نیمی از من رنگ است و نیم دیگرم کلمه

لیلا پیکری‌فر، شاعر شعر سپید و نگارگر اهوازی، اما ساکن اصفهان و متولد 1358، جهان هنری خود را میان این دو زبان شکل داده است؛ جهانی که در آن، شعر و نقاشی نه دو مسیر جداگانه، بلکه دو شیوه برای بیان یک احساس و اندیشه‌اند.

لیلا پیکری‌فر

به گزارش اصفهان زیبا؛ گاهی کلمات برای بیان آنچه در ذهن و جان هنرمند می‌گذرد، کافی نیستند؛ آن‌وقت رنگ‌ها به میدان می‌آیند تا ناگفته‌ها را به تصویر بکشند. لیلا پیکری‌فر، شاعر شعر سپید و نگارگر اهوازی، اما ساکن اصفهان و متولد 1358، جهان هنری خود را میان این دو زبان شکل داده است؛ جهانی که در آن، شعر و نقاشی نه دو مسیر جداگانه، بلکه دو شیوه برای بیان یک احساس و اندیشه‌اند.

او که فعالیت هنری‌اش را در رشته گرافیک آغاز کرده و از سال‌ها پیش نوشتن را نیز به‌طور جدی دنبال می‌کند، در شعر و نگارگری به دنبال یافتن زبانی شخصی برای روایت جهان درون و تجربه‌های زیسته خود است. نخستین کتاب شعر سپید او با عنوان «شکوفه‌هایم گنجشک می‌شوند» در جایزه ملی سهراب سپهری شایسته تقدیر شناخته شد و کتاب دومش، «نامه محرمانه باران»، هفته گذشته در خانه هنرمندان رونمایی شد. هم‌زمان با این رونمایی، آثار نگارگری گل‌ومرغ او نیز در کنار شعرخوانی شاعران به نمایش درآمدند؛ پیوندی که بیش از پیش، هم‌نشینی کلمه و تصویر را در جهان هنری او آشکار می‌کند. با پیکری‌فر درباره پیوند شعر و نگارگری در دنیای شخصی‌اش گفت‌وگو کرده‌ایم.

شما در ابتدا شاعر بودید یا نگارگر؟ مسیر ورودتان به دنیای هنر چگونه رقم خورد؟

من از دوران هنرستان وارد رشته گرافیک شدم. در آن زمان به این هنر علاقه زیادی داشتم، اما فعالیتم حرفه‌ای نبود. تحصیل در گرافیک را تا مقطع دانشگاه ادامه دادم و کم‌کم با راهنمایی و آموزش اساتید، علاقه‌ام ابعاد حرفه‌ای‌تری به خود گرفت. کارم را ابتدا با نقاشی شروع کردم، اما در همان دوران هم می‌نوشتم؛ هرچند نوشته‌هایم در آن زمان جنبه حرفه‌ای نداشتند، چرا که نه جایی شعر می‌خواندم و نه در انجمن‌ها و جلسات شعر شرکت می‌کردم، بلکه تنها برای دل خودم می‌نوشتم. لیلا پیکری‌فر

پس از اتمام دوران دانشگاه و فارغ‌التحصیلی در رشته گرافیک، نوشتن را به شکل جدی‌تری دنبال کردم. شعرها و نوشته‌هایم خوب پیش می‌رفت، زیرا من همیشه حرف‌های زیادی برای گفتن داشتم. گاهی که می‌خواستم شعر بنویسم، حس می‌کردم کلمات برای بیان مقصودم کم می‌آورند؛ در این مواقع به سراغ نقاشی می‌رفتم و بوم را انتخاب می‌کردم.

پس میان شعر و نقاشی و جهان درونتان ارتباط تنگاتنگی برقرار است.

دقیقاً. شعر و نقاشی برای من دو زبان مختلف برای بیان جهان درونم هستند. گاهی تصویری در ذهنم شکل می‌گیرد که کلمات توانایی بیانش را ندارند؛ در این صورت به رنگ و نقاشی پناه می‌برم. گاهی هم رنگ‌ها در نقاشی متوقف می‌شوند و کار قفل می‌کند؛ در آن لحظه کلمات به کمک می‌آیند و ادامه نقاشی‌ام را در قالب شعر می‌نویسم.

بنابراین، نقاشی و شعرم هرگز از یکدیگر جدا نیستند و هر دو در درون جهان من یک «کل واحد» را تشکیل می‌دهند. گاهی وقتی نقاشی می‌کنم، رنگ‌ها سکوت را به تصویر می‌کشند و در شعر، واژه‌ها به همان سکوت‌ها صدا می‌دهند. به همین دلیل، من هیچ مرز روشنی میان شاعر بودن و نقاش بودن خودم نمی‌بینم. وقتی شعر می‌نویسم، در حقیقت کلمات را نقاشی می‌کنم و وقتی نقاشی می‌کشم، شعری را می‌سرایم که فاقد واژه است.

برای من، بوم نقاشی صفحه دیگری از شعر است و شعر، بومی است که به جای رنگ، واژه و کلمه روی آن می‌نشیند. هر دوی آن‌ها از یک نقطه آغاز می‌شوند؛ از لحظه‌ای که جهان بیرون از جهان درون من عبور می‌کند و به تصویر تبدیل می‌شود.

لیلا پیکری‌فر

در اشعارتان هم به این موضوع پرداخته‌اید؟

بله. من شعری در کتاب جدیدم دارم که روز اول آبان‌ماه رونمایی شد: «نیمی از من رنگ است و نیم دیگرم کلمه.» چون این شعر به‌خوبی کل جهان مرا به تصویر می‌کشد. من نه خود را یک شاعر کامل می‌دانم و نه یک نقاش کامل؛ من هر دوی این‌ها را با هم دارم. اگر بخواهم خودم را معرفی کنم، می‌گویم هر دو با هم هستم، زیرا این دو هنر اصلاً از یکدیگر مجزا نیستند.

اگر بخواهید لیلا پیکری‌فر را معرفی کنید، اول کدام به ذهنتان می‌آید؟ شاعر یا نگارگر؟ لیلا پیکری‌فر

اصلاً مجزا نیستند. موقعیت من شبیه راه رفتن یا دویدن است؛ گاهی انسان مجبور است راه برود و گاهی بدود، اما در هر دو حالت از پاهایش استفاده می‌کند. وضعیت من نیز همین‌گونه است؛ گاهی برای بیان احساساتم می‌نویسم و گاهی احساساتم با کلمه قابل بیان نیستند و فقط رنگ می‌تواند آن‌ها را تصویر کند. اگر نقاشی‌های مرا از نزدیک ببینید، متوجه خواهید شد که نقاشی‌های من در واقع «شعر سپید» هستند و دوستانم نیز وقتی شعرهایم را می‌خوانند، می‌گویند شعرهایم شبیه نقاشی است. این دو مکمل یکدیگرند و هر دو بیانگر جهان درون من هستند.

آیا پیش آمده دوستان یا مخاطبانتان با دیدن تابلوهایتان به یاد شعرهایتان بیفتند یا برعکس؟ لیلا پیکری‌فر

بله، همیشه همین‌طور بوده است. حتی در یکی از تابلوهای نقاشی‌ام که قرار است روز جمعه در تهران، در «گالری گویا» به نمایش دربیاید، غزل‌های حافظ را بیت‌به‌بیت تصویرسازی کرده‌ام تا نقاشی شکل بگیرد. من مرزی بین شعر و نقاشی نمی‌بینم و به شعر به چشم یک نقاشی نگاه می‌کنم؛ به همین دلیل، شخصاً از شعری که تصویرسازی و خیال نداشته باشد، لذت نمی‌برم. شاعر یا نقاش باید اثری خلق کند که پشتش حرفی برای گفتن داشته باشد، وگرنه به نظرم آن هنر محکوم به فناست. ما نیامده‌ایم که صرفاً مقداری رنگ روی بوم بریزیم و برویم؛ بلکه باید رسالت و حرف‌هایمان را به وسیله هنر بیان کنیم.

اشاره کردید که هنر باید حامل پیامی باشد. آیا در آثار شما هم پیام خاصی دیده می‌شود؟ لیلا پیکری‌فر

بله، من یک نقاشی اعتراضی دارم؛ اثری با حالت پارگی و به صورت سه‌بعدی که در اعتراض به «هنر نو» خلق شده است. هنر نو جدیداً حرفی برای گفتن ندارد؛ درحالی‌که پیشینه نقاشی ما بسیار کهن و زیباست. چرا مکتب کوبیسم یا دیگر مکاتب خارجی باید این‌قدر دیده شوند، اما «سبک گل‌ومرغ» که من به صورت تخصصی روی آن کار می‌کنم، برای بسیاری از بازدیدکنندگان نمایشگاه ناآشنا بود؟

من در نمایشگاه برای تک‌تک افراد توضیح دادم که این نقاشی ریشه در دوره صفویه دارد. واقعاً بسیاری از افراد سبک گل‌ومرغ را نمی‌شناختند، در حالی که همگی کوبیسم و امپرسیونیسم را می‌شناسند! من در آن نقاشی اعتراضم را به این جریان نشان دادم. به اعتقاد من، ما باید حرفمان را با زبان هنر بزنیم. حرفی که با هنر زده می‌شود، بسیار زیباتر و مؤثرتر از زمانی است که همان حرف را پشت تریبون بزنیم. شعری که با آن حرفم را می‌نویسم، نیازی به توضیح اضافی ندارد. آن‌که باید بفهمد، می‌فهمد.

وقتی ایده‌ای به ذهنتان می‌رسد یا با تجربه‌ای مواجه می‌شوید، اول کلمات در ذهنتان شکل می‌گیرند یا تصویرها؟ کدام‌یک غلبه دارد؟

این موضوع کاملاً به حال درونی خودم بستگی دارد. گاهی اوقات کلمات در ذهنم می‌چرخند، آن‌ها را می‌چینم و شعر متولد می‌شود. گاهی هم تصویرها و اشکال مختلف در ذهنم می‌چرند و سعی می‌کنم آن اشکال را روی بوم اجرا کنم. این‌طور نیست که همیشه روند ثابتی وجود داشته باشد و قابل پیش‌بینی نیست. برای مثال، کتاب دومم را چنان در حال‌وهوای شعر بودم که ۶۰ شعر را طی سه هفته نوشتم؛ اما در مقابل، نقاشی‌ای دارم که هفت ماه است هنوز تمام نشده است!

لیلا پیکری‌فر

 ما نگهبانان زبان فارسی هستیم لیلا پیکری‌فر

چرا قالب «شعر سپید» را برای سرودن انتخاب کردید؟ آیا به شعر کلاسیک علاقه‌ای ندارید؟

به هیچ وجه قصد نفی شعر کلاسیک را ندارم. ما شاعران کلاسیک‌کار بسیار قوی داریم و به‌شخصه عاشق اشعار حافظ، مولانا، سعدی و صائب تبریزی هستم و روزانه آن‌ها را می‌خوانم؛ اما احساس می‌کنم هرچه در قالب شعر موزون باید گفته می‌شده، به زیباترین و کامل‌ترین شکل ممکن بزرگان کلاسیک بیان کرده‌اند. شاعر باید بسیار توانا باشد تا بتواند بهتر از آن‌ها شعر وزن‌دار بگوید. لیلا پیکری‌فر

از سوی دیگر، عده‌ای تصور می‌کنند چون شعر سپید در بند وزن عروضی نیست و وزن را می‌شکند، کار آسانی است و هرکسی می‌تواند با نوشتن چند دل‌نوشته در فضای مجازی آن را «شعر سپید» بنامد؛ درحالی‌که این یک اشتباه محض است. اتفاقاً سرودن شعر سپید بسیار دشوارتر است. وقتی وزن و قافیه و ردیف از شعر گرفته می‌شود، کار شاعر بسیار سخت‌تر می‌شود؛ زیرا باید بتواند زیبایی‌های ازدست‌رفته وزن و قافیه را جبران کند. در این قالب، باید روی محتوا و تخیل و تصویرسازی آن‌قدر کار کرد تا بار وزن و قافیه را به دوش بکشد و مخاطب بتواند بدون تکیه بر موسیقی بیرونی، با اثر ارتباط برقرار کند.

مخاطب ایرانی بسیار فهیم است و با شعر حافظ، سعدی و فردوسی بزرگ شده است. اگر منِ شاعر حرفی برای گفتن نداشته باشم، بسیار زود از صحنه ادبیات حذف می‌شوم. انتخاب شعر سپید برای من به این دلیل است که بسیار چالش‌برانگیز است. من بدون محدودیت قالب‌های سنتی، باید حرفی را بزنم که مخاطب را میخ‌کوب کند، در ذهن او بماند و در تاریخ ثبت شود. ادبیات ما بسیار غنی است و بزرگانی چون سهراب سپهری، فروغ فرخزاد، نیما یوشیج و احمد شاملو را در خود دارد؛ بنابراین رسالت ما بسیار سنگین است و ما اجازه نداریم با کلمات سخیف، این زبان و ادبیات بزرگ را کوچک کنیم. ما باید نگهبانان خوبی برای زبان فارسی باشیم. لیلا پیکری‌فر

امروزه با گسترش فضای مجازی و کاهش حوصله مخاطبان برای خواندن متون طولانی، رسالت اهالی هنر و ادبیات را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

متأسفانه امروزه در فضای مجازی شاهد انتشار تک‌بیت‌ها و دل‌نوشته‌های کوتاهی هستیم که مخاطب حوصله خواندن متن طولانی را ندارد، آن را لایک می‌کند و رد می‌شود. رسالت ما این است که جوانان و نوجوانان امروزی را دوباره با ادبیات کهن و فرهنگ اصیل ایرانی آشنا کنیم و آن‌ها را عاشق شعر و هنر سازیم؛ زیرا فرهنگی که با ادبیاتش مأنوس شود، شکست‌ناپذیر می‌شود. من خودم را مدیون می‌دانم که در این زمینه قدمی بردارم تا نوجوانان دهه‌هشتادی و دهه‌نودی با آغوش باز به ادبیات و هنر کهن ما بازگردند و با مکاتب هنری‌شان آشنا شوند. لیلا پیکری‌فر

آیا برای سرودن شعر سپید آموزش تخصصی دیده‌اید؟ مسیر رشد خود را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

من آموزش آکادمیک ندیدم؛ اما از سال ۱۳۸۲ در شاهین‌شهر در جلسات نقد شعر شرکت می‌کردم. در آن جلسات، شاعران صاحب‌سواد حضور داشتند و من شعر می‌خواندم و نظرات آن‌ها را می‌شنیدم. ایرادهای کارم برطرف می‌شد و گام‌به‌گام جلو می‌رفتم. لیلا پیکری‌فر

اما مهم‌ترین اصل برای پیشرفت، مطالعه است. من اکیداً به جوانان توصیه می‌کنم کتاب بخوانند. هیچ کلاسی برای شاعر مهم‌تر از مطالعه آثار شاعران بزرگ نیست. مطالعه این آثار افق روشنی پیش روی شاعر قرار می‌دهد و به او می‌آموزد که چه چیزی باعث ماندگاری یک اثر شده است.

آیا در ابتدای راه، تقلید از شاعران بزرگ را مجاز می‌دانید؟

بله، اصلاً مشکلی ندارد. در نگارگری و نقاشی نیز همین‌گونه است؛ ما در گام نخست از آثار اساتید بزرگ مشق می‌کنیم. برای مثال، در نگارگری اول از آثار استاد رضا عباسی مشق می‌کنیم تا با تکنیک اجرای کار آشنا شویم و در گام‌های بعدی، طرح‌ها را با تفکر و تخیل خودمان خلق می‌کنیم. کسی که ایده‌های عالی داشته باشد اما تکنیک را نداند، موفق نخواهد شد؛ برعکس آن نیز کسی که فقط تکنیک دارد اما تخیل ندارد، تا آخر عمر کارهای قدیمی را تکرار می‌کند. کفه ترازو میان محتوا (تخیل) و تکنیک (اجرا) باید همیشه در تعادل باشد.

جهان شعری شما به کدام‌یک از شاعران سپیدسرا نزدیک‌تر است؟

من بیشتر طبیعت‌گرا هستم و اشعارم فضایی زنانه دارد. جهان شعری من گاهی ملموس و گاهی ناملموس است و زنانگی و زیستم را بازتاب می‌دهد. از آنجا که تفکرات و ذهنیتم شباهت زیادی به سهراب سپهری دارد، چراکه او هم نقاشی می‌کرد، هم شعر می‌سرود و هم طبیعت‌گرا بود، زیست شاعرانه خودم را بسیار نزدیک به دنیای سهراب می‌دانم. لیلا پیکری‌فر

هر هنرمندی باید اثر انگشت و دنیای مختص به خودش را داشته باشد؛ تکرار صرف باعث از بین رفتن زیبایی هنر می‌شود. من در شعرهایم از جغرافیای زندگی‌ام و از درد زنان جامعه نوشته‌ام و سعی کرده‌ام مشکلات زنان را به تصویر بکشم: دستم، زن کُردی‌ست که کولبر جهان است/
چشمان عربم، زنی ست که پسران زیادی، از جهان طلبکار است .پاهایم، سال‌هاست لای شالی‌های شمال، خوشه‌خوشه برنج داده‌اند/ زنان تفنگدار بختیاری، مدام در سَرَم رژه می‌روند/ من وصله‌های زنان زیادی‌ام.

گل‌ومرغ؛ پیوند میان طبیعت، عشق و نگاه مدرن لیلا پیکری‌فر

چرا سبک «گل‌ومرغ» را در نگارگری انتخاب کردید؟ لیلا پیکری‌فر

در اشعار بزرگان به‌ویژه حافظ، با واژه‌های گل و بلبل بسیار برخورد کرده‌ام. در سبک گل‌ومرغ، پرنده نماد «عاشق» و گل نماد «معشوق مغرور» است و هم‌نشینی این دو در کنار هم، خودش یک شعر است. من پیشینه این موضوع را در شعرها دنبال کردم تا اینکه با اساتید بزرگی همچون استاد ماچیانی، استاد آقامیری و استاد قزی آشنا شدم که تخصص گل‌ومرغ دارند.

من عاشق پرنده‌ها هستم و در کلکسیون نقاشی‌هایم یک مجموعه کامل از طراحی پرنده دارم. احساس کردم شعرهایم را بسیار زیبا می‌توانم با شیوه گل‌ومرغ بیان کنم. در دانشگاه گرافیک خوانده بودم؛ ولی جداگانه الفبای نگارگری و گل‌ومرغ را آموختم. این هنر ریشه در دوره صفویه دارد و در دوران قاجار نیز آثار بسیار زیبایی در این زمینه خلق شده است. هدف ما این است که این هنر اصیل را با زبانی جدید در دوران معاصر احیا کنیم. لیلا پیکری‌فر

با توجه به نقش مادری و مسئولیت‌های خانوادگی، چگونه توانسته‌اید میان کار هنری و زندگی شخصی تعادل برقرار کنید؟

من آموزش‌هایم را برخط وبا اساتید بزرگ دیده‌ام، چون به عنوان یک مادر باید در کنار فرزندانم می‌بودم. میز کار من در آشپزخانه خانه‌ام قرار دارد؛ روزی ۸ تا ۱۲ ساعت پشت میز کارم می‌نشینم و در همان حال که حواسم به درس و مشق بچه‌هاست و غذای خانه را آماده می‌کنم، نقاشی می‌کشم. حتی گاهی تا ساعت ۲ تا ۴ صبح کار می‌کنم. به بانوان خانه‌دار پیشنهاد می‌کنم که محدودیت‌ها را کنار بگذارند؛ یک زن می‌تواند با ایجاد فضایی کوچک در خانه، هنر و حرفه خود را دنبال کند. اگر حتی یک زن از طریق این مسیر به موفقیت برسد، برای دنیا و آخرت من توشه خواهد بود. لیلا پیکری‌فر

این سبک کار کردن در خانه باعث شده فرزندانم به صورت عملی و «چشمی» پشتکار را یاد بگیرند. آن‌ها می‌بینند که مادرشان ساعت‌ها کار می‌کند. وقتی ناگهان شعری به ذهنم می‌رسد، قلم را زمین می‌گذارم، شعرم را یادداشت می‌کنم و دوباره به سراغ نقاشی برمی‌گردم.

ویژگی متمایز «گل‌ومرغ» نسبت به دیگر سبک‌های نگارگری چیست؟

گل‌ومرغ در واقع یک نمای «زوم‌شده» (دیتیل) و نزدیک از طبیعت است. برخلاف نقاشی‌های استاد فرشچیان که کادری کلی‌تر و دورنمایی وسیع دارند، در گل‌ومرغ تمرکز روی شاخه گل، بوته و پرنده است. ارتباط میان پرنده و گل برای من بسیار جذاب است؛ زیرا مخاطب با دیدنش یاد عشق و زندگی خود می‌افتد و حس عجیبی از آرامش و ارتباط عمیق به او دست می‌دهد. همه انسان‌ها پرنده و گل را دیده‌اند و به‌راحتی با آن ارتباط برقرار می‌کنند. این هنر زبانی همگانی دارد که عام و خاص آن را می‌فهمند. لیلا پیکری‌فر

از یک‌سو شعر نو را انتخاب کرده‌اید و از سوی دیگر در نگارگری به سراغ شیوه سنتی گل‌ومرغ رفته‌اید؛ تناقض میان نوگرایی در شعر و سنت‌گرایی در نقاشی چیست؟

من آموزش اصولی را از پایه شروع کردم. همان‌طور که برای سرودن شعر نو باید وزن و قافیه را بلد بود (غزل، دوبیتی و رباعی نیز سروده‌ام)، در نقاشی نیز ابتدا آموزش‌های اولیه و مشق کردن آثار اساتید قدیمی را تمرین کردم تا تکنیک را به کمال یاد بگیرم. اما پس از تسلط بر تکنیک، قالب را شکستم. در آثار جدیدم گل‌ومرغ را با زبانی نو و تکنیک‌های ابداعی خودم ارائه داده‌ام؛ شیوه‌ای که در آثار قدما وجود نداشته است. این تلفیق میان هنر کهن و نگاه نوین، پل ارتباطی میان نسل جوان و فرهنگ اصیل ماست. لیلا پیکری‌فر