هفته گذشته دکتر علی قاسمزاده، شهردار محترم اصفهان، در برنامه رادیویی «بیواسطه با مردم» در پاسخ به مطالبه شهروندی درباره پیاده راه سازی یکی از خیابانهای اصفهان، نکاتی را درباره ساخت پیاده راه در مناطق اصفهان مطرح نمودند که جای تأمل جدی دارد و از آنجا که با سعه صدر و روحیه انتقادپذیر آقای شهردار آشنایی داریم در ادامه اظهارات ایشان را مورد بررسی قرار میدهیم. به متن صحبتهای ایشان توجه کنیم:
«معتقدم که هر منطقه باید یک محور پیاده راه داشته باشد؛ همانطور که در مرکز شهر، چهارباغ و خیابان سپه بهعنوان مسیرهای پیادهمحور، به تقویت حیات اجتماعی شهر کمک کردهاند؛ اگر در هر منطقه نیز بتوانیم یک محور پیاده راه ایجاد کنیم، بهطور حتم موجب تقویت حیات اجتماعی محله خواهد شد. تأکید میکنم که پیاده راه تنها به معنای ایجاد مسیر عبور عابران نیست، بلکه مبلمان شهری و نورپردازی ویژه خود را میخواهد. نمونههای خوبی از این اقدامات در خیابان طالقانی واقع در رهنان و نقاط مختلف شهر اجرا شده است.»
اولین نقد جدی به سخنان ایشان آن است که مسئله ساخت پیاده راه را از نوعی تجربه انسانی و مدیریتی که باید مورد بررسی علمی و ارزیابی دقیق قرار گیرد، به سطح یک اعتقاد یا ترجیح شخصی تقلیل میدهد. تجربه پیاده راه سازی، همچون هر تجربه انسانی دیگری، باید موضوع مطالعه و ارزیابی قرار گیرد. باید پرسید این تجربه در کجا موفق بوده، چه پیامدهایی به همراه داشته، چه گروههایی از شهروندان از آن منتفع شدهاند و چه گروههایی هزینههای آن را پرداختهاند.
واقعیت آن است که شهروندان مطالبات متنوعی دارند و حتی بسیاری از این مطالبات ممکن است با یکدیگر در تعارض باشند. برای مثال، ممکن است شهروندانی مطالبه داشته باشند که شهرداری هیچگونه عوارضی از مردم دریافت نکند. آیا صرف طرح چنین مطالبهای، شهرداری را ملزم به اجرای آن میکند؟ بدیهی است که پاسخ منفی است. وظیفه مدیریت شهری صرفاً پاسخگویی به مطالبات لحظهای شهروندان نیست، بلکه باید مصالح عمومی شهر را در افقهای کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت در نظر بگیرد و میان خواستههای گوناگون، اولویتبندی و تعادل برقرار کند. بنابراین، مطالبه شهروندی میتواند نقطه آغاز بررسی یک مسئله باشد، اما بههیچوجه بهتنهایی نمیتواند مبنای تصمیمگیری و اجرای یک پروژه شهری قرار گیرد.
تجربه پیاده راه سازی چهارباغ که آقای شهردار به آن اشاره کردهاند، اتفاقاً نمونه مناسبی است برای اینکه متوجه شویم ساخت پیاده راه نمیتواند بهعنوان نسخهای واحد برای همه شهرها و مناطق شهری تجویز شود. از ابتدای این دوره مدیریت شهری، مسائل ناشی از پیاده راه شدن چهارباغ عباسی به مجموعهای از مشکلات برای شهر تبدیل شده بود؛ مجموعهای از مسائل که بهواقع میتوان در معنای حقیقی کلمه از آن با عنوان «مشکله» یاد کرد.
انشاءالله آقای شهردار به خاطر دارند که در میزگردی که در سال ۱۴۰۱ و در حضور ایشان با کسبه چهارباغ برگزار شد، چه نکاتی از سوی فعالان اقتصادی و ذینفعان این محور مطرح گردید. از حضور گروههای سازمانیافته برای تکدیگری و فروش مواد مخدر در چهارباغ و تبدیل شدن اضلاع بدنه شرقی آن به فضای بیدفاع شهری گرفته تا وفور خنزرپنزرفروشیها در این مسیر و سردرگمی هویت اقتصادی آن؛ مسائلی که متأسفانه بسیاری از آنها همچنان ادامه دارد.
در همین زمینه، بد نیست به نظر یکی از متخصصان برنامهریزی شهری که در یکی از میزگردهای مربوط به چهارباغ مطرح شد، توجه کنیم:
«در حال حاضر چهارباغ هیچگونه هویتی ندارد و شاهد آشفتگی زیادی در این محل هستیم. سعی شده با اضافهکردن نمادها وضعیت این مسیر بهتر شود؛ اما این اقدامات نیز ثمری نداشته است. اکنون کارکرد چهارباغ عباسی مشخص نیست و در حالی که ماهیتاً گذرگاه است به توقفگاه تبدیل شده است؛ چراکه توقف در این مسیر زیاد است؛ همچنین هدف این مسیر مشخص نشده است.»
با وجود چنین تجربهای، مشخص نیست تعبیر «تقویت حیات اجتماعی» که در سخنان آقای شهردار به کار رفته، دقیقاً بر اساس کدام مشاهده، پژوهش یا ارزیابی علمی صورت گرفته است؟ اساساً حیات اجتماعی را با چه شاخصهایی سنجیدهایم؟ آیا افزایش حضور افراد در یک محور شهری، بهخودیخود به معنای تقویت حیات اجتماعی است؟ آیا صرف افزایش رفتوآمد یا طولانیتر شدن زمان حضور شهروندان در یک فضا، میتواند نشانه موفقیت یک پروژه شهری تلقی شود؟ یا آنکه باید کیفیت تعاملات اجتماعی، تنوع گروههای استفادهکننده، امنیت، سرزندگی اقتصادی، هویت مکانی و رضایت ساکنان و کسبه را نیز در این ارزیابی دخیل دانست؟
آقای شهردار در ادامه سخنان خود ساخت پیاده راه را با مواردی همچون«مبلمان شهری» و «نورپردازی ویژه» توصیف کردهاند. اما واقعیت آن است که ساخت پیاده راه امری فراتر از قرارگیری چند نشانه در کنار یکدیگر است. در ماجرای پیاده راه سازی همین چهارباغ، آنچه به چشم میخورد و متأسفانه گاهی با افتخار در سخنان برخی از دستاندرکاران این طرح در خفا و علن تکرار میشد، تلاش برای بازگرداندن هویت چهارباغ در دوره پهلوی اول یا الگوبرداری از نمونههای خارجی همچون خیابان استقلال استانبول بود؛ خیابانی که بیش از هر چیز با زیست شبانه خود شناخته میشود.
اتفاقاً در این زمینه نیز ادبیات علمی دقیقی وجود دارد که در گزارشهای «اصفهان زیبا» به آن پرداختهایم. زیست شبانه، پیش از آنکه مقولهای مرتبط با نشاط اجتماعی باشد، پدیدهای با ابعاد و پیامدهای اقتصادی است که میتواند فرصتها و تهدیدهای خاص خود را به همراه داشته باشد. از افزایش گردش مالی و رونق برخی فعالیتهای اقتصادی گرفته تا تغییر ترکیب فعالیتهای تجاری، افزایش هزینههای سکونت، برهم خوردن آرامش ساکنان و تغییر هویت اقتصادی و اجتماعی یک محدوده. زیست شبانه تنها یکی از پیامدهای پیاده راه سازی است که نه یک ارزش مطلق است و نه نسخهای که بتوان بدون بررسی شرایط هر شهر و منطقه، آن را تجویز کرد.
اما نکته عجیبتر در سخنان آقای شهردار، تعمیم الگوی چهارباغ به همه مناطق اصفهان است؛ بهگونهای که «هر منطقه یک پیاده راه» داشته باشد.
مشخص نیست این روش تعمیم الگوی یک منطقه به سایر نقاط شهر، آن هم در شهری مانند اصفهان با سابقه هویتی و تاریخی محلات آن، از کجا نشأت میگیرد؟ چگونه میتوان بدون مطالعه ویژگیهای کالبدی، اقتصادی، اجتماعی و تاریخی هر محله، یک الگوی واحد را برای تمام مناطق شهر تجویز کرد؟ آن هم الگویی که میزان موفقیت یا عدم موفقیت آن در سرنمون خود، یعنی چهارباغ عباسی، همچنان محل بحث و ابهام است.
البته ممکن است چنین تصور شده باشد که پیاده راهسازی میتواند نوعی محرک توسعه در مناطق مختلف اصفهان باشد و با ایجاد یک محور پیادهمحور، زمینه رونق اقتصادی و اجتماعی محلات فراهم شود. اما مشاهده دقیق پدیدههایی که در شهر شکل گرفتهاند، تجربه مهمی را به ما میآموزد: تکثیر الگوهای واحد در مناطق مختلف شهر، لزوماً روش درستی برای شکلگیری آینده شهر نیست. آنچه در یک منطقه به نتیجه مطلوب رسیده، ممکن است در منطقهای دیگر به دلیل تفاوت در ساختار اقتصادی، بافت اجتماعی، الگوی رفتوآمد، ظرفیتهای کالبدی و پیشینه تاریخی، پیامدهایی کاملاً متفاوت به همراه داشته باشد.
اصفهان شهری نیست که بتوان برای تمام محلات و مناطق آن یک نسخه واحد پیچید. محلات اصفهان هنوز هم تا حدودی سرگذشت، مناسبات اجتماعی، ساختار اقتصادی و مسائل خاص خود را دارند. در چنین شرایطی، تبدیل پیاده راه سازی به یک هدف از پیش تعیینشده و تلاش برای یافتن مصداق آن در هر منطقه، ما را از شناخت مسئله واقعی دور میکند.
مدیریت شهری باید همچون طبیبی باحوصله و دقیق، ابتدا وضعیت هر ناحیه را تشخیص دهد، سپس بر اساس شواهد و مطالعات کارشناسی، راهکار مناسب را تجویز کند. طبیب نمیتواند صرفاً به این دلیل که یک روش درمانی در مورد بیماری موفق بوده است(که در این مورد خاص هنوز هم مشخص نیست موفق بوده یا ناموفق)، همان نسخه را برای همه بیماران تجویز کند. شهر نیز چنین است؛ هر محله تشخیص و درمان خاص خود را میطلبد.
به قول شاعر شیرینسخن ایرانی، منوچهری دامغانی:
بر وی نتوان کردن تعجیل به بِه کردن
تعجیل به طب اندر باشد ز سبکساری
آهستگیی باید آنجا و مدارایی
صدگونه عمل کردن صدگونه هشیواری