سعید حلقههای دود را به هوا میفرستد و با لبخندی طعنهآمیز میگوید: «کرونا کیلویی چند است؟» هر سه میزنند زیر خنده. دود قلیان در هوا میرقصد و بوی تنباکوی سیب مشام را پُر میکند. سعید میگوید که ماههای زیادی از شیوع کرونا گذشته، اما «نه خودم و نه هیچکدام از اعضای خانوادهام تا الان بیمار نشدهایم؛ با وجود اینکه از همان روزهای آغازین نیز چندان به توصیههای بهداشتی پایبند نبودهایم. پس اگر قرار بود بیمار شویم تا الان شده بودیم.» دوباره میزند زیر خنده و میگوید: «ژن من ژن خوب است و کرونا نمیگیرم.» سر قلیان را به دوست دیگرش میدهد و بطری آب را یکنفس سر میکشد. آرین اما همانطور که قلیان میکشد، شروع میکند به صحبت کردن درباره اینکه میداند کرونا چقدر خطرناک است و حتی میتواند باعث مرگ شود، ولی «آخر تا کی میتوان گوشه خانه نشست و بیرون نیامد؟ تنها سرگرمی و تفریح ما همین دورهمیهای دوستانه و آمدن به پارک بوده و هست، کار دیگری نداریم. مدرسه هم که نمیتوانیم برویم، پس بنشینیم توی خانه چهکار کنیم؟ آدم از تنهایی منزوی و افسرده میشود.»
آرین میگوید که خواهرش از فروردین کرونا گرفته و دوران بسیار سختی را طی کرده، به خاطر همین هم «سعی میکنم تا حدودی پروتکلهای بهداشتی را رعایت کنم؛ برای مثال، از خانه زیاد بیرون نمیآیم. فقط هفتهای دوبار، یک ساعت با دوستانم به پارک میآیم. قبلش هم چک میکنم که آنها علائمی از بیماری نداشته باشند. در مسیر هم ماسک میزنم؛ ولی وقتی میخواهم قلیان بکشم آن را برمیدارم.» میدانی همین قلیانی که دستبهدست میکنید منشأ آلودگی است و میتواند هر سهتان را بیمار کند؟ سری تکان میدهد و میگوید: «بههرحال قلیان کشیدن سالهاست که به تفریح من و دوستانم تبدیل شده. الان هم چاره دیگری نداریم، یک جورایی به کشیدنش معتاد شدهایم و نمیتوانیم از آن دل بکنیم.»
یک شهر بیخیال کرونا
شهر در تبوتاب کروناست و روزانه بهطور میانگین حدود 20 تا 25 نفر به خاطر ابتلا به کووید19 جان خود را از دست میدهند. پارکها و دیگر مـکـانهـای تـفـریـحـی غلغله است و شهروندان در گـعـدههـــای مختلف، مشغول خـوشوبــش هســتـنـد. این شلوغیها در روزهای تعطیل اوج میگیرد و چندین برابر میشود؛ مثل همین جمعه گذشته که پارک ناژوان پر بود از آدمهای جورواجور؛ آدمهایی که به روال گذشته و بدون توجه به کرونا گوشه پارک در حال سیخ کردن جوجه یا سرخ کردن زغال قلیان هستند و ردی از ماسک هم روی صورت برخی از آنها دیده نمیشود. مرد جوان درحالیکه با همسرش مشغول سیخ کردن جوجههاست، میگوید: «تا آخر خرداد، نه من و نه خانوادهام، هیچکدام پایمان را از خانه بیرون نگذاشتیم، به خاطر اینکه به کووید19 مبتلا نشویم. اما بعدازآن دیگر نتوانستیم. از طرف دیگر خود مسئولان وزارت بهداشت مدام اعلام میکنند که کرونا حالاحالا با ماست و نمیتوان ریشه آن را کند و دور انداخت. باوجوداین، مگر میشود آدم همیشه توی خانه بنشیند و منتظر پایان این بیماری منحوس باشد؟» سیخها را روی منقل زغال میچیند و ادامه میدهد: «مدام میگویند برای کارهای غیرضروری از خانه بیرون نیایید؛ اما نمیگویند چگونه؟ پس تکلیف بچهها چه میشود که حالا هشت ماه است گرفتار شدند. آنها به تفریح و بازی نیاز دارند. مگر چقدر میتوانم توی خانه نگهشان دارم. بچه پنج سالهام مدام بیتابی میکند و دلش میخواهد به پارک بیاید.» اشاره او به دختر بچهای است که بدون داشتن ماسک در حال توپبازی با سایر بچههایی است که نزدیک آنها در پارک نشستهاند. نمیترسی دخترت به بیماری مبتلا شود؟ چرا ماسک ندارد؟ «میترسم ولی بچه به بازی و تفریح هم نیاز دارد. بیرون که میبرمش از ماسک استفاده میکند؛ اما الان چون دارد بازی میکند و نفسش میگیرد ماسک را برداشته است.»
کمی آنطـرفتـر، خـانواده دیگـری در حال منچ بازی کردن هستند؛ خانوادهای که اگرچه ماسک بر صورت دارند؛ اما تنگهم نشستهاند و منچ بازی میکنند. مادر خانواده میگوید: «من اعتقادی به کرونا ندارم و برای همین هم اصلا به آن فکر نمیکنم و نمیترسم؛ چون فکر میکنم آدم از هر چه بترسد سرش میآید. از همان اوایلی هم که سروکله کرونا پیدا شد، تا حدی که به این بیماری مبتلا نشویم موارد بهداشتی را رعایت کردیم و الان هم تا حدودی به پروتکلها پایبند هستیم؛ ولی اینطور نیست که خودمان را محدود کنیم و بخواهیم از خانه بیرون نیاییم.»
از خانهنشینی خستهایم
خیلی از آدمهـایی که در خیابان چهارباغ عباسی تردد کرده یا در کافهها و فستفودیها توقف میکنند و مشغول خوردن غذا یا عصرانه هستند هم نظری مشابه با این زن دارند. وحید و همسرش روی یکی از نیمکتهای چهارباغ کنار جوی آب نشستهاند و بستنی میخورند. ماسکشان را به زیر چانه کشیدهاند و در حال صحبت با هم هستند.
وحید میگوید: «از زمان کرونا تا به الان، خیلی کم از خانه بیرون آمدیم. الان هم چون هوا خوب و خنک بود، تصمیم گرفتیم اینجا بیاییم و غم و غصههایمان را به دست باد بدهیم.» وحید میگوید که امسال اصلا گذر زمان را نفهمیده و نتوانسته از روزها و ساعتهایش درستوحسابی استفاده کـنــد: «آخــرش هم نـمـیدانـیـم چــه میشود. اگر قرار باشد کرونا تا چند سال دیگر ادامه داشته باشد، چارهای نداریم جز اینکه خودمان را با آن سازگار کنیم و با این بیماری کنار بیاییم. ما هم مثل بقیه تا جایی که بتوانیم پروتکلها را رعایت میکنیم؛ برای مثال از ماسک استفاده میکنیم و با فاصله از آدمها مینشینیم. اسپری ضدعفونیکننده هم دنبال خودمان داریم و مدام دستها و سطوح مختلف را ضدعفونی میکنیم.»
میدانیم، اما نمیتوانیم
سپیده که به همراه دوستش در حال خوردن پیتزاست، میگوید: «فکر نمیکنم ویروس از طریق غذا خوردن منتقل شود. از طرف دیگر غذا وقتی سرو میشود داغ است و ویروس آن از بین میرود.» سپیده هم مثل خیلیهای دیگر میگوید که «میدانم وضعیت اصفهان اصلا خوب نیست و شرایط روزبهروز حادتر میشود؛ اما چهکار میشود کرد. نمیشود اصلا پایمان را از خانه بیرون نگذاریم. من و دوستم سعی کردهایم نسبت به گذشته کمتر بیرون بیاییم؛ مثلا اگر قبلا هفتهای یکبار به اینجا میآمدیم، حالا ماهی یکبار میآییم. از ماسک استفاده میکنیم تا خطری برایمان به وجود نیاید؛ هر چند تضمینی وجود ندارد، چون مادرم بسیار پروتکلها را رعایت میکرد و اصلا از خانه بیرون نمیآمد؛ اما دو ماه پیش بیمار شد.»
آمارها روزبهروز افزایش پیدا میکند و زنگ هشدار نیز مدتهاست که به صدا در آمده؛ اما کرونا و ابتلای به آن، هنوز برای برخی از مردم شوخی است؛ شوخیای که از نظر مصطفی اقلیما، جامعهشناس، شاید نتیجه حرف و اظهارنظرهای ضدونقیض مسئولان در رابطه با کرونا باشد. اینگونه که او به رسانهها گفته: «ازآنجاکه مسئولان ایرانی با شیوع کرونا هرکدام پیام متفاوت و متضادی داده و نقطهنظری متفاوت ارائه دادند، مردم واقعا نمیدانند چهکار کنند. یکی از پزشکان مسئول میگوید 40تا60 درصد مردم باید کرونا بگیرند تا این بیماری ضعیف شود. نکته مهم دیگر این است که مردم از این شرایط خسته شدهاند؛ چون هر مسئولی چیزی میگوید و آنها واقعا سردرگم شدهاند و نمیدانند چهکار کنند و ازآنجاکه در سالهای اخیر فشارهای بسیاری از جمله فشار اقتصادی به مردم ایران وارد شده، دیگر مردم از زندگی بریدهاند و میگویند تا زندهایم زندگی کنیم. وقتی رئیسجمهور اصلا به قرنطینه اعتقاد ندارد و آن را اعمال نمیکند، طبیعی است مردم هم هر جا دلشان خواست میروند و میآیند و بیش از این نباید توقع داشت. از سوی دیگر مردم وقتی در خیابانها شاهد تردد عده زیادی هستند، فکر میکنند خطری آنها را تهدید نمیکند و شروع میکنند به تردد در معابر، در حالیکه ویروس به سرعت از همین معابر از انسان به انسان منتقل میشود.»