بازسازی تاریخ به سبک دخترانه

درب که آتش می‌گیرد، صدای گریه‌ها بلند می‌شود. تابوت هم که روی دست بلند می‌شود، همین‌طور. بار آخر، زمانی است که پارچه مشکی از روی قاب می‌افتد. صدای بانویی از روی صحنه به گوش می‌رسد: «۱۴۰۰ سال بعد هم بار دیگر علی(ع) تنها ماند.»

درب که آتش می‌گیرد، صدای گریه‌ها بلند می‌شود. تابوت هم که روی دست بلند می‌شود، همین‌طور. بار آخر، زمانی است که پارچه مشکی از روی قاب می‌افتد. صدای بانویی از روی صحنه به گوش می‌رسد:

«۱۴۰۰ سال بعد هم بار دیگر علی(ع) تنها ماند.»

این بار، خانمی از میان جمعیت، گریه‌کنان می‌گوید: «ای وای، عکس آقاست.» حالا صدا دیگر به صدا نمی‌رسد. جمعیت حتی حال‌وهوای تشویق اعضای گروه یا فرستادن صلوات را هم ندارد. کمی زمان لازم است تا چراغ‌ها دوباره روشن شوند.

مجری گروه میکروفون را به دست می‌گیرد و می‌گوید: «قابل‌توجه حضار محترم، آنچه دیدید، تماماً حاصل کار جمعی از بانوان بود که در این مسیر، بدون هیچ چشم‌داشتی، زحمت کشیدند.»

ساعت ۹ شب، در محل یکی از تجمعات شبانه، نمایش شروع می‌شود. در ایام سوگواری شهادت حضرت زهرا(س)، قرار است «گروه فرهنگی هنری مهاجران منتظر» آن روزهای خاص را برای جمعیت بازآفرینی کند. مردم محل می‌گویند از حوالی ظهر دیده‌اند که خانم‌هایی با ماسک‌های سیاه بر صورت، مشغول آماده‌سازی دکور بوده‌اند.

نمایش که شروع می‌شود، در میان جمعیت تماشاگر، مسئول صوت موکب هم دیده می‌شود! برخلاف انتظار، او پشت سیستم ننشسته تا دائم قطعات مختلف را با بازی بازیگران هماهنگ کند؛ بلکه با خیال راحت روی صندلی‌ها نشسته است. می‌گوید: «این اولین بار است که گروهی نمایش دارد و همه‌چیزش آماده است. یک فایل یک ساعت و ۲۰ دقیقه‌ای را به ما تحویل دادند و تمام. بازیگران خودشان را با صداها هماهنگ می‌کنند.»

اما برای مردمی که از پشت صحنه خبر ندارند، همه‌چیز طبیعی جلوه می‌کند. هیچ‌کس متوجه نمی‌شود که بازیگران فقط لب‌خوانی می‌کنند و میکروفون‌هایی که به صورت دارند، برای شنیدن صدا با وضوح بیشتر است. حتی کسی متوجه نمی‌شود که بازیگر نقش عمر با آن صدای خاص، ابوبکر با آن نحوه ایستادن و حضرت علی(ع) با آن هیبت مردانه را هم بانوان اجرا می‌کنند.

فقط آنجا که دست نوازش حضرت زهرا(س)، شانه‌های حضرت علی(ع) را لمس می‌کند، برای جمعیت مسجل می‌شود که احتمالاً داستان چیز دیگری است.

خانم رحیمی می‌گوید تک‌تک این موارد را از دفتر آقای شهید پرسیده‌اند: «می‌خواهیم برای جلوگیری از اختلاط زن و مرد، نمایشگرانمان فقط خانم باشند؛ اما نگرانیم از اینکه تشبه زنانمان به مردان در نقش‌های مردانه، مشکلی نداشته باشد.»

نفس عالم ربانی، کار را جلو برد

خانم رحیمی مسئولیت گروه را به عهده دارد؛ با همه حساسیت‌های خاص مذهبی‌اش. پیشینه فعالیت آن‌ها به ۱۰ سال پیش برمی‌گردد. خودش اهل درچه است، اما می‌گوید: «تا زمانی که آیت‌الله ناصری در قید حیات بودند، تلاش می‌کردم هرطور شده، نماز ظهر را پشت سرشان در مسجد کمرزرین بخوانم.»

او معتقد است نفس حق همین عالم ربانی در کار اثر کرده و آن را به ثمر رسانده است.

فاطمه رحیمی دهه پیشین زندگی‌اش را به فعالیت‌های تربیتی در بسیج مساجد و مدارس گذرانده، اما از زمانی به بعد، رسالتش را متفاوت دیده است: «آقا گفتند حالا که شبیخون فرهنگی زده شده و دیگر جوان و نوجوان‌ها مثل قبل نیستند، باید با کار فرهنگی هنری تمیز، اسلام را به آن‌ها معرفی کنید.»

خانم رحیمی نه کارگردانی خوانده، نه نویسندگی و نه هیچ رشته دیگری که با نمایش مرتبط باشد؛ اما در این مسیر قدم گذاشته است. از همان ۱۰ سال پیش تا امروز، با جمعی از دختران نوجوان همراه شده است.

می‌گوید: «شروع کار با یک دخترخانم ۱۶ ساله بود. به او گفتم من منابع تاریخی را در اختیارت می‌گذارم، تو مرتب کن. به این شکل، بنیاد کار شکل گرفت.»

هرچند اطرافیان چند بار تذکر داده‌اند که کارکردن با دخترانی در این سن‌وسال فایده‌ای ندارد، خانم رحیمی کارش را با همین دختران پیش برده است؛ چون گوشش به حرف رهبر شهید بوده است: «آقا گفتند به جوان‌ها اعتماد کنید، همین جوان‌ها مسیر را مشخص می‌کنند.»

با همین دلگرمی به مدارس رفته و آنجا گروه نمایشی‌اش را معرفی کرده است. گاهی هم از طریق آشنایی با اعضای حلقه صالحین شهرشان، اعضای گروه را انتخاب کرده است. از کوچک‌ترین عضو گروه که سه سال دارد و نقش حضرت رقیه(س) را بازی می‌کند تا بزرگ‌ترین دختر گروه که با ۲۴ سال سن، نقش حضرت علی(ع) را بر عهده دارد.

خانم رحیمی می‌گوید: «گروه ما فقط برای دختران است، نه حتی بانوان. خانم‌هایی که تشکیل خانواده داده‌اند، وقتشان تنگ است و امکان اینکه در گروه باشند را ندارند. از طرفی، در شرایطی که نمایشگرانم نوجوان و جوان باشند، ظرافت‌های جسمی و رفتاری زنانه‌شان کمتر مشخص است.»

اجرای دخترانه ولی با قیدوبندهای دینی

مدیر گروه روی حجاب بسیار حساس است. می‌گوید همه اعضای گروه پوشیده هستند و حتی گریم آن‌ها نیز طوری انجام می‌شود که شاکله بدنشان مشخص نباشد. هرچند برای اجرای نقش‌های مردانه هم لازم است جنسیت افراد مشخص نباشد.

برای مثال، بازیگر نقش حضرت علی(ع) دخترخانمی باریک‌اندام است؛ اما برای اینکه هیبت مردانه پیدا کند، چندین لایه لباس مختلف می‌پوشد.

فارغ از این جلوه‌های ظاهری، خانم رحیمی فردی مبناگراست. می‌گوید: «اگر قرار باشد برای اهل‌بیت کار کنیم، کار ذوقی نداریم. قرار نیست گروه ما هم مثل برخی گروه‌های نمایش آیینی، سکولار باشد و کاری به کار انقلاب و ولایت‌مداری نداشته باشد.»

فقط به فرمان «آقا» به خیابان آمده‌اند

همین نوع نگاه است که پای خانم رحیمی را به موکب‌ها باز کرده است. او معتقد است چون رهبر فعلی انقلاب گفته‌اند تجمعات حفظ شود، نمایش هم باید به خیابان و موکب‌ها بیاید.

می‌گوید: «شما یک نگاهی به دکور نمایش ما بکنید. همین داربست‌زدن ابتدایی‌اش، فکر می‌کنید کار ساده‌ای است که هر شب بخواهیم در یک نقطه شهر علم کنیم؟ می‌دانید چقدر کار راحت‌تر بود اگر یک سالن نمایش می‌گرفتیم و به‌طور ثابت در طول دهه اجرا داشتیم؟ خصوصاً که کل کار ما با دخترانمان است و هر بار خودشان زحمت آماده‌سازی دکور را می‌کشند. جدای از آن، نور صحنه، صوت، سروصدای خیابان و هماهنگی این‌ها واقعاً برای دخترانمان کار سختی است.»

خانم رحیمی از سختی‌های اجرای خیابانی می‌گوید؛ اما در پایان، باز هم مبنای اساسی کارش را به رخ می‌کشد: «اصلاً دلیل اینکه کارمان رونق پیدا کرد، همین ولایت‌مداری بود.»

منظور او از این رونق، ۳۰ اجرا در طول دو دهه فاطمیه و ایام میانی آن است. گروه مهاجران منتظر نه‌تنها در شهر اصفهان، بلکه در شهرستان‌ها و دیگر استان‌ها نیز متقاضی اجرا دارد. وقتی برنامه اجراهای گروه را دیدیم، حدود نیمی از آن‌ها در شهرستان‌ها و شهرهای اطراف استان قرار داشت. آن هم با تیمی متشکل از ۶۰ دختر نوجوان و جوان که برای همین اجراها فعالیت می‌کنند.

عزا و شادی اهل‌بیت را پاس داشته‌ایم

فعالیت این گروه نمایشی به ایام فاطمیه محدود نیست. خانم رحیمی می‌گوید: «ما با شادی اهل‌بیت شادیم و با عزایشان غمگین. پس نمایش‌هایمان هم برای ایام عزاداری است و هم شادی. به‌جز نمایش شهادت حضرت زهرا(س) و شب عاشورا، سه نمایش‌نامه دیگر داریم که مربوط به واقعه غدیر، داستان حدیث کسا و زندگی حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) با یکدیگر است.»

او می‌گوید برای شکل‌گیری این سناریوها از خانواده نمایشگران کمک گرفته است. هر بار نیز برخی از آن‌ها مخاطب اجرا بوده‌اند تا مشکلات کار شناسایی شود.

همان خانواده‌هایی که پا‌به‌پای خانم رحیمی همکاری کرده‌اند و در این چند سال، با همراهی دخترانشان، کار را تداوم داده‌اند: «چیز کمی نیست؛ این بنده‌خداها باید شب‌به‌شب، ساعت ۱۱ یا ۱۲ بیایند دنبال دخترهایشان، آن هم بدون هیچ دستمزدی.»

حساب و کتاب با اهل‌بیت

مدیر گروه در این سال‌ها نه خودش هزینه‌ای دریافت کرده و نه دخترهای نمایشگرش. می‌گوید: «با هزینه خودمان ملزومات گروه را فراهم می‌کنیم، مگر اینکه شخصی خودش پیش‌قدم شود و کمک کند؛ اما به اسم ما، نه شماره کارتی هست و نه هیچ درگاه پرداختی.»

از سوی دیگر، خانم رحیمی در طول گفت‌وگو از حمایت‌هایی از این دست هم می‌گوید: «همه کارها را پای اهل‌بیت نوشته‌ام. تا الانش را خودشان پیش برده‌اند، بقیه‌اش را هم پیش می‌برند.»

همان‌طور که در نگاهش شعله‌های امید پیداست؛ چه آن زمان که می‌گوید ان‌شاءالله باشیم و باز هم برای دلخوشی امام زمان کار کنیم و چه در سکانس پایانی نمایش. آنجا که مزار رهبر شهید و عکس شهدای جنگ تحمیلی به چشم می‌خورد. همان زمان که اشک از چشم‌های جمعیت روان شده و احتمالا بند دلشان هم از این ظلم تاریخی به شیعه پاره شده است، اما او پایان‌بندی‌اش، مردمی سبز‌پوش است که با پرچمی سرخ، روی صحنه می‌آید.