تأثیر شکست انتخاباتی ترامپ بر سناریوهای جنگ و تقابل با ایران

در تحولات کلان سیاست خارجی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، فارغ از اینکه دموکرات‌ها یا جمهوری‌خواهان در کاخ سفید و کنگره قدرت را در دست داشته باشند، راهبرد کلان این کشورها در قبال جمهوری اسلامی ایران همواره بر دو محور اصلی استوار بوده است؛ «تغییر نظام» یا در حداقل حالت، «مهار، کنترل شدید و تضعیف ایران»

به گزارش اصفهان زیبا؛ در تحولات کلان سیاست خارجی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، فارغ از اینکه دموکرات‌ها یا جمهوری‌خواهان در کاخ سفید و کنگره قدرت را در دست داشته باشند، راهبرد کلان این کشورها در قبال جمهوری اسلامی ایران همواره بر دو محور اصلی استوار بوده است؛ «تغییر نظام» یا در حداقل حالت، «مهار، کنترل شدید و تضعیف ایران». با این حال، تفاوت دو جناح سنتی ایالات متحده همواره در ابزار کاربست این راهبرد متجلی شده است. دموکرات‌ها رویکرد نرم‌افزاری نظیر محاصره اقتصادی، تحریم‌های حداکثری و تلاش برای براندازی داخلی و آشوب را ترجیح می‌دهند؛ درحالی‌که جمهوری‌خواهان بر ابزار سخت و خشن همچون حمله نظامی، محاصره دریایی و تقویت گروه‌های نیابتی و تجزیه‌طلب تمرکز دارند.

ائتلاف جنگ‌افروزی در بن‌بست

با تحولات اخیر و از دست رفتن اکثریت جمهوری‌خواهان و حامیان نتانیاهو در مجالس قانون‌گذاری رویه یکدست جنگ‌افروزی که طی یکی دو سال اخیر با حملات نظامی دوگانه به ایران اوج گرفته بود، پشتوانه داخلی خود را از دست داده است. چنانچه کنگره آمریکا به‌طور کامل در اختیار دموکرات‌ها یا مخالفان جنگ‌افروزی قرار گیرد، حداکثر تغییر در راهبرد واشنگتن، بازگشت از برخورد صرفا نظامی به سمت محاصره و برخورد بلندمدت اقتصادی خواهد بود. با این وجود، سناریوی رها کردن کامل ایران و خروج کشور از وضعیت تقابلی سیاسی و اقتصادی محقق نخواهد شد، اما تداوم ماجراجویی‌های نظامی با موانع و شک‌وتردیدهای جدی روبه‌رو می‌گردد.

طی دهه‌های گذشته، ایالات متحده تقریبا تمامی ابزار ممکن را برای مهار یا ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی به کار بسته است؛ از کودتا، جنگ تحمیلی، محاصره اقتصادی و ژئوپلیتیک گرفته تا تحریم‌های دیپلماتیک، کریدورها و جنگ شناختی. «حمله مستقیم نظامی» آخرین برگی بود که جریان‌های موافق جنگ در آمریکا بر آن اصرار داشتند. نظریه‌پردازان جنگ مدعی بودند که ایران طی سه روز یا حداکثر سه هفته تسلیم خواهد شد، توان اتمی و موشکی‌اش نابود می‌گردد، محور مقاومت از میان می‌رود و کشور تجزیه می‌شود. جنگ در هشت‌ماهه اخیر اما خط بطلانی بر این توهمات کشید.

اگرچه ضرباتی به زیرساخت‌ها وارد شد، اما هیچ‌یک از اهداف اعلامی محقق نشد. ناکامی در دستیابی به این اهداف راهبردی، به معنای شکست قطعی دکترین جنگ‌افروزی است. دونالد ترامپ که پیش‌تر با شعار پایان دادن به «جنگ‌های بی‌پایان و هزینه‌بردار» دولت‌های پیشین را دست انداخته بود، خود با به راه انداختن یک جنگ فرسایشی جدید در منطقه، بارهای سنگین اقتصادی را به دوش شهروندان غربی تحمیل کرد؛ امری که با افزایش تورم، بیکاری و سقوط شاخص‌های حمایتی، به نارضایتی عمیق رأی‌دهندگان آمریکایی انجامید و پیروزی مخالفان جنگ در انتخابات کنگره را رقم زد.

این درحالی است که سیستم ریاست‌جمهوری آمریکا در مسائل حساسی چون جنگ از اختیارات ویژه‌ای برخوردار است، اما وتوی رئیس‌جمهور در برابر مجلسی که با اقلیت حامی جنگ و اکثریت مخالف روبه‌روست، هزینه‌های سنگینی به دنبال دارد. از میان رفتن حمایت یکنواخت افکار عمومی و مجالس مقننه، مانع بزرگی بر سر راه تصمیم‌گیری‌های آنی و بدون محاسبه ایجاد می‌کند. درس بزرگ جنگ اخیر برای ساختارهای تصمیم‌گذاری در آمریکا، اروپا و غرب این است که هیچ برگ حداکثری دیگری برای براندازی در ایران باقی نمانده است. غرب دریافت که ایران کشوری نیست که بتوان آن را همچون برخی دولت‌های ضعیف منطقه به‌سادگی تسلیم کرد یا دولتی دست‌نشانده روی کار آورد. هزینه‌های گسترده نظامی، انسانی، اقتصادی، منطقه‌ای، بین‌المللی و حیثیتی این تقابل برای آمریکا و متحدانش اثبات کرد که ادامه این مسیر از نظر اقتصادی و سیاسی صرف نمی‌کند.

عوامل چندبعدی شکست؛ گره خوردن سیاست داخلی و خارجی

شکست ترامپ و جریان حامی او در انتخابات و عرصه‌های سیاسی، صرفا به یک عامل (نظیر سیاست جنگی) محدود نمی‌شود؛ بلکه برآیندی از شکست هم‌زمان در حوزه‌های داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی است. نارضایتی عمومی از وضعیت اقتصادی، تورم ناشی از هزینه‌های جنگ بر انرژی و حمل‌ونقل، به همراه زیاده‌خواهی‌های واشنگتن در قبال متحدان سنتی سبدی از نارضایتی عمومی را شکل داد که رأی‌دهندگان را به سمت تغییر سیاست‌ها و انتخاب رقیب سوق داد. در مجموع، تحولات انتخاباتی اخیر در ایالات متحده و رژیم صهیونیستی و تقویت جایگاه مخالفان جنگ‌افروزی، اگرچه به معنای توقف کامل سیاست‌های خصمانه و رفع تحریم‌ها نخواهد بود، اما سرنوشت فشار حداکثری نظامی و امنیتی را دستخوش تغییرات بنیادین خواهد کرد.