چهارپایه‌ای برازنده معلم برتر

«اصفهان‌زیبا» را برمی‌دارد و به یادداشت «راهبران روشمند و توانمندساز» نگاه می‌کند. ابروهایش را بالا می‌اندازد و بادی به غبغب که «خیلی خُب! چرا منِ معلمِ ایرانی نتوانم مانند معلمانِ آن سوی آب، چنین ویژگی‌هایی داشته باشم؟ از فردا من هم با همین الگو سر کلاس می‌روم.»

تاریخ انتشار: 10:06 - سه شنبه 1402/08/23
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
چهارپایه‌ای برازنده معلم برتر

به گزارش اصفهان زیبا؛ «اصفهان‌زیبا» را برمی‌دارد و به یادداشت «راهبران روشمند و توانمندساز» نگاه می‌کند. ابروهایش را بالا می‌اندازد و بادی به غبغب که «خیلی خُب! چرا منِ معلمِ ایرانی نتوانم مانند معلمانِ آن سوی آب، چنین ویژگی‌هایی داشته باشم؟ از فردا من هم با همین الگو سر کلاس می‌روم.»

به کلاسِ فردایش فکر می‌کند و دانش‌آموزانش. فکر می‌کند پرهام چه واکنشی به او دارد اگر بیاید و بگوید که از این به بعد به جای اینکه ماهی بخورید از دست من، قرار است خودتان تصمیم بگیرید کدام ماهی به دردتان می‌خورد؟ که وقتی به شما چوب ماهیگیری دادم، خودتان صید کنید و لذت ببرید؟ آیا واقعا حسین هم لذت می‌برد یا دوباره غر می‌زند که «شما معلمان پول می‌گیرین، بعد از ما ماهی می‌خواین؟»

همین‌جا می‌فهمد که تصور اولیه‌اش، اولین اشتباهِ یک معلم در مسیر تلاش برای بهترشدن است. این اشتباه از آنجا برمی‌خیزد که فکر می‌کنند معلمانِ برتر چون در آن سوی آب هستند، زودتر با نظریات علوم تربیتی و برنامه‌ریزی آموزشی آشنا شده‌اند و اگر ما هم آشنا شویم، ناگهان تبدیل می‌شویم به معلمان برتر! در صورتی که معلمِ برتربودن از پیوند چهار رکن (به ترتیب اولویت) ایجاد می‌شود:

♦ عشق به دانش‌آموزان؛

♦ استعداد معلمی؛

♦ تجربه معلمی؛

♦ دانش درسی.

اولی و دومی معلم را قلب تپنده کلاس می‌سازد؛ سومی تکنیک‌هایی را در اختیار او قرار می‌دهد که موانع یک کلاس مؤثر و لذت‌بخش را رفع کند و آخری، مکمل کار او در هر درسی است. پس نظریات دانشمندان چه می‌شود؟ واقعیت آن است که فقط سومی را بهبود می‌بخشد. پس معلم‌بودن با خواندن چند نظریه درست نمی‌شود؛ به جز یک نظریه: اینکه بدانیم معلم‌بودن با خواندن چند نظریه درست نمی‌شود و چهار رکن اصلی دارد!

با لحاظ این چهار رکن، سه کارکردی که در یادداشت گذشته برای یک راهبرِ روشمند و توانمندساز گفتیم، چه معنایی می‌یابد؟ معلمی که با عشق و استعداد خود می‌خواهد، تفکر و تحقیق و تعامل دانش‌آموزانش را راهبری کند، چگونه باید از تجربه و دانش خود بهره گیرد؟

تفکر برتر: معلمِ برتر با توجه به علاقه دانش‌آموزان، روش فکرکردن را به آن‌ها می‌آموزد تا خودشان آفرینش فکری داشته باشند. عشق معلم در اعتمادش به افکار جدید نشان داده می‌شود.

دانش‌آموز در دلِ تمرین‌های فردی و گروهی، عملا این توان را کسب می‌کند که چگونه در یک موضوع ایده‌پردازی کنیم؟ چگونه ویژگی‌های مثبت و منفیِ یک پدیده را استخراج کنیم؟ چگونه یک استدلال صحیح را از نادرست تشخیص دهیم؟

همه این‌ها با تمرین شکل می‌گیرد و از دل آن، دانش‌آموزی برمی‌خیزد که آنچه را خود تفکر کرده، فهمیده و در مورد آنچه در زندگی آینده خود نیاز دارد، به صورتی توانمند و کارآمد از اندیشیدن بهره می‌گیرد.

تحقیق برتر: اول از همه استعداد معلم در شناسایی نادانسته‌ها مطرح است؛ اینکه او چه چیز را نمی‌داند و اینکه دانش‌آموزان چه چیزی را نمی‌دانند. دایره تجربه و دانش معلم باید آن‌قدر وسیع شده باشد «که بداند همین که نادان است» و این را با تجربه خود در طرح درس‌های مناسب، از زبان دانش‌آموزان بشنود که «اکنون فهمیدم من هم نمی‌دانم».

این راهبری اگر نباشد، راهبریِ اول از رهروانش سربازان نادانی می‌سازد که پیرو شیطان‌اند؛ ولی خود فکر می‌کنند بزرگ‌ترین فرمانده روزگارند!

نکته دوم در حوصله‌ای است که باید برای یادگرفتن پژوهش به دانش‌آموزان از خود نشان دهد. گاهی آن‌قدر پیام‌ها و پرسش‌های هادی در طول تحقیقاتش زیاد می‌شود که گمان می‌کنم این منم که باید نامم روی جلد گزارش پژوهش حک شود؛ اما وقتی فکر می‌کنم، می‌بینم بالاخره دانش‌آموز با دانشجو یک فرقی دارد.

مگر نه این است که من «راهبر» هستم، نه فقط «راهنما»؛ پس باید کل مسیر را با او بیایم؛ تا اعتماد کند به من، خودش و مسیر؛ تا بداند که برای من هم پیمودن این مسیر، لذت‌بخش و رشددهنده است؛ که سست نشود و در خطایش جا نمانَد.

تعامل برتر: وقتی محمد با هم‌گروهی‌هایش «گروه» نمی‌شود، منِ معلم کجای این حل مسئله هستم؟ اول اینکه تجربه معلم در گروه‌بندی مهم است؛ اما اگر بتواند علاقه‌ای را که خود در کلاس، منتشر کرده است، در رفتار دانش‌آموزان نسبت به همدیگر جاری سازد، هنر اصلی را به نفع خود و کلاسش خرج کرده است.

بارها دیده‌ام که دانش‌آموزِ توانمندِ مغرور، وقتی آنچه را  آموخته است، یاد می‌دهد، فهم جدیدی از موضوع را زیر دندان‌های مغزش مزه می‌کند و از برج عاجش پایین می‌‌آید تا این مزمزه را تکرار کند.

درک اثراتِ تعامل مثبت با هم‌کلاسی‌ها در نتیجه‌گرفتن از زمانی که در کلاس می‌گذرد، گام اول است: وقتی نقشِ فرهنگِ شهروندیِ خود را در ساختنِ یک شهرِ مناسب (شاید نه پیشرفته، اما مناسب برای زندگی انسان‌ها) درک می‌کند، تازه تعامل هر روزه‌اش در شهر، به تجربه‌های آموزشی تبدیل  می‌شود.

ملاحظههای مشترک: چون هدف در این راهبری‌ها، توانمندکردن دانش‌آموزان است، ملاحظه‌های مشترکی هم وجود دارد: توجه به تفاوت‌های فردی، اولویت‌دادن به انگیزه درونی و مطالعه یادداشت بعدی که بقیه موارد را توضیح می‌دهیم!

برچسب‌های خبر
اخبار مرتبط
دیدگاهتان را بنویسید

- دیدگاه شما، پس از تایید سردبیر در پایگاه خبری اصفهان زیبا منتشر خواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که به غیر از زبان‌فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد‌شد

چهار × سه =