به گزارش اصفهان زیبا؛ «چهارباغ»! همین واژه ساده که در ظاهر یکی دو معنا بیشتر نمیشود از دل آن بیرون کشید، برای مردم یک شهر و چه بسا یک سرزمین دارای معانی متعددی است. معانی متعددی که به این واژه از حیث مکانی و جغرافیایی، اجتماعی، فرهنگی، تاریخی، هنری، اقتصادی و شهری اشاره دارد و میتوان ساعتها درباره آن سخن گفت و صفحات زیادی درباره پیشینه، هویت، جایگاه تاریخی و فرهنگیاش در میان خاطرات جمعی مردم اصفهان مطلب نوشت.
این بار اما میخواهیم با کمی فاصله از آنچه سفرنامهنویسان و سیاحان برجستهای همچون ژان شاردن، پیترو دلاواله و… در طول تاریخ درباره چهارباغ در آثارشان نگاشتهاند، این گذر تاریخی را بهعنوان یک فضای شهری در اصفهان سال 1402 رصد کنیم.
یک گذر تاریخی که ازقضا به المانهای فرهنگی و هنری زیادی مزین است و صرفنظر از قدمتی که در شهر اصفهان دارد، در سالهای اخیر بهعنوان یک پاتوق شهری و فضایی برای برپایی گردهماییها، گشتوگذار، تفریح، خرید و رفتوآمد اقشار مختلف ساکنان و گردشگران اصفهان شناخته میشود.
میخواهیم بدانیم چهارباغِ امروز و نه چهارباغِ دورانهای مختلف تاریخی گذشته، در کجای خاطرات جمعی مردم این شهر جای دارد و بهخصوص در سالهای اخیر که کالبد و کارکردهای آن با تغییرات و تحولاتی جدی مواجه شده، چه پیامدهایی را به دنبال داشته و احساس مردم شهر چرا، چقدر و چطور نسبت به آن تغییر کرده است.
آنچه در ادامه میخوانید، حاصل یک پرسش جمعی از افراد مختلف درباره چهارباغ و گشتوگذاری چندساعته در یک عصر گرم شهریورماهی در گذر چهارباغ و گفتوگو با افرادی از اقشار مختلف است که مشغول رفتوآمد، خرید یا قدمزدن در این گذر بودهاند…
چهارباغ خاطرهها
از اولین و مهمترین مؤلفههایی که در میان واکنشهای ساکنان دیرپای شهر اصفهان به چهارباغ میتوان یافت، سهم عمده این فضای شهری در خاطراتِ غالبا خوب آنهاست. چنانکه چهارباغ طی دهههای اخیر مقصد آمدوشد اقشار مختلفی از مردم از طبقات مختلف اجتماعی بوده و بنابراین توانسته سهم عمدهای در شکلگیری خاطرات جمعی آنها داشته باشد.
بهویژه اینکه چهارباغ از دیرباز محل تجمع سینماها، کتابفروشیها و بهنوعی پاتوقهای فرهنگی شهر بوده و از سوی دیگر، مراکز تجاری متعددی را که امروزه همچنان بازار خود را در میان مشتریهای قدیم و جدیدشان حفظ کردهاند، در خود جای داده است.
زهرا، زن حدود 55 سالهای که سالهاست ساکن شهر اصفهان است، دراینباره میگوید: «جوانتر که بودم، اغلب برای گشتوگذار و تفریح همراه مادرم به چهارباغ میرفتیم. در حال قدمزدن، مغازهها را تماشا میکردیم. گاهی خرید میکردیم، بستنی میخوریم و بعد قدمزنان به سمت دروازه دولت میرفتیم و ازآنجا با اتوبوس به خانه برمیگشتیم. حالا که مادرم چندسالی است نمیتواند بهراحتی راه برود و گشتوگذار در چهارباغ با شرایطی که امروز این مکان دارد برایش سخت شده، من هم دلودماغ ندارم بروم چهارباغ. چندباری فقط رفتهام ببینم چهارباغ چه تغییراتی داشته اما فرصت نکردهام زیاد توی آن بچرخم…»
عاطفه هم زن جوانی است که درباره احساسش به چهارباغ میگوید: «چهارباغ مرا یاد دوران بچگیام میاندازد که همراه مادرم برای خرید لباس از مغازههای شلوغ مجتمع ایفل که آن زمان جزو مغازههای خوب شهر محسوب میشدند، به چهارباغ میرفتیم. چهارباغِ امروز را هم اگرچه دوست دارم اما گاهی از دیدنش دلم میگیرد…»
«خانواده، سینما، مدرسه چهارباغ، گنجشکها، درختان چنار، سینما و کافه حاصل تداعی چهارباغ در ذهن من است و از آن وقتهایی در خاطرم ماندهاند که همراه با پدر، مادر و خواهر و برادر بزرگترم جایی در نزدیکی مدرسه چهارباغ روی نیمکتهای میانی وسط آن مینشستیم و اطرافمان را تماشا میکردیم.» این را شراره از دیگر اهالی اصفهان میگوید.
او ادامه میدهد: «مهمترین خاطرات شیرینم از چهارباغ به سینماهایی اختصاص دارد که البته هنوز هم هستند؛ اما حال و هوای گذشته را برای من ندارند. بهخصوص که سینما ایران از چهارباغ کوچ کرده و حجم زیادی از خاطرات مرا با خودش برده است. فیلم “مریم مقدس” را توی همین سینما دیدم و لحظات خوبی از آن توی ذهنم مانده است…»
مهدی، مرد میانسالی است که در دوران نوجوانیاش بارها همراه با عمویش به مدرسه چهارباغ آمده است.
او دراینباره میگوید: «عمویم روحانی بود و دوست داشت مرا هم با فضای فکری خودش همراه کند. برای همین وقتی برای درس خواندن یا شرکت در جلسات سخنرانی به مدرسه چهارباغ میآمد، مرا هم همراه خودش میآورد. هربار که میآمدیم برایم یک بستنی قیفی میخرید و با هم گشتی توی بازارها و پیادهروهای چهارباغ میزدیم. احساس خوبی که در آن ایام داشتم هنوز در ذهنم مانده…»
چهارباغِ رویدادها
چهارباغی که در میان خاطرات جمعی مردم اصفهان از چندین سال قبل به یادگار مانده، چهارباغی ماشینرو، مملو از مغازههای کوچک و بزرگ، مجتمعهای تجاری رنگورورفته قدیمی و البته انبوه جمعیتی است که در دو سوی این خیابان در پیادهروها در حال رفتوآمد بودهاند.
چهارباغِ امروز اما بخش زیادی از این عناصر را ندارد، چون تبدیل به گذری پیادهرو شده و طبعا شاهد تحولاتی بوده است. حالا برگزاری رویدادهای شهری مختلف به یکی از اجزای ثابت این گذر تاریخی بدل شدهاند.
اتفاقی که امیرحسین پسر جوانی که روزنامهنگار هم هست درباره آن میگوید: «تبدیل چهارباغ از خیابان به یک پیادهراه اگرچه توانست جلوی ورود ماشینها را به آن بگیرد، آن را به یک فضای شهری راکد تبدیل کرد…»
او ادامه میدهد: «امروز چهارباغ از سویی مرکز تجمع مغازههایی است که اجناسی با کیفیت پایین میفروشند و از سوی دیگر گاهی شاهد اتفاقات ناخوشایندی در آن هستیم که از حیث اجتماعی جایگاه این گذر تاریخی را زیر سؤال میبرند.»
جلال، مرد جوان دیگری که نظری مشابه امیرحسین دارد هم دراینباره میگوید: «اگرچه اسم چهارباغ را “گذر فرهنگی” گذاشتهاند اما بعضی وقتها بیفرهنگی بر فضای اجتماعی آن غلبه میکند. بنابراین باید دانست که این معضل از کجا و چطور در چهارباغ ایجاد شده و برای حل آن اقدام کرد.»
او برنامهریزی برای برگزاری رویدادهای مختلف شهری در چهارباغ را هم دارای اشکالاتی میداند و میافزاید: «چرا باید برای برگزاری هر رویدادی اول از همه سراغ چهارباغ برویم؟ مگر جای دیگری در این شهر وجود ندارد؟ ای کاش کمی به عواقب احتمالی این روند فکر میکردیم و این همه بار اضافی بر دوش چهارباغ بینوا
نمیگذاشتیم.»
کاظم، مرد میانسالی که به گفته خودش چند روز در هفته، سری به چهارباغ میزند و گاهی روی نیمکتها مینشیند و نفسی تازه میکند هم میگوید: «اوایل که چهارباغ پیادهرو شده بود، آرامش و سکوت خیلی خوبی در آن حاکم بود که آدم از آن لذت میبرد. حتی گاهی میشد صدای پرندهها را هم شنید که میان درختها جستوخیز میکردند. اما حالا اغلب وقتها چندین صدا از گوشه و کنار به گوش میرسد که اغلب هم آزاردهنده است. یک طرف بلندگویی گذاشتهاند که دارد سرود پخش میکند و آنطرفتر از یک بلندگوی دیگر موسیقی بیکیفیتی در حال پخش است!»
او ادامه میدهد: «فرض کنیم یک گردشگر خارجی که شنیده چهارباغ از آثار تاریخی و فرهنگی اصفهان است آمده و میخواهد از این فضا دیدن کند. باید از خودمان بپرسیم امروز چهارباغ چه چیزی برای نمایشدادن به او دارد؟ جز تعداد پرشماری مغازه اغذیهفروشی و بوی غذا و پارچه و تابلو و داربست به در و دیوار چیز دیگری برای تماشا نصیبش میشود؟»
چهارباغِ چه کسانی؟!
یک فضای شهری شاخص و پرطرفدار مانند چهارباغ را نمیتوان در قالبی خاص و تعریفشده محصور و محدود کرد. چنانکه فضاهای عمومی شهری از آن حیث که متعلق به عموم مردم یک شهر هستند، میتوانند رسالت خود را بر مبنای آنچه برایشان در نظر گرفتهشده ایفا کنند؛ بنابراین نمیتوان آنها را در تعاریف و مفاهیمی مشخص و از پیش تعیینشده گنجاند.
نگین که مدرس رشته زبان انگلیسی در یکی از دانشگاههای شهر است و از گفتوگو درباره چهارباغ سر ذوق آمده، این گذر تاریخی را از زیباترین نقاط شهر اصفهان میداند و دراینباره میگوید: «گاهی به نظر میرسد که چهارباغ تحت سیطره گروهی قرار گرفته که میتوانند هر طور که میپسندند در آن به اجرای رویدادهای مختلف بپردازند و برایشان چندان مهم نیست که ممکن است این برنامهها در صورت تکرار و استمرار برای گروهی از شهروندان مطلوب نباشند. درحالیکه چهارباغ یک فضای شهری مشترک برای همه مردم و گردشگران است.»
به گفته او اگر قرار است چهارباغ یک گذر فرهنگی باشد، باید فرهنگ به معنای واقعی و حداکثری در آن نمایش داده شود و اکثریت مردم بتوانند سلیقه و ایدههای موردنظرشان را در چهارباغ تأمین کنند.
او اضافه میکند: «همچنین میتوان به این موضوع فکر کرد که اصلا رویدادهای فضایی مانند چهارباغ باید توسط خود مردم مدیریت شود یا همواره باید یک نهاد بالادستی به برنامهریزی، طراحی و اجرای آنها بپردازد؟»
مهران هم که دانشجوی رشته نقاشی است، میگوید که میتوان رویدادهای متنوعی برای چهارباغ تعریف و اجرا کرد تا اغلب مردم بتوانند از آنها بهرهمند شوند.
او پیشنهاد میدهد: «میتوان یک روز ثابت در هفته را به برگزاری یک کارگاه نقاشی در گوشهای از گذر چهارباغ اختصاص داد. به این صورت که چند هنرمند و هنرجو گوشهای بنشینند، بساط نقاشیشان را پهن کنند و در کنار رفتوآمد مردم و جریان روزمرگی در چهارباغ مشغول نقاشیکردن شوند. هر کس هم که علاقهمند به نقاشی کردن باشد میتواند کنار آنها بنشیند و همراهیشان کند.»
او ادامه میدهد: «گروههای مختلف مردم مانند دانشجو، هنرمند، کارمند، کارگر، مهندس، پزشک، معلم و… همه و همه باید بتوانند طبق سلیقه خودشان از چهارباغ لذت ببرند و نباید این فضای شهری را به نمایش آرا و سلیقه طیف مشخص و واحدی اختصاص داد. البته من با برگزاری برنامههایی که این روزها در چهارباغ به مناسبتهای مختلف برگزار میشود هیچ مشکلی ندارم؛ اما لازم است که نسبت به برگزاری برنامههای هنری و فرهنگی که با شأن و جایگاه اصفهان همخوانی دارد هم به همین اندازه اقدام کنیم.»
اما زهره، خانم میانسالی که به گفته خودش تقریبا هر هفته چندبار به چهارباغ سر میزند، معتقد است که برپایی برنامههای مناسبتی در چهارباغ را میپسندد و از اینکه چهارباغ همیشه شلوغ و پرسروصدا باشد، احساس خوبی دارد.
او میگوید: «خیلی خوب است که همزمان با مناسبتهای مذهبی برنامههای مختلفی در چهارباغ اجرا میشود. اینجا یک فضای عمومی است و برگزاری چنین برنامههایی شور و حال آن را بیشتر میکند.»
مهدی، کاسب جوانی که در حوالی گذر آمادگاه مغازه آبمیوه فروشی دارد، هم میگوید: «برگزاری این رویدادها کمک زیادی به شلوغشدن چهارباغ کرده و کاروکاسبی مغازهها را هم رونق بخشیده. ما که راضی هستیم…»