کالیگولا تاریخ انقضا ندارد!

رهام بحیرایی پس از نزدیک به ۲۷ سال فعالیت در تئاتر و تجربه کارگردانی حدود ۱۷ اثر نمایشی، سرانجام یکی از دغدغه‌های قدیمی‌اش را به صحنه برده است؛ «کالیگولا»، نمایشنامه‌ای از آلبر کامو که از نخستین سال‌های نوجوانی ذهن بحیرایی را درگیر کرده بود.

نمایش کالیگولا

به گزارش اصفهان زیبا؛ رهام بحیرایی پس از نزدیک به ۲۷ سال فعالیت در تئاتر و تجربه کارگردانی حدود ۱۷ اثر نمایشی، سرانجام یکی از دغدغه‌های قدیمی‌اش را به صحنه برده است؛ «کالیگولا»، نمایشنامه‌ای از آلبر کامو که از نخستین سال‌های نوجوانی ذهن بحیرایی را درگیر کرده بود. بحیرایی پیش از این نیز تجربه کار با متون اقتباسی را در آثاری چون «خانواده نیک‌اختر» و «هذیان هملت» داشته است. نمایش کالیگولا

کامو در این نمایشنامه، از خلال شخصیت امپراتور روم، پرسش‌هایی بنیادین درباره آزادی، قدرت، مرگ و پوچی پیش می‌کشد؛ پرسش‌هایی که محدود به زمانه نویسنده نمانده‌اند و همچنان امکان تفسیر و اجرای دوباره را فراهم می‌کنند. اجرای بحیرایی نیز با حفظ متن اصلی و در عین حال، خلق خوانشی بصری متناسب با جهان امروز، فرصتی برای تأمل در ظرفیت‌های این اثر کلاسیک و چرایی استقبال مداوم از آن است. نمایش «کالیگولا» تا هفده آبان روی صحنه نمایش تالار هنر است.

چه شد که نمایشنامه «کالیگولا» اثر آلبر کامو را انتخاب کردید؟ آیا این انتخاب ناشی از علاقه‌تان به این نمایشنامه است، یا آن را با یک دغدغه یا مسئله‌ای در جهان امروز پیوند داده‌اید؟

من نویسنده این اثر، یعنی آلبر کامو، را بسیار دوست دارم. او جزو نخستین نویسنده‌هایی بود که در سنین بسیار پایین با آثارش آشنا شدم. شاید آن موقع به دلیل سن پایینم، نمایشنامه‌ها و داستان‌ها را به شکل حرفه‌ای تفکیک نمی‌کردم. حدوداً ۱۴ ساله بودم که این کتاب را خواندم؛ چون پدرم این آثار را به من معرفی می‌کرد. جهان فکری کامو خیلی مرا شگفت‌زده کرد و شیفته او شدم.

به همین دلیل، از همان دوران دانشجویی در مقطع کارشناسی کارگردانی تئاتر، دوست داشتم این نمایشنامه را برای پایان‌نامه تحصیلی‌ام کار کنم. اما توصیه برخی استادان و دوستان این بود که برای اجرای این اثر هنوز زود است. از آن «زود است» ۲۵ سال گذشت تا توانستم بالاخره این کار را روی صحنه ببرم! در این ۲۵ سال، جهان این نمایشنامه همیشه پرسش‌هایی برای من داشت؛ همیشه با این پرسش‌ها زندگی کردم، دغدغه‌اش را داشتم و به آن فکر می‌کردم. در واقع، این کار یک فرایند فکری و انتخابیِ ۲۵ ساله برای به صحنه بردن است. نمایش کالیگولا

در تمام این سال‌ها فکر می‌کردم که چقدر یک نمایشنامه می‌تواند جهان‌شمول باشد که موضوعش پس از گذشت هشتاد سال همچنان نو، به‌روز و جاری است. به همین دلیل فکر کردم اجرایش خالی از لطف نیست؛ زیرا اثری است که تاریخ انقضا ندارد.

به‌طور کلی، آثار آلبر کامو قابلیت و ظرفیت اقتباس برای نمایشنامه و فیلمنامه دارند و اجراهای زیادی هم از آن‌ها شده است. جهان فکری و شیوه نگارش کامو چه ویژگی‌هایی دارد که به ظرفیت اقتباس تا این حد می‌‌افزاید؟

مسئله در نوع نوشتن آلبر کامو خلاصه نمی‌شود؛ بلکه به ایده و جهان‌بینی او بازمی‌گردد که اجازه می‌دهد به سراغ آثارش برویم؛ فرقی نمی‌کند نمایشنامه‌هایش باشد یا رمان‌هایش که بارها در ایران و خارج از کشور اقتباس و اجرا شده‌اند.

جهان فکری کامو و مسئله «بیهودگی» یا «پوچی» که مطرح می‌کند، با راهکارهایی همراه است. کامو مخاطب ادبیات را رها نمی‌کند؛ نمی‌گوید دنیا پوچ و بی‌معنی است و دیگر هیچ. می‌گوید: بله، دنیا پوچ و بی‌معنی است و شاید هیچ کاری از دست ما برنیاید، اما دقیقاً در همان لحظه‌ای که این احساس به سراغمان می‌آید، ما باید برایش معنا تراشیم.

او جمله بسیار زیبایی دارد: «آنجا که هیچ امیدی باقی نمانده، باید ابداعش کرد. عادت به نومیدی از خودِ نومیدی بدتر است!» آنجا که فکر می‌کنی ناامیدی سراسر وجودت را فراگرفته و هیچ راه دیگری وجود ندارد، دقیقاً در همان نقطه پایانِ ناامیدی، باید امید جدیدی ایجاد، تولید یا بازتولید کنی.

فکر می‌کنم ایده کامو همین است. او مخاطب را رها نمی‌کند و راهکار می‌دهد. آدم به این پاسخ نیاز دارد. اگر کسی بگوید دنیا پوچ است، بعد از آن چه باید کرد؟ وقتی شما این نسخه را پیچیدید که دنیا پوچ است، من در این جهان بیهوده چه باید بکنم؟ کامو در کنار طرح مسئله بی‌معنایی جهان، راهکارهایی را نیز مطرح می‌کند. انسان همیشه به دنبال معناست؛ اما دنیا پاسخی به این پرسش‌ها (مانند عشق، مرگ، زیست) نمی‌دهد و انسان از همین‌جا به پوچی جهان پی می‌برد.

این یک توضیح بسیار کلی درباره جهان فکری کامو براساس شناخت من است و یکی از دلایل اصلی رفتن سراغ آثار او این است که به مخاطبش احترام می‌گذارد و او را سردرگم رها نمی‌کند.

با توجه به اینکه اقتباس‌های زیادی از این اثر در ایران روی صحنه رفته است، به نظر شما «کالیگولا» چه ویژگی منحصربه‌فردی دارد که این‌قدر کارگردانان و نمایشنامه‌نویسان را به خود جذب می‌کند؟

اتفاقی که در «کالیگولا» می‌افتد بسیار عجیب است. شخصیت اصلی با تمام پرسش‌هایی که دغدغه کامو و آدم‌های پیرامون اوست مواجه می‌شود. او آدمی است که چون در رأس قدرت قرار دارد، از آزادی‌اش برای تبدیل کردنِ «امر ناممکن به ممکن» و آزمون و خطای آن استفاده می‌کند. شاید بسیاری از انسان‌های عادی در سطح وسیع زندگی، توان این را نداشته باشند که دست به چنین آزمون و خطایی بزنند و دچار این پرسش‌های بنیادین شوند. کامو این ابزار را به دست یک امپراتور می‌دهد تا او با قدرتش آزمون و خطا کند که آیا انسان آزاد است تا هر کاری دلش می‌خواهد بکند؟ این مسئله بسیار مهمی است؛ اینکه اگر یک روز قدرت مطلق در دست من باشد و بخواهم هر کاری کنم، واقعاً چه‌کار می‌کنم؟

ویژگی نمایشنامه «کالیگولا» این است که علاوه بر پیش بردن جهان مطابق میل شخصیت اصلی، کنشِ آدم‌های پیرامونش نیز بسیار حائز اهمیت است. این سؤال همیشه برای من مطرح بوده است که آیا انسان‌های پیرامون کالیگولا در شکل‌گیری این پدیده شریک نبودند؟ آیا اگر فردی به آزادی مطلق می‌رسد، ما نیز در تولید و بازتولید قدرت او سهیم بوده‌ایم یا خیر؟

از «راهکار» صحبت کردید و گفتید کامو حتماً این راهکار را ارائه می‌دهد. آیا این راهکار در نمایشنامه «کالیگولا» هم وجود دارد و آیا شما در نمایشتان به آن اشاره کرده‌اید؟

در مورد اینکه من اشاره کرده‌ام یا نه، ترجیح می‌دهم صحبت نکنم؛ اما در متن نمایشنامه نیز به این نکته اشاره می‌شود که چگونه باید با این مسئله برخورد کرد. اگر دقت کنید، شخصیت «کِره‌آ» نماد آن عقلانیت جمعی است و مدام در مقابل کالیگولا قرار می‌گیرد و جاهایی خیلی صریح و رسمی به او می‌گوید چه کار باید بکند؛ حتی از کشتن او صحبت می‌کند. پس بله، نمایشنامه این راهکار را ارائه می‌دهد.

آن‌طور که پیداست، اقتباس شما وفادار به متن اصلی کامو بوده است.

بله، متن نمایشنامه مطابق با متن کاموست و چیزی به آن اضافه نکرده‌ایم. اما بعضی از لحظات نمایش را به این دلیل که حس کردیم با حوصله مخاطب امروز هم‌خوانی ندارد و برای تنظیم ضربات دراماتیک اثر، حذف کردیم؛ زیرا ساختار نمایشنامه آلبر کامو مبتنی بر یک «دور باطل» است و تکرار دارد. بخش‌هایی از این تکرار مکررات را حذف کردیم. اما در مجموع، متن همان نمایشنامه است و جهان آن دقیقاً همان چیزی است که کامو نوشته و دخل و تصرفی در اصل آن نداشتیم.

طراحی لباس بازیگران را مطابق با جهان و زمانه کالیگولا انجام ندادید و از لحاظ زمانی، نزدیک به زمان مدرن بود. آیا نمی‌شود این را نوعی دخل و تصرف دانست؟

ما خوانش خودمان را از آن نمایش داشتیم و جهان خودمان را خلق کردیم. چیزهایی به نمایشنامه اضافه کردیم که با معنای مدنظر ما هم‌راستا بود و در واقع دست به یک «خوانش بصری» از نمایشنامه زدیم. طبیعتاً عناصری به کار اضافه شد که در راستای جهان کامو بود؛ اما چیزی از محتوای اصلی و آنچه باید از نمایشنامه نشان داده می‌شد، کم نکردیم. نمایش کالیگولا

منظورتان از خوانش بصری چیست؟

وقتی یک نمایشنامه می‌خواهد روی صحنه برود، نباید عین‌به‌عینش اجرا شود. هر کارگردانی آن را از فیلتر ذهنی خودش عبور می‌دهد و بازتعریفی از آن روی صحنه شکل می‌دهد. خوانش بصری یعنی اینکه بتوانی کلمات را به تصویر بکشی؛ ترکیب‌بندی همه آنچه در صحنه اتفاق می‌افتد، از دکور و نور گرفته تا بازیگران.

ممکن است بگویید همه تئاترها نور، دکور و بازیگر دارند؛ بله، درست است، اما خیلی وقت‌ها می‌بینیم این عناصر در راستای ایده و فکر اصلی نمایشنامه نیستند. ما سعی کردیم همه این عناصر را با اثر هماهنگ کنیم.

زمان نمایش طبیعتاً زمان خود کالیگولا (روم باستان) نیست؛ اما سعی کردیم ترکیبی از نشانه‌های آن دوران و لباس‌های مدرن داشته باشیم. در واقع، تلفیقی بود از آن دوره و بازتعریفی که امروزه وجود دارد.

با طراحی لباس، هدفتان این بود که مسائل نمایشنامه اصلی را به دنیای مدرن امروز هم تسری دهید؟

بله؛ نمایشنامه‌ای که هنوز هم پاسخگوست، هنوز هم ایجاد پرسش و مخاطب را درگیر و مسئله مطرح می‌کند. وقتی امروز هم این کارکرد را دارد، چه دلیلی دارد من آن را در روم باستان اجرا کنم؟ آیا پرسش‌هایی که کامو مطرح می‌کند امروز کاربردی است؟ اگر جواب بله است، قطعاً می‌توانیم امروز حتی از فرم‌های مدرن‌تر هم استفاده کنیم. نمایش کالیگولا

با توجه به اینکه «کالیگولا» بارها در ایران اجرا شده است، «امضای» شما در این کار چیست؟

من اصلاً سعی نکردم چیزی به عنوان «امضا» به کار اضافه کنم. تلاشم این بوده که برخوردم با مرگ و جهان فکری خودم و چالشی را که ایجاد می‌شود به تصویر بکشم. هیچ تعمدی نداشتم که حتماً کاری کنم تا بگویم این امضای من است. سعی کردم آن مسیر و روندی را که به آن فکر می‌کنم، با آنچه با جهان نمایشنامه زیست کرده‌ام و تجربه سال‌ها کارگردانی‌ام، کنار هم بگذارم و نمایشی شکل دهم. اساساً به فکر امضا کردن نیستم. نمایش کالیگولا

تئاتر شما بازیگران زیادی داشت. آیا چالش خاصی در این خصوص یا در مسائل دیگر داشتید؟

چالشی که کلیت گروه یا جریان اجرا را تحت‌تأثیر قرار دهد، نه؛ اما خب، طبیعتاً برخی از بازیگرانی که نزدیک به چهار ماه با آن‌ها کار کرده بودیم، به خاطر همان تعویقِ یک‌ساله نتوانستند حضور داشته باشند و مجبور شدیم آن‌ها را جایگزین کنیم و انرژی بیشتری بگذاریم. وقتی یک گروه فرایند تولید را طی می‌کند، بسیار خوب است که جهان فکری خلق‌شده میان تمام اعضای گروه از هم نپاشد؛ اما رفتن برخی بچه‌ها و جایگزین کردن بازیگران جدید و هم‌راستا کردن آن‌ها با گروه، کار را کمی سخت کرد.

بااین‌حال، چالش ویژه‌ای خارج از این نداشتیم. کار کردن با یک تیم بزرگ طبیعتاً انرژی‌بر است و کارگردان به‌عنوان مسئول گروه، مسئول خودش و ذهن خودش، باید انرژی بسیار زیادی بگذارد؛ اما چالش خاص دیگری به جز رفتن و جایگزینی برخی بازیگران نداشتیم.

در تئاتر ایران، اقتباس از نمایشنامه‌های کلاسیک خارجی بسیار است، اما در مقابل، اقتباس از آثار کلاسیک یا حتی مدرن ایرانی کمتر دیده می‌شود. به عنوان یک کارگردان تئاتر، به نظر شما چرا اهالی تئاتر کمتر به سراغ آثار ایرانی می‌روند؟

بله، این مسئله وجود دارد. یکی از دلایلش شاید وجود برخی محدودیت‌ها در زمینه زمان، مکان و مواردی از این دست باشد. همچنین، موضوع حساسیت‌های بیش از حد روی آثار ایرانی مطرح است که شاید اجازه ندهد افراد به سمت آن‌ها بروند. وگرنه چرا نباید داستانی از شاهنامه را با یک روایت مدرن روی صحنه برد؟ همان کاری که در کشورهای دیگر درباره اساطیر خود انجام می‌دهند؛ یعنی ارائه یک روایت مدرن از اساطیر و کار کردن روی آن‌ها.

اما اینجا پاره‌ای از حساسیت‌ها باعث می‌شود این اتفاق نیفتد. وقتی حرف‌هایمان را با زبان آثار خارجی می‌زنیم، شاید تا حدودی قابل‌پذیرش‌تر باشد تا اینکه بخواهیم به سراغ اساطیر ایرانی برویم. نمایش کالیگولا