قیمت دلار رکورد میزند و سفره مردم روزبهروز کوچکتر میشود؛ علاوه بر اینکه قدرت خرید مردم بهواسطه افزایش نرخ دلار و مدیریت ضعیف اقتصادی کاهش یافته؛ همچنین این روزها برخی کالاها که البته جزو کالاهای اساسی هم هستند دیگر در دسترس نیست؛
نمونهاش روغن. مشاهده میدانی از مغازهها و سوپرمارکتهای سطح شهر حکایت از نایابی این کالای اساسی دارد.
بررسیها نشان میدهد قیمت دلار در مهرماه (آخرین ماه پیش از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا) نسبت به شهریورماه هشت هزار تومان افزایش یافته است.
مقامهای دولتی هرگونه کمبود موادغذایی را انکار میکنند و مقابله با گرانفروشی را وعده میدهند.
تولیدکنندگان مواد غذایی هم نسبت به سونامی قیمتها در صورت تداوم سیاستهای ارزی هشدار میدهند.
از سوی دیگر کارشناسان سلامت همبارها هشدار دادهاند که با تداوم این وضعیت، جامعه با کمبود مواد لازم، سوءتغذیه و بیماریهای مزمن روبهرو خواهد شد.
نتایج آخرین مطالعه کشوری درباره حذف مواد غذایی مفید از سبد هزینه خانوارهای متوسط یا کمدرآمد، هشدار نگرانکنندهای از شیوع گسترده سوءتغذیه در آینده نزدیک است.
نتایج این مطالعه که توسط «انستیتو تحقیقات تغذیهای و صنایع غذایی کشور» انجام شده
و ظرف سهماه آغازین امسال بیش از ۲۲هزار خانوار شهری و روستایی را درباره میزان مصرف گروههای غذایی و ریزمغذیها مورد سؤال قرار داده،
خبر میدهد که بسیاری خانوارها، مصرف منابع پروتئین جانوری، تخممرغ، گوشت قرمز، گوشت سفید و لبنیات را بهطور کامل حذف کرده یا در حد قابلتوجهی کاهش دادهاند.
جهش قیمتی اقلام اساسی
این گرانیها فقط مختص موادخوراکی نیست. علاوه بر مواد خوراکی، سایر اقلام و اجناس همچون پوشاک، مواد اولیه موردنیاز برای تولید لوازمخانگی، خودرو و… نیز با افزایش قیمت قابلملاحـــظهای روبــهرو شدهاند.
گزارشهای رسمی نیز گواه این ادعاست که افزایش لحظهای قیمت دلار تأثیرش را روی اقلام مختلف گذاشته و حالا شاهد تورم افسارگسیختهای هستیم که مردم را در تنگنا قرار داده است.
در پایان تابستان مرکز آمار ایران از روند قیمت 53 قلم کالای خوراکی در سبد مصرفی مردم رونمایی کرد.
این اطلاعات نشان میدهد قیمت اکثر این کالاها نسبت به پایان تابستان سال گذشته روندی افزایشی داشته است.
نکته مهم اینکه در گزارش مرکز آمار میتوان به رشد قیمت برخی اقلام خوراکی پرمصرف در سبد خانوارهای متوسط و ضعیف جامعه ازجمله رشد قیمت ماکارونی، کنسرو ماهی تن، لپه، عدس و تخممرغ اشاره کرد.
دخلوخرجها همخوانی ندارد
اگرچه هر از چندگاهی نهادهای رسمی همچون مرکز آمار و بانک مرکزی نرخ تورم را اعلام میکنند،
بااینحال در بازارهای مصرفی و برای مردم نرخ تورم چندین برابر بیشتر از ارقام رسمی ملموس است.
جامعه کارگری و مستمریبگیران با لحاظکردن بُعد خانوار چیزی حدود دوسوم جمعیت کشور را تشکیل میدهند.
اگر کارگران تمام آیتمهای مزدی خود را بهصورت کامل دریافت کنند ماهانه درآمدی حدود سهمیلیون تومان دارند
و این درحالی است که فرامرز توفیقی، رئیس کمیته دستمزد کانون عالی شوراها در گفتوگوی خود با ایلنا اعلام میکند که
«سبد معاش حداقلی مردادماه بدون در نظر گرفتن سهم اقلام بهداشتی، ششمیلیون و ۲۴۹ هزار تومان است
که با درنظر گرفتن سهم بهداشت به ششمیلیون و ۴۳۴ هزار تومان میرسد؛
همین سبد با در نظر گرفتن سهم مسکن در کلانشهرها به هفتمیلیون و ۵۰۰ هزار تومان میرسد».
رشد روزافزون قیمت کالاها و اجناس درحالی است که دستمزدها افزایش پیدا نکرده و قشر کارگری و کارمندی حالا بهسختی گذران زندگی میکنند.
تبعات اجتماعی تورم
صرفنظر از تأثیرات عمیق اقتصادی که تورم و گرانی خواهد داشت، تأثیرات اجتماعی، روحی، روانی و سیاسی آن مخربتر خواهد بود
و انواع آسیبها و جرمها را به همراه خواهد داشت. افزایش لحظهای قیمتها و تنش در بازارها مردم را عصبی، بیحوصله و افسرده کرده است.
تورم بهعنوان یک پدیده اقتصادی آثار منفی در زندگی اجتماعی شهروندان دارد و میتواند ضمن آیندههراسی، سرمایههای اجتماعی یک جامعه را تهدید کند.
رشد افسارگسیخته تورم و قیمتها کاهش اعتماد عمومی را نیز به دنبال دارد و منجر به شکاف عمیق طبقاتی میشود.
ضعیفتر شدن اقتصادی طبقه متوسط اتفاقی است که در چند سال اخیر در ایران به وقوع پیوسته و حالا سقوط اقتصادی طبقه متوسط به زیرخط فقر نیز تشدید شده است.
همین چند وقت پیش بود که حسین راغفر، اقتصاددان با صراحت اعلام کرد که «در حال حاضر در شمال تهران برج میسازند،
متری ۱۵۰ میلیون تومان، پول این خانه را چه کسی میخواهد پرداخت کند، درحالیکه در جنوب شهر افراد برای امرارمعاش کودکان خود را میفروشند،
معلوم است که در چنین شرایطی جامعه آرام نخواهد بود، روزبهروز برشدت فاصله طبقاتی افزودهشده و طبقه متوسط در حال نابودی و محو شدن است.
اقتصاد دلاریزه
اگر پول ما به دلیل تورم آنقدر بیارزش شود، پول دیگری جایگزین آن میشود؛ زیرا پولی که مدام در حال سقوط باشد،
دیگر توجیهی برای پسانداز ندارد و نمیتوان بر اساس آن قیمتها را سنجید
و مردم در این شرایط ناخواسته به پول دیگری همچون دلار بهعنوان یک ارز مطمئن پناه میبرند.
تغییرات نرخ ارز بهسرعت روی سایر بخشها و بازارهای اقتصادی کشور اثر میگذارد و در این شرایط میتوان اینطور گفت که اقتصاد ایران دلاریزه شده است؛
یعنی افزایش نرخ ارز میتواند از طریق آثار سوء تورمی فشارهای حاصله اقتصادی را روی توده مردم و سطح رفاه مردم وارد کند.
دلاریزهکردن اقتصاد و روند مستمر و بیقاعده افزایش قیمت دلار یعنی گرانی سرسامآور و دریافت مالیات از مردم.
تفاوت مالیات تورمی با مالیاتهای مرسوم این است که مالیاتهای مرسوم از ثروتمندان دریافت میشود،
اما مالیات تورمی از طبقات متوسط و فقیر گرفته میشود و منجر به از بین رفتن طبقه متوسط و فقیرتر شده عامه مردم شده است.