق بشر» و اینها میدادند؟ نهخیر، بروید تاریخ استعمار الجزایر را بخوانید، ببینید آنجا چه کردهاند؟ ببینید چطور همین فرانسویها، همچون اسرائیل که سرزمین فلسطینیان را تصاحب کرده و حق خود میداند، به مدت ۱۳۰ سال در خاک الجزایر بودند. ببینید چطور نسل اول اینها مردم بومی الجزایر را کشتند و خانههایشان را تخریب کردند. ببینید نسلهای بعدیشان که آنجا به دنیا آمده بودند، چطور دیگر خاک الجزایر را خاک خودشان میدانستند و هیچ حقوقی برای بومیان قائل نبودند.»
خانم قربانی از اینجا به بعد شروع به روایت تاریخ روزهای استعمار الجزایر میکند. از زمانی میگوید که فرانسویها به بهانه یک «سیلی خوردن» سر کنسولشان پا به الجزایر گذاشته و بعد از مدتی خاک و منابعش را از آنِ خود میدانستند. از روزگاری میگوید که بومیان الجزایر با کمترین امکانات زندگی کرده و در عوض مرفهین فرانسوی همه چیز را برای خود تصاحب کرده بودند. آن زمانی که فرانسویها با سرهایِ بریده الجزایریها عکس یادگاری میگرفتند!
ورای از نحوه روایت خانم قربانی، حافظهاش من را متعجب میکند. آن زمان که میخواهد به سطح پایین زندگی مردم الجزایر اشاره کند و شروع میکند به بیان آمارها، حتی یکبار هم به کاغذ کوچک در دستش نگاه نمیکند! آمار روستا نشینان، برقکشیها، کمبود مواد غذایی… همه را در خاطر دارد. همه سالهایی که استعمارگران آمدهاند، ماندهاند، رفتهاند و… همه اینها در لایههای ذهنش چنان حک شدهاند که انگار نه انگار خانمی ۵۸ ساله است.
خودش میگوید در خانوادهای بزرگ شده که بیتوجه به وقایع روز نبودهاند. میگوید: «پدرم زیاد داستانهای تاریخی و مذهبی برایمان تعریف میکردند. آغاز صحبتهای من در موکب هم، بیان یکی از آن داستانها بود، یکبار از وهب و امِوهب گفتم. مردم خیلی خوششان آمد.» خانم قربانی تحصیلات دانشگاهی ندارد اما به قول خودش با هر دو فرزندش تا مقطع دکتری درس خوانده و مشوقشان بوده. میگوید: «الان هم بعضی وقتها به دخترم میگویم تو که بیشتر بلدی با این موبایلها کار کنی، برایم راجع به فلان موضوع، اطلاعات پیدا کن.» او از آن خانمهایی است که هیچ موقع سروکارش به موبایل نیفتاده و کار کردن با آن برایش سخت بوده، مگر حالا که دیگر همه چیز فرق کرده است: «من نه تحصیلات دانشگاهی دارم، نه هیچ موقع به طور منظم مطالعات تاریخی داشتم، ولی الان همه چیز فرق کرده است.»
خانم قربانی بعد از شهادت رهبری، به قول خودش یکباره همهکسش را از دست میدهد و آنجاست که تصمیم میگیردکمکاریهای قبلیاش را جبران کند. همین میشود که هفتهای یکبار میکروفون به دست میگیرد و تاریخ میگوید، آن هم متناسب با مسئله روز. مثلا این هفته به بهانه اعتراضات فرانسه، به سراغ این کشور رفته است: «من اطلاعاتم را از همه جا میگیرم. بعد از این که جرقه اولیه موضوع در ذهنم زده میشود، به هر منبعی که در دسترسم باشد مراجعه میکنم تا در وهله اول به سؤالهای ذهنی خودم پاسخ داده شود و بعد هم بتوانم برای مردم بازگو کنم. کتابهای تاریخی میخوانم، به حرف کارشناسهای صداوسیما گوش میدهم، از هوش مصنوعی میپرسم، به دخترم میگویم درباره موضوع اگر میتوانی برایم مقاله پیدا کن و… خلاصه یکییکی همینطور این مسیر را پی میگیرم تا رشته کلام کامل شود.»
خانم قربانی حالا چند ماهی میشود که چنین رویهای را دنبال میکند. تا آنجا که حتی از سوی موکبهای دیگر هم دعوت به سخنرانی شده است، ولی میگوید: «من که این کاره نیستم. فقط یک شب در هفته میآیم همین موکب نزدیک خانهمان» به قول اهالی محل، خوبیاش این است که تاریخ را در ارتباط با مسائل روز میگوید: «اگر درباره موضوعی پیشینه تاریخیاش را میگویند، ارتباطش با سرگذشت امروز کشور مان در این جنگ هم معلوم است. همینطور بیدلیل داستانی را نمیگویند.»
همانطور که آقای سمیعی گفت، خانم قربانی در انتهای صحبتهایش، دلسوزانه حرفهایش را به امروز تاریخی کشورمان میرساند. مثلا بعد از بیان تاریخ استعمار الجزایر توسط فرانسویها و سخن از جزئیات ستمهایی که به آن مردم کردهاند، از علل عدم طغیان الجزایریها هم میگوید. بیان میکند که اصلا چطور میشود مردمانی از سرزمینی دیگر میتوانند این همه سال، خاک و منابع و مردم کشور دیگری را تحت سلطه خود بگیرند و بومیان هم مطیع شوند!
اینجاست که میگویم او دلسوزانه آخرین کلامهایش را اینطور میگوید: «مردم این جهل است که ما را مطیع قدرتهای زورگوی دنیا میکند، نه اینکه آنها بتوانند در هر شرایطی بر ما سلطه پیدا کنند. این «ندادنم»های ماست که چنین زمینهای را فراهم میکند. حتی همین الان که به نظرمان میرسد خیلی میدانیم، هیچ نمیدانیم. اصلا اگر میدانستیم، کارمان دیگر به این نقطه نمیرسید، به اینجا نمیرسید که دوست و دشمن را تشخیص ندهیم. اگر میدانستیم، گرگها را هرچند لباسهای زیبا تنشان بود، تشخیص میدادیم، نه اینکه از آنها طلب کمک کنیم. مردم تاریخ بخوانید، تاریخ بخوانید، تاریخ بخوانید.»