بحران همهگیری روند کاهش درآمد تبلیغات رسانهای را تسریع کرده و این درآمد تنها در سال جاری ۲۰درصد کاهش یافته است. هزاران رسانه به دلیل ادغام و از دست دادن درآمد تبلیغات، با خطر تعطیلی روبهرو خواهند بود که این به معنای نابودی صدها هزار شغل است. اما آیا این ائتلاف میتواند به کمک مطبوعات کاغذی در کشورهای توسعهیافته نیز بیاید؟ سازوکار آن چگونه خواهد بود؟ اینها سؤالهایی است که داوود نعمتی انارکی، عضو هیئتعلمی و دانشیار دانشگاه صداوسیما در گفتوگو با «اصفهان زیبا» پاسخ داده است.
بهتازگی ائتلافی متشکل از اتحادیههای جهانی، به نمایندگی از حدود ۲۱ میلیون کارگر در سراسر جهان، در پی بحران همهگیری بیماری کرونا، کمپین «بسته نجات و بقا برای صنعت رسانههای چاپی» را راهاندازی کرده است. فکر میکنید راهاندازی چنین کمپینهایی چقدر میتواند به بقای عمر روزنامهها و مطبوعات کمک کند، با توجه به اینکه کمپینهایی زیادی تاکنون به این منظور راهاندازی شده است؟
این ائتلاف جهانی که با عنوان نجات رسانههای چاپی شکلگرفته، نشاندهنده وضعیت بحرانی رسانههای چاپی و بهخصوص مطبوعات است. این رسانهها به دلیل گسترش فضای مجازی و همگانیشدن آن تقریبا به محاق رفتهاند و همانند گذشته از رونق فروش برخوردار نیستند و شرایط خاص نشئتگرفته از بیماری کووید19 نیز آن را تشدید کرده است. اگر به اصل این کمپین توجه کنید، متوجه میشوید که بخشی از آن مرتبط با حفاظت از مشاغل چاپی است که خواسته از این مشاغل و رسانههای چاپی محافظت شود، چون اینگونه از دمکراسی محافظت میشود. به نظر من این نکته درست بوده و تصورم بر این است که چنین کمپینهای جهانی میتوانند نقش مؤثری در حمایت از رسانههای چاپی ایفا کنند. در واقع زنگ خطری است که نواخته میشود و میتوانند توجه مردم و دولتها را به موضوع جلب کنند. حمایتهای مردمی و حمایتهای دولتها در سرپاماندن مطبوعات مؤثر است و شاید به همین دلیل است که فدراسیون بینالمللی روزنامهنگاران و اتحادیه جهانی روزنامهنگاران تلاش کردند دولتها را به تصویب بستههای نجات اضطراری برای صنعت رسانه چاپی یعنی روزنامهنگاری، انتشار، چاپ و توزیع تشویق کنند و از دولتها بخواهند که بخشی از مالیات خدمات دیجیتال، به رسانههای چاپی اختصاص یابد. در مجموع باید اشاره کنم که شکلگیری چنین کمپینهایی میتواند در حمایت از رسانههای چاپی مؤثر باشد، اما آنچه این تأثیر را افزایش میدهد، توجه مردم به فرهنگ مطالعه است. متأسفانه با کمرنگشدن فرهنگ مطالعه در جهان و بهخصوص در ایران، توجه به فرهنگ دیداری و شنیداری بیشتر شده که مهمترین آفت این توجه، پایینآوردن سطح تحلیل مخاطبان است. اگر به میانگین روزانه مطالعه در کشورمان نگاهی بیندازیم، با عمق فاجعه بیشتر آشنا میشویم؛ ظاهرا این میانگین ششدقیقه در روز است که با مقیاسهای جهانی هیچ سنخیتی ندارد، وقتی میانگین مطالعه این اندازه کاهش مییابد، کاهش خرید مطبوعات و کتاب توسط مردم را شاهد خواهیم بود و این باعث میشود تیراژ کاهش یابد و مشکلات مالی رسانههای چاپی آغاز شود. بنابراین شکلگیری چنین کمپینهایی میتواند تلنگری به مردم و حکومتها در حمایت از این دسته رسانهها و مشاغل مربوط با آنها باشد.
به اعتقاد شما اخذ مالیات از خدمات دیجیتال چگونه و چطور میتواند باعث بقای روزنامهها شود؟ آیا شرکتهای اینترنتی حاضر به پرداخت مالیات هستند؟
اخذ مالیات از هر فعالیتی جزو راههای دستیابی به توسعه پایدار است، در توسعه شما باید بتوانید زیرساختهای حیاتی یک جامعه را حفظ کنید و رسانهها و بهخصوص رسانههای چاپی از مهمترین زیرساختهای فرهنگی یک جامعه محسوب میشوند که در شرایط بحران باید با اتخاذ سیاستهای مناسب از آنها حمایت کرد. بخشی از مالیاتهایی که از شرکتها و کمپانیها بزرگ دیجیتالی گرفته میشود، میتواند در راستای حمایت از رسانههای چاپی تخصیص یابد. در خصوص اینکه آیا این شرکتها حاضر به پرداخت مالیات هستند یا خیر، باید عرض کنم که دریافت مالیات از مشاغل و فعالیتهای مختلف بستگی به قانون و مجریان آن دارد؛ ضمن آنکه این دولتها هستند که باید تصمیم بگیرند سهمی از مالیات اخذ شده را برای حمایت از رسانهها و بهخصوص مشاغل رسانهای اختصاص دهند.
در واقع دولتها باید واکنش فوری و صحیح نشان دهند. چرا که مطبوعات بخش از کالاهای عمومی و ستون اساسی دموکراسی محسوب میشوند که نباید به حاشیه رانده شوند، ضمن آنکه حیات رسانههای چاپی بستگی به مشاغل مربوط به این رسانهها دارد، مشاغلی مانند روزنامهنگاری، خبرنگاری و گزارشگری، ویراستاری، چاپ و برخی مشاغل دیگر. در اکثر کشورها دولتها با اتخاذ سیاستهای حمایتی در خصوص این رسانهها شرایط حضور آنها را در جامعه رقم میزنند و این به فضای دموکراسی در جامعه کمک میکند. از راههای کمکرسانی نیز همین است که بتوانند از شرکتهای دیجیتالی رسانهای که فضای رسانهای را به خود اختصاص دادهاند، متناسب با فعالیتهایی که دارند، مالیات گرفته شود و بخشی از این مالیات برای حیات رسانههای چاپی اختصاص یابد تا این رسانهها بتوانند در بحران شدید اقتصادی که در پیش است، دوام آورند. در واقع اتحادیهها میخواهند دولتهای ملی برای محافظت از مشاغل رسانهای و صنعت رسانه چاپی بهعنوان دفاع از جریان دموکراسی و آزادی بیان محافظت کنند. اگر اقدامی انجام نشود، صدها رسانه چاپی به دلیل از دست دادن فروش بیشتر و کاهش درآمد تبلیغات، با خطر بسته شدن مواجه میشوند و همین باعث میشود که هزاران نفر شغل خود را از دست دهند.
به اعتقاد شما فلسفه حمایت از رسانههای چاپی در گستره جهانی چیست و چرا باید از این رسانهها حمایت کرد؟
رسانههای چاپی یک کالای اجتماعی محسوب میشوند و زنجیره تأمین آن طولانی است و افراد بیشماری را دربر میگیرد، از قبیل روزنامهنگاران، ویـــراسـتاران، چاپگران، طراحـان، عکاسان، توزیعکنندگان، کارگران پست، کتابفروشان و بسیاری مشاغل دیگر… که اگر حمایت نشوند، در معرض آسیب قرار میگیرند. بنابراین باید از دولتها خواسته شود که مداخله کنند تا اطمینان حاصل شود آنها میتوانند به فعالیتهای خود ادامه دهند.
به اعتقاد شما آیا چنین اقداماتی در کشورهای توسعهنیافته همانند ایران هم میتواند راهگشا باشد؟
اولا باید توسعهیافتگی و توسعهنیافتگی را تعریف کنیم که البته در این مبحث فرصت آن نیست؛ اما باید گفت که کشور ایران در مسیر توسعه است و شاید به همین دلیل هم باید مکانیسمهای حمایت از رسانههای چاپی را پیش بینی کند، البته این حمایتها مانند پرداخت یارانه کاغذ به صورت ناقص، پراکنده و بعضا در خصوص برخی روزنامهها انجام میشود، اما نظم عادلانهای در آن به چشم نمیآید. باید حمایتها به شکل تعریفشده و مشخص باشد تا همه بتوانند از آن برخوردار شوند. بنابراین باید گفت اگر حمایتها با برنامهریزی مدون و مناسب انجام شود، کمک مؤثری بر بقای رسانههای چاپی خواهد بود.
با توجه به شرایط اقتصادی که داریم، اگر کمکی از سوی دولتها به رسانههای چاپی نشود، راه نجات این رسانهها در ایران چه خواهد بود و چگونه میتوان از افول روزنامهها و سایر نشریات چاپی جلوگیری کرد؟
اگر فرض بر این باشد که دولتها قائل به کمک و حمایت نیستند (که من این فرض را باور ندارم) آنوقت تنها راه نجات این رسانهها استقبال مردم از آنهاست. در بسیاری از کشورها هنوز مردم اهل خرید و خواندن کتاب و روزنامه هستند، به میانگین مطالعه در کشورها توجه کنیم، مؤید این مطلب است. درحالیکه در کشور ما گرایش اکثریت مطلق جامعه، متأسفانه به رسانههای دیداری و شنیداری است و رسانههای چاپی از سبد مصرفی مردم خارج شده است. البته بخشی از این موضوع به شرایط اقتصادی جامعه مرتبط است، گرانی کاغذ و چاپ باعث شده که مردم تمایلی به خرید کتاب و مطبوعات نداشته باشند و ترجیح دهند مطالب خود را از دیگر رسانهها تأمین کنند.
نکته پایانی اینکه رسانههای چاپی مانند روزنامهها، هفتهنامهها و دیگر نشریات باید سعی کنند از حالت صرفا خبری به حالت تحلیلی و تفسیری گرایش پیدا کنند که مردم به خواندن آنها تمایل پیدا کنند.