به گزارش اصفهان زیبا؛ سعید مؤذنی، هنرمند اصفهانی و دانشآموخته کارشناسی کارگردانی سینما، فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۸۴ در پشت صحنه سینما و تلویزیون و در حوزه چهرهپردازی آغاز کرد و پس از ۹ سال فعالیت در این عرصه، به نگارش فیلمنامه و کارگردانی در حوزه فیلم کوتاه روی آورد. حضور آثار او در بخش مسابقه بیش از چهل جشنواره داخلی و بینالمللی، جوایز متعددی را در حوزه فیلم کوتاه و تئاتر برایش به همراه داشته است. تئاتر آخرین تاریان
در کارنامه تئاتری او، دریافت تندیس بهترین طراحی صحنه بخش صحنهای برای نمایش «بهشت حکیمالله» از سیونهمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر و هفدهمین جشنواره ملی تئاتر مقاومت، تندیس بهترین طراحی گریم برای همین اثر از جشنواره هفدهم مقاومت و جایزه بهترین طراحی گریم از نوزدهمین جشنواره بینالمللی تئاتر مقاومت برای نمایش «چند گرگ از عروسی مادرم ماهجان» به چشم میخورد.
او همچنین تندیس بهترین طراحی گریم بخش خیابانی چهلوچهارمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر را برای نمایشهای «خانواده آقای هاشمی» و «بهمنشیر یک نفر» و جایزه بهترین طراحی گریم دومین جشنواره ملی تئاتر اقتباس را دریافت کرده است.
مؤذنی در تازهترین تجربه کارگردانی خود، نمایش «آخرین تاریان» را به صحنه برده است؛ اثر منتخب بیستمین جشنواره تئاتر مقاومت که در بستر جنگ فلسطین، روایتگر جدال یک تکتیرانداز اسرائیلی به نام «آدریل» و فرماندهی فلسطینی به نام «عبدالله» از پشت بیسیم است. در میان ویرانههای غزه، این دو در گفتوگویی آکنده از نفرت و تقابل، یکدیگر را به چالش میکشند؛ درحالیکه آدریل همزمان با بحران هویت و فقدان، درگیر رابطهاش با «آنائل» و خاطرات «ایلانا» نیز میشود.
نمایش، فراتر از روایت میدان جنگ، به فروپاشی روانی شخصیت اصلی و گرهخوردن سرنوشت انسانها با خشونت و ویرانی میپردازد. با سعید مؤذنی درباره ایده شکلگیری این اثر، طراحی صحنه و شیوه بازنمایی جنگ در تئاتر گفتوگو کردهایم. تئاتر آخرین تاریان
ایده نمایشنامه و طراحی صحنه و دیالوگها مشخصاً از یک دغدغه بزرگ و والا میآید. کمی در اینباره بگویید. به این ایده اجرایی و ایده کلی تئاتر چطور رسیدید؟ تئاتر آخرین تاریان
دغدغه اصلی ما عبور از «سطحِ گزارشگونه جنگ» و نفوذ به «ساحت روانی و تاریخی خشونت» بود. جنگ در خاورمیانه صرفاً یک تبادل آتش نیست؛ یک رسوب تاریخی در روان انسانهاست. وقتی متن استاد خسرو امیری را خواندم، متوجه شدم که نمایشنامه با ساختار دیالوگـمونولوگش بهدنبال آشکارسازی تدریجی این فروپاشی است. تئاتر آخرین تاریان
ایده اجرایی دقیقاً از بنبست فیزیکی یک تکتیرانداز متولد شد. تکتیرانداز در واقعیت، ساعتها در سکون و کمین مطلق است و این سکون اگر تبدیل به فرم نشود، صحنه را منجمد میکند. برای شکستن این ایستایی و همزمان با بازنمایی ناپایداری تاریخ، به سازه «کلاه جنگی عظیم بر بستر صفحه گردان» رسیدیم. صحنه در این برداشت، دیگر یک دکور تزئینی نیست؛ بلکه استعارهای از «جمجمه جنگ» و سرزمینی است که دهههاست زیر پای ساکنانش لغزان و ناآرام میچرخد. هدف این بود که مخاطب فقط جنگ را تماشا نکند؛ بلکه هوای مسموم میان دو تکتیرانداز را نفس بکشد.
اصلاً چه فکر و دغدغهای شما را واداشت به اینکه نمایشی با محوریت تقابل اسرائیل و فلسطین طراحی کنید؟
مسئله فلسطین و رژیم اشغالگر، بارزترین و ترومازاترین گرهگاه انسانی عصر حاضر است. اما دغدغه من گریز از بازنماییهای کلیشهای و شعاریِ مرسوم بود. ما خواستیم به لحظهای خیره شویم که مرز میان «شکارچی» و «شکارشونده» متلاشی میشود. تئاتر آخرین تاریان
در این تقابل، ما دو نماینده از دو جهانبینی را میبینیم: آدریل، ماشینی مجهز و با دانش، اما گرفتار در ورطه پوچی، سوءظن و پارانویا. عبدالله، رزمندهای قسمخورده که دفاع از خاک و هویتش را زیست میکند. نمایش این دو تصویر، زایش دوباره مفهوم مقاومت در دل ویرانی و تباهی متجاوز است؛ نمایشی از اینکه چگونه ایدئولوژی متجاوز در باتلاق جنایاتش خفه میشود.
کمی درباره شخصیتپردازی آدریل توضیح دهید. تا جایی که من متوجه شدم، سعی کرده بودید تمام ویژگیهای یک سرباز اسرائیلی را در او بگنجانید. تئاتر آخرین تاریان
دقیقاً. آدریل یک تیپ سطحی نیست. تجسم عینی روانشناسی ارتش اشغالگر است. او دانش نظامی بینقصی دارد، تلهگذاری بلد است و متدولوژی کشتار را بهخوبی میشناسد؛ اما زیر این نقابِ کارآمدی و نخبهگرایی نظامی، دچار فروپاشی هولناک عقیدتی و اخلاقی است.
ویژگی بارز یک سرباز اشغالگر در شخصیتپردازی آدریل تجلی یافته است: «توهم محاصرهشدگی دائم»، «سوءظن عمیق و پارانوئید حتی به نزدیکترین همقطارانش» و «جنون پنهانشده در پشت کلمات خونسرد». آدریل از درون فاسد و گندیده است. همانطور که در متن میبینیم، شکش به آنائل، او را تا قتل همرزمش (باراک) پیش میبرد. او در نهایت، نمونه کامل ارتشی است که از فرط خشونت و بنبست هویتی، در حال خودبلعندگی است.
رسول زارع، بازیگر نقش آدریل تسلط بسیاری بر نقش و دیالوگها داشت. مدتزمان تمرین برای اجرای این نمایش در جشنواره تئاتر مقاومت چقدر بود؟ تئاتر آخرین تاریان
رسیدن به ریتم تنفسی و درونیات نقشی مثل آدریل، کار بسیار طاقتفرسایی بود. فرایند دورخوانی، تحلیل متن و تمرینهای فیزیکی چهار تا پنج ماه زمان برد؛ روندی که در ماههای پایانی بهصورت فشرده و روزانه دنبال شد. تئاتر آخرین تاریان
چالش بزرگ ما این بود که بازیگر بتواند در فضایی مینیمال، انباشتگی وحشت، وسواس فکری، پارانویا به همسرش، آنائل و جنون حاصل از ترورهایش را همزمان با ایستایی بدن یک تکتیرانداز در تلهگذاریها و اسلحه حفظ کند. بازیگر باید از دل یک رئالیسم زیستشده به اکسپرسیونیسم درونی نقش پل میزد که این حجم از تمرکز، نیازمند انضباط و تمرین مداوم بود. تئاتر آخرین تاریان
آیا آقای زارع کمکی در راستای تقویت نقش آدریل کرد؟ تغییرات در شخصیتپردازی یا…؟
قطعاً. تئاتر یک کار خلاقه گروهی و ارگانیک است. در فرایند تمرینها، پیشنهادها و ریزهکاریهای بازیگری ایشان به زنده شدن لایههای پنهان متن کمک شایانی کرد.
یکی از چالشهای نقش، کنترل ضربآهنگ میان سکوتها و فوران دیالوگها بود. با همفکری و اتودهای ایشان توانستیم رفتوآمد آدریل بین جهان بیرونی (سنگدلی تکتیرانداز پشت دوربین) و جهان درونی (روانپریشی ناشی از سوءظن به آنائل و عذاب وجدان ترور باراک) را با جزئیات دقیق میمیک، تنفسهای مقطع و نگاههای خیره، باورپذیر و چندلایه کنیم تا شخصیت از تیپ تکبُعدی فاصله بگیرد و به کاراکتری عمیق و چندوجهی بدل شود.
در نمایشنامه، اطلاعات تاریخی درباره سرزمین فلسطین و اطلاعات بسیاری درباره سلاحها وجود داشت. چه مدت برای رسیدن به این اطلاعات پژوهش انجام شد؟ منبعتان کتابها بودند یا منابع اینترنتی؟
متن آقای خسرو امیری حاصل یک پشتوانه پژوهشی بسیار قدرتمند است. در دراماتورژی و آمادهسازی اجرا نیز ما ماهها این روند را تکمیل کردیم. منابع احتمالی نویسنده اثر را که بعداً نیز من و گروه نیز از آنها استفاده بسزایی کردیم، میشود تلفیقی از کتابهای تاریخ اشغال فلسطین، بررسی پیشینه تیپ گولانی در ارتش اسرائیل، اسناد ژئوپلیتیک نبردها و همچنین کتابچههای فنی بالستیک، تاکتیکهای کمین، انواع اسلحههای دوربُرد و سیستمهای تلهگذاری انفجاری دانست. به علاوه، استفاده از مستندات تصویری نظامی، آرشیوهای آنلاین نبردهای مرزی و تحلیل روانشناختی تکتیراندازان نخبه در ارتشهای جهان به ما کمک کرد تا اصطلاحات و رفتارهای مکانیکی و کلامی شخصیتها پشت سلاح و بیسیم، کاملاً واقعی و عاری از جعل و منطبق بر واقعیت میدان باشد.
در نمایشنامه تأکید زیادی روی اسامی وجود داشت. هدف خاصی از تأکید روی اسامی داشتید؟ تئاتر آخرین تاریان
اسامی در این نمایشنامه بار اساطیری، اتیمولوژیک و هویتی سنگینی دارند. نام «آدریل» در ریشههای عبری به معانی نمادینی چون شکوه یا تکیهگاه اشاره دارد؛ اما در اجرا، او فروریخته و بیپناه در حوضچه خون خویش دستوپا میزند. «عبدالله» به معنای بنده حق، یادآور پایداری، هویت بومی و نبرد حقطلبانه در خاک مادری است. «آنائل» و «ایلانا» نیز هرکدام حامل بار نوستالژی، خیانت و عذابِ وجداناند.
تکرار و وسواس روی این نامها در کلام کاراکترها نشان میدهد که چگونه جنگ، آدمها را از اسامی و معنای انسانیشان تهی کرده و آنها را به کدهای نظامی یا اشباحی در میدان نبرد بدل میکند. البته مهمترین دلیل تکیه بر اسامی و معنایشان که بهشدت برای آدریل مهم است، این است که او قبل از نبرد، سالها کتابفروش و کتابخوان بوده است و واژهها، معنا و مفهومشان برای او شکل دیگری دارد. تئاتر آخرین تاریان
به ایده طراحی صحنه چطور رسیدید؟ اینکه فاصله چندین کیلومتری بین دو شخصیت را در فضایی محدود طراحی کنید و… .
این دقیقاً جادوی «تئاتریکالیته» و قرارداد صحنه است. اگر میخواستیم فاصله جغرافیایی واقعی را ملاک قرار دهیم، باید صحنه را به یک نمایش رادیویی بدل میکردیم که در آن، یکی از کاراکترها فقط یک صدا از بیسیم باشد؛ اما من معتقد بودم درام به «بدن، نگاه، فضا و تنش متقابل» زنده است.
برای همین، کل صحنه را به شکل یک «کلاه جنگی عظیم پنجمتری، ترکخورده و ترکشخورده» روی یک صفحه گردان طراحی کردیم. صحنه اول و دوم، سطح بیرونی این برهوت بود و صحنه دوم تا پایان، حفرهای دومتری شبیه چاه و «حوضچه خون» که زخم بازِ روان آدریل است.
نزدیک کردن این دو دشمن در چنین فضایی، جدال آنها را از بعد مسافت جغرافیایی رها کرد و به یک «مواجهه اگزیستانسیال و تلهپاتیک» تبدیل نمود. فاصله کم، بار دراماتیک نفسبهنفس شدن آنها را چند برابر کرد و چرخش مدام سازه به تماشاگر القا میکرد که هر دو، در یک تله تاریخی دوّار گرفتار شدهاند.
با چالش خاصی هم در طراحی صحنه مواجه شدید؟ تئاتر آخرین تاریان
بزرگترین چالش، فنی و اجرایی بود: مهندسی یک سازه فلزی سنگین دوّار با قطر پنج متر که بتواند بازیگران را حمل کند و درعینحال چرخشی نرم، ایمن و بیصدا داشته باشد.
چالش دوم، جزئیات صحنه دوم بود؛ ایجاد حوضچه خون و سیستم کنترلشده قطرهچکانیِ خون از دیوارههای فلزی. نمیخواستیم این افکت جنبه اسلشر یا تئاتری ارزان پیدا کند؛ بلکه میبایست استعارهای معلق و شاعرانه از زمان و گناه باشد؛ قطراتی که ریتم میسازند و تعلیق خلق میکنند. همچنین، هماهنگی چرخش مجزای حوضچه درونی با چرخش سازه کلاه نیازمند محاسبات دقیق مکانیکی و میزانسنهای میلیمتری بود. چالش سوم جابهجایی برای تمرین، بازبینی، حملونقل، انبارگیری دکور قبل و پس از اجرا بود که بسیار پرهزینه و طاقتفرسا بود.
استفاده از فیلمهای واقعی و ترکیب آن با داستان روی صحنه نمایش، بسیار هوشمندانه بود. درباره این ایده هم توضیح دهید.
در رویکرد چندرسانهای ما، دو کارکرد مشخص برای تصویر تعریف شد: نخست، نمایش زاویهدید آدریل پشت دوربین سلاح (POV). وقتی او از اهدافش (زن، کودک، رهگذران) میگوید، تبدیل کلام به تصویر باعث میشود تماشاگر بیواسطه نگاه سرد، ماشینی و بیرحم تکتیرانداز را تجربه کند و خود را در جایگاه یک قاضی یا ناظر جنایت ببیند. تئاتر آخرین تاریان
دوم، بازنمایی تصویر همسر آدریل، «آنائل» (خانم رزا ماندنی)، که تا نیمی از مکالمه کامل و از جایی بهبعد، در ابعاد اکستریم کلوزآپ (لب، چشم و…) نمایش داده میشود؛ چراکه در شرایط گسست و جنگ، ذهن آدریل زندگی مدنی و عاطفیاش را منقطع و مخدوش دریافت میکند. این ترفند، صحنه را از تکفضایی خارج کرد و لایهای ذهنی و سینمایی، بیآنکه به ذات تئاتر خدشه بزند، به بافت اجرا بخشید.
موزیک بهطور ویژه برای این نمایش تولید شده بود. درست است؟ تئاتر آخرین تاریان
بله. بافت صوتی این اثر، کاملاً منطبق بر کانسپت «هوای مسموم میان دو تکتیرانداز»، برخی انتخاب و برخی طراحی و تولید شد. صدا در این نمایش، طبق ایده محوری، شبیه به «نبض آخرین حیوان زخمی» عمل میکند. ما بیشتر به سمت طراحی صدای اتمسفریک، فرکانسهای بم، بافتهای سایکوآکوستیک و افکتهای مقطع رفتیم تا احساس تنگنا، خفگی و استرسِ پیش از شلیک را به اعصاب مخاطب منتقل کنیم. علاوه بر این، هماهنگی موسیقی با آواهای کشیده، زمزمهها و پژواک حرکات گروه فرم، لایهای شنیداری ساخت که زمان و مکان واقعی را میشکست و ذهنیت متلاطم کاراکترها را تقویت میکرد.
درباره معنای تاریان و ارتباط آن با نمایشنامه بگویید. تئاتر آخرین تاریان
«تاریان» اشاره به واپسین جانوران عظیمالجثهای دارد که در پایان عصر یخبندان نتوانستند خود را با دگرگونی جهان همساز کنند و در انزوایی هولناک منقرض شدند. استفاده از این عنوان، قلب تپنده معنایی اجراست. آدریل و عبدالله بهمثابه آخرین بازماندگان و بازتابدهندگان دو تفکر، دو شیوه نبرد و دو روایت تاریخی در خاورمیانهاند؛ کسانی که در سرمای انجماد انسانیت و در میان تلنباری از خون و گلوله، با هم گلاویز شدهاند. این استعاره گوشزد میکند که شیوه تجاوزگری و ماشین کشتار صهیونیسم مانند همان هیولاهای رو به انقراض عصر کهن است؛ بازماندگانی که با خشونت کور، فقط زوالشان را تسریع میکنند و در پایان، تاریخ جز جمجمهای خاکگرفته از آنها باقی نخواهد گذاشت.