معمای بقا در تل‌آویو

انتخابات پارلمانی اخیر در سرزمینهای اشغالی در شرایطی برگزار شد که جامعه اسرائیل با مجموعهای از بحرانهای سیاسی، امنیتی، اقتصادی و دیپلماتیک مواجه است. رقابت میان بنیامین نتانیاهو و جریانهای مخالف او، صرفا رقابتی برای تصاحب کرسیهای پارلمان نیست، بلکه بازتابی از اختلافنظرها درباره آینده حکمرانی، نحوه مواجهه با تحولات منطقهای و هزینههای سیاستهای سالهای گذشته است. ازاینرو، اهمیت این انتخابات را باید فراتر از نتیجه نهایی و در چارچوب معادلات قدرت در سرزمین اشغالی و پیامدهای منطقهای آن بررسی کرد

به گزارش اصفهان زیبا؛ انتخابات پارلمانی اخیر در سرزمین‌های اشغالی در شرایطی برگزار شد که جامعه اسرائیل با مجموعه‌ای از بحران‌های سیاسی، امنیتی، اقتصادی و دیپلماتیک مواجه است. رقابت میان بنیامین نتانیاهو و جریان‌های مخالف او، صرفا رقابتی برای تصاحب کرسی‌های پارلمان نیست، بلکه بازتابی از اختلاف‌نظرها درباره آینده حکمرانی، نحوه مواجهه با تحولات منطقه‌ای و هزینه‌های سیاست‌های سال‌های گذشته است. ازاین‌رو، اهمیت این انتخابات را باید فراتر از نتیجه نهایی و در چارچوب معادلات قدرت در سرزمین اشغالی و پیامدهای منطقه‌ای آن بررسی کرد. در عین حال جدای از موضوع برنده نهایی و توانایی هر یک از جریان‌ها برای تشکیل دولت، آنچه در این میان اهمیت دارد، احتمال شکل‌گیری ائتلافی شکننده و دشواری دستیابی به اکثریتی باثبات است؛ وضعیتی که می‌تواند آینده سیاسی اسرائیل را با ابهام مواجه کند.

مشارکت بالا و نقش تعیین‌کننده اعراب اسرائیل

یکی از مؤلفه‌های مهم این انتخابات، میزان مشارکت بالای رأی‌دهندگان طی 7 دهه اخیر و نقش شهروندان عرب اسرائیل در تعیین آرایش سیاسی پارلمان است. مشارکت بالای انتخاباتی را می‌توان نشانه اهمیت رقابت کنونی برای گروه‌های مختلف این جامعه دانست. شهروندان عرب اسرائیل که عمدتا از فلسطینی‌هایی هستند که پس از تحولات سال ۱۹۴۸ در سرزمین‌های خود باقی ماندند و تابعیت اسرائیلی دارند، بخش قابل توجهی از جمعیت این رژیم را تشکیل می‌دهند. این جمعیت با مسائل و مطالبات متعددی در حوزه‌های اجتماعی، اقتصادی، امنیتی و سیاسی مواجه است و میزان مشارکت آن در انتخابات می‌تواند بر موازنه قدرت میان احزاب تأثیر بگذارد. با فرض اینکه هیچ‌یک از بلوک‌های سیاسی نتواند اکثریت لازم را به دست آورد، کرسی‌های احزاب عربی می توانند به یکی از متغیرهای تعیین‌کننده در مذاکرات تشکیل دولت تبدیل شود. اهمیت این موضوع زمانی بیشتر می‌شود که بدانیم اختلاف میان جریان‌های اصلی سیاسی ممکن است به اندازه‌ای باشد که هر چند کرسی بتواند در تعیین مسیر ائتلاف‌ها نقش ایفا کند. در جریان رقابت انتخاباتی نیز موضوع مشارکت اعراب و احتمال تأثیرگذاری آنان بر نتیجه، در کانون توجه جریان راست و حزب لیکود قرار داشت. بااین‌حال، نباید احزاب عربی را جریانی یکپارچه با مواضع یکسان در نظر گرفت. چگونگی تعامل این احزاب با جریان‌های مخالف نتانیاهو و شرایطی که برای حمایت پارلمانی یا همکاری سیاسی مطرح می‌کنند، می‌تواند در شکل‌گیری دولت آینده اهمیت پیدا کند. بنابراین، نقش شهروندان عرب اسرائیل صرفا به میزان مشارکت آنان در انتخابات محدود نیست، بلکه توانایی احزاب نماینده آنان برای تبدیل آرای انتخاباتی به قدرت چانه‌زنی سیاسی نیز اهمیت دارد.

ائتلاف‌های شکننده و آینده سیاسی نتانیاهو

یکی از سناریوهای پیش روی اسرائیل، تشکیل دولتی با اکثریتی محدود و وابسته به توافق میان چند حزب است. چنین دولتی، چه با محوریت نتانیاهو و چه جریان‌های مخالف او، با چالش حفظ انسجام ائتلاف و مدیریت اختلافات درونی مواجه خواهد بود. در نظام پارلمانی اسرائیل، کسب بیشترین تعداد کرسی به‌تنهایی به معنای تضمین تشکیل دولت نیست. هر جریان باید بتواند حمایت لازم را در پارلمان به دست آورد و میان شرکای احتمالی خود درباره مسائل اساسی به توافق برسد. اختلاف بر سر سیاست‌های امنیتی، مسائل اجتماعی و مذهبی، نحوه تعامل با احزاب عربی و چگونگی مدیریت بحران‌های منطقه‌ای می‌تواند دوام دولت آینده را تحت تأثیر قرار دهد. از این منظر، تشکیل دولتی با ریاست نتانیاهو لزوما به معنای پایان مشکلات سیاسی او و ائتلاف حامی‌اش نخواهد بود. در مقابل، پیروزی جریان‌های مخالف هم تضمین نمی‌کند که آنان بتوانند به‌سرعت دولتی باثبات و برخوردار از برنامه‌ای مشترک ایجاد کنند. در عین حال احتمال بروز اختلافات ائتلافی و حتی برگزاری انتخابات مجدد، یکی از سناریوهایی است که در صورت ناتوانی احزاب در حفظ اکثریت پارلمانی باید مورد توجه قرار گیرد. در نتیجه، مسئله اصلی تنها برنده انتخابات نیست، بلکه توانایی جریان پیروز برای تبدیل نتیجه انتخاباتی به یک ساختار سیاسی پایدار است.

تداوم سیاست‌های نتانیاهو یا تغییر در رویکرد منطقه‌ای؟

موضوع مهم دیگر، پیامدهای احتمالی نتیجه انتخابات برای سیاست‌های منطقه‌ای اسرائیل، به‌ویژه در قبال ایران، است. نتانیاهو طی سال‌های حضور در قدرت، رویکردی سخت‌گیرانه در قبال ایران داشته و مقابله با برنامه هسته‌ای و نفوذ منطقه‌ای تهران را در شمار اولویت‌های اصلی سیاست امنیتی خود قرار داده است. منتقدان این رویکرد معتقدند که سیاست‌های مبتنی بر تشدید تقابل نظامی و امنیتی، هزینه‌های سنگینی برای منطقه و خود اسرائیل ایجاد کرده و به افزایش بی‌ثباتی و گسترش دامنه درگیری‌ها انجامیده است. در این چارچوب، تداوم دولت نتانیاهو می‌تواند به معنای استمرار بخش مهمی از جهت‌گیری‌های امنیتی و منطقه‌ای او باشد؛ هرچند شرایط داخلی و بین‌المللی نیز بر تصمیم‌های دولت اثر خواهد گذاشت. در مقابل، جریان‌های مخالف نتانیاهو تلاش کرده‌اند خود را به‌عنوان گزینه‌ای متفاوت در مدیریت مسائل داخلی و خارجی معرفی کنند. برخی اظهارنظرهای منتسب به چهره‌های این جریان درباره امکان مدیریت شرایط ناشی از برنامه هسته‌ای ایران نیز در همین چارچوب مورد توجه قرار گرفته است. بااین‌حال، تفاوت در لحن یا شیوه مواجهه با یک مسئله، لزوما به معنای تغییر بنیادین در راهبرد امنیتی نیست. حتی در صورت تشکیل دولت جدید، باید دید مواضع انتخاباتی تا چه اندازه به تصمیم‌های عملی تبدیل می‌شوند و ترکیب دولت آینده چه محدودیت‌هایی برای تغییر سیاست‌ها ایجاد می‌کند. ازاین‌رو، نتیجه انتخابات می‌تواند بر شیوه مدیریت تنش‌ها، روابط دیپلماتیک و اولویت‌های امنیتی اسرائیل اثر بگذارد، اما درباره میزان و جهت این تغییر نمی‌توان صرفا براساس رقابت‌های انتخاباتی داوری کرد.

هزینه‌های سیاست‌های اسرائیل و افزایش فشارهای بین‌المللی

از دیگر مسائل مهم در ارزیابی عملکرد نتانیاهو، پیامدهای سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک سیاست‌های دولت اوست. ادامه درگیری‌ها و تشدید تنش‌های منطقه‌ای، علاوه بر هزینه‌های مستقیم نظامی، می‌تواند روابط اسرائیل با متحدان غربی، مناسبات اقتصادی و جایگاه بین‌المللی آن را نیز تحت تأثیر قرار دهد. در سال‌های اخیر، اختلاف‌نظرها درباره سیاست‌های دولت اشغالگر اسرائیل در محافل سیاسی و دیپلماتیک غرب افزایش یافته است. انتقادها از نحوه مدیریت جنگ‌ها و پیامدهای انسانی درگیری‌ها، فشارهایی را بر دولت‌های حامی اسرائیل نیز وارد کرده است. در چنین شرایطی، مسئله هزینه‌های سیاسی حمایت از سیاست‌های دولت اسرائیل می‌تواند در محاسبات متحدان آن، به‌ویژه ایالات متحده، اهمیت بیشتری پیدا کند. بازتاب این وضعیت را می‌توان در اعتراض‌ها و انتقادهای مطرح‌شده در مجامع بین‌المللی و واکنش‌های برخی هیئت‌های حاضر در نشست‌های سازمان ملل مشاهده کرد. بااین‌حال، ارزیابی دقیق میزان انزوای دیپلماتیک اسرائیل مستلزم بررسی شواهد مشخص و تفکیک مواضع دولت‌ها از نگرش افکار عمومی است. ازمنظر داخلی نیز هزینه‌های اقتصادی و امنیتی درگیری‌ها، نگرانی درباره آینده و اختلاف بر سر نحوه اداره سرزمین اشغالی می‌تواند بر ارزیابی رأی‌دهندگان از عملکرد دولت اثر بگذارد. عواملی که جریان‌های مخالف نتانیاهو برای نقد عملکرد او و طرح ضرورت تغییر در شیوه حکمرانی را مورد توجه قرار داده‌اند. با فرض شکست نتانیاهو نیز علاوه بر پیامدهای سیاسی، وضعیت پرونده‌های قضایی و اتهامات فساد مطرح‌شده علیه او نیز می‌تواند بر آینده سیاسی‌اش اثرگذار باشد. بااین‌حال، روند این پرونده‌ها تابع فرایندهای قضایی مستقل است و نباید نتیجه انتخابات را به‌تنهایی تعیین‌کننده سرنوشت آنها دانست.

راهبرد آمریکا؛ حمایت پایدار، رهبران قابل جایگزینی

در بررسی پیامدهای انتخابات اسرائیل، نمی‌توان از نقش ایالات متحده و راهبرد بلندمدت واشنگتن در غرب آسیا غافل شد. حمایت از امنیت اسرائیل طی دهه‌های گذشته یکی از مؤلفه‌های پایدار سیاست خارجی آمریکا بوده و در دولت‌های مختلف این کشور استمرار داشته است. از این منظر، رابطه واشنگتن با اسرائیل را نباید صرفا به روابط شخصی میان رؤسای جمهور آمریکا و نخست‌وزیران اسرائیل تقلیل داد. ساختارهای سیاسی و امنیتی آمریکا، همکاری‌های نظامی، مناسبات اطلاعاتی و ملاحظات راهبردی منطقه‌ای، همگی در شکل‌گیری این رابطه نقش دارند. بااین‌حال، استمرار حمایت راهبردی به معنای توافق کامل بر سر همه تصمیم‌های دولت اسرائیل نیست. هرگاه سیاست‌های یک دولت هزینه‌های نظامی، اقتصادی یا دیپلماتیک قابل توجهی برای واشنگتن ایجاد کند، احتمال اختلاف بر سر روش‌ها و اولویت‌ها افزایش می‌یابد. گسترش درگیری‌ها و تشدید تنش‌های منطقه‌ای می‌تواند هزینه‌هایی را نیز به اقتصاد جهانی و متحدان آمریکا تحمیل کند. ازاین‌رو، اگر سیاستمداران آمریکایی به این جمع‌بندی برسند که ادامه همکاری با یک رهبر مشخص، مدیریت منافع راهبردی واشنگتن را دشوارتر می‌کند، ممکن است در نحوه تعامل خود با او تجدیدنظر کنند. اما این مسئله را نباید به معنای وجود اراده قطعی آمریکا برای حذف نتانیاهو از صحنه سیاسی دانست. برای چنین نتیجه‌گیری، شواهد مستقل و مشخص لازم است. دونالد ترامپ نیز در چارچوب همین محاسبات باید ارزیابی شود. مواضع علنی او درباره نتانیاهو و انتخابات اسرائیل هم به‌تنهایی برای تعیین انگیزه‌های واقعی واشنگتن کافی نیست. آنچه اهمیت دارد، نحوه تنظیم روابط آمریکا با دولت آینده اسرائیل و میزان هماهنگی دو طرف در پرونده‌های منطقه‌ای، به‌ویژه موضوع ایران، خواهد بود.

نتیجه انتخابات و معادلات پیش رو

در مجموع، انتخابات اسرائیل را باید از دو زاویه مکمل بررسی کرد؛ نخست، رقابت بر سر قدرت و امکان تشکیل دولتی باثبات؛ دوم، تأثیر ترکیب جدید قدرت بر سیاست‌های منطقه‌ای و روابط اسرائیل با متحدان خارجی. باباقی ماندن نتانیاهو در قدرت ، چالش‌های ناشی از اختلافات ائتلافی، هزینه‌های سیاست‌های منطقه‌ای و فشارهای داخلی همچنان در برابر دولت او قرار خواهند داشت و  اگر جریان‌های مخالف وی  دولت تشکیل دهند نیز میزان توانایی آنان برای ایجاد توافقی پایدار و تغییر عملی در شیوه مدیریت بحران‌ها، معیار اصلی ارزیابی عملکردشان خواهد بود. بنابراین، نتیجه انتخابات هرچه هست، نمی‌توان آن را به‌تنهایی نشانه پایان بحران‌های سیاسی و امنیتی اسرائیل یا دگرگونی قطعی در سیاست‌های آمریکا در منطقه دانست. آنچه آینده را مشخص خواهد کرد، صرفا نام نخست‌وزیر نیست، بلکه توانایی دولت آینده در مدیریت اختلافات داخلی، کاهش هزینه‌های درگیری‌ها و تنظیم روابط خود با بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی است. از این منظر، انتخابات اخیر اسرائیل، آزمونی برای ساختار قدرت در سرزمین های اشغالی و نحوه مواجهه آن با بحران‌های انباشته‌شده است که نتایج واقعی آن در تصمیم‌های دولت آینده و پیامدهای سیاست‌هایش در ماه‌های پیش رو آشکارتر خواهد شد.