جرقه انقلاب در اصفهان را جدیدی‌ها زدند

اکثر روزها برای رفتن به محل کار، کل خیابان شریف واقفی را پیاده می‌روم. این روزها برای من عجیب است که چرا چنین خیابانی باید از سال‌ها پیش به نام چنین شخصی باشد. او که از اعضای فعال گروهی بود که اساسش بر تفکری باطل بود و در نهایت آن باطل را رو به تجلی کامل گذاشت. جوانک در میانه راه متوجه اشتباه خود شد و خواست ‌جبران کند که سرنوشتش شهادتی مظلومانه شد.

مجید شریف واقفی برای من تنها یک نشانه است از کسی که دچار یک تذکر شده است و الا در مختصات فرهنگی اصفهان جایی برای او نمی‌بینم. اما چه شد که روزگاری معتبرترین دانشگاه صنعتی کشور را به نام او زدند؟ این پرسشی است که جوابش مشخص است؛ زیرا در زمان پیش از انقلاب تمام گروه‌های دانشجویی مسلمان انقلابی در نسبت با مجاهدین خلق خود را تعریف می‌کردند. برخی رابطه تشکیلاتی داشتند و برخی آنان را ستایش می‌کردند و برخی اگرچه چپ‌گرایی آنان را نکوهش می‌کردند، اما بی‌تاثیر از فضای مبارزاتی آنان نبودند و نخ تسبیح تمام این فضاها، پدیده‌ای به نام علی شریعتی بود و البته در آن دوران به کام جوانان پرشور، شیرین می‌آمد که از اسلام قرائتی ایدئولوژیک و انقلابی داشته باشند. اما در سمت دیگر قضیه آموزش یعنی در دبیرستان‌ها ماجرا جور دیگری رقم می‌خورد. در اصفهان چندین دبیرستان بود که شاید بتوان مجتمع ادب و بهشت‌آیین را قلب تحولات فکری فرهنگی آن بدانیم.
در این ایستگاه چندین چهره فرهنگی توقف داشتند. برخی از آنان امروز دیگر در جمع ما نیستند و برای برخی دیگر، هنوز فرصت دیدار مانده است. این چهره‌های فرهنگی مردان مشهوری نبودند، بلکه همان معلمان ساده بودند که به آموزش مذهبی دانش‌آموزان اهتمام داشتند. درست در زمانه‌ای که جوّ جامعه به سرکردگی حکومت پهلوی اشتیاقی برای انتقال مفاهیم دینی به دانش‌آموزان نداشت. و اینجا دقیقا محل تولد انقلاب ما بود زیرا انقلاب اسلامی ‌در اصفهان یک جرقه شورشگرانه نبود، بلکه نهضتی فرهنگی بود که ریشه‌هایش به همین معلمان برمی‌گردد. معلمینی که گاه با عمامه، مانند علی‌اکبر اژه‌ای به شکار استعدادها نشسته بودند و گاه در جلسات خانگی مانند مرحوم حاج عباس انصاری که چندی پیش جمع ما را ترک کرد و گاهی معلم رسمی ‌بودند؛ مانند عاملیان، فرنیا، نیلفروشان و زهتاب و ده‌ها چهره دیگر. گاهی در درس دینی حتی با آموزش احکام و گاه با ریاضیات درس خداشناسی مانند شهید کلاهدوزان و گاه با وجود هنری خود مانند فضائلی خوشنویس و گاه مانند جدیدی که مقطعی هم ناظم بود و درس زندگی می‌داد. این یعنی انقلاب. دینی که با اقرا شروع می‌شود، نطفه انقلابش با معارف بسته می‌شود. تصور ما از انقلاب خیابانی شده است و این پیامدی جز بریده‌شدن از ریشه‌ها به ما نمی‌دهد. انقلاب اصفهان که انقلاب تیر و ترقه نبود. انقلابی که خانه آیت‌الله خادمی‌را انتخاب می‌کند، تعداد کشته‌هایش حداقلی می‌شود. هر شهری منطقی دارد و منطق شهر من فرهنگ باشکوه آن است. فرهنگی که با سنت دیرینه خود پیوند دارد. تمام هنر استاد پرورش پیونددادن این اعتراض انقلابی با بدنه روحانیت سنتی بود. گاهی عمل یک فرد مهم نیست، جایگاه او مهم‌تر است.
آدم‌ها قرار نیست قدبلند باشند، آدم‌ها بهتر است که در ماجراهای بزرگ نقش‌آفرین وظیفه خود باشند و مرحوم جدیدی در نزد من این چنین بود. دین حقیقتی جامع است و تربیت دینی، تمنای جامع‌بودن دارد. انقلاب‌ها همیشه سحری دارند که انقلابیون را از مسیر تعادل خارج می‌کنند. سنت همان حضرت مادر است و ما برای متولد شدن از این مادر احتیاج به قابله داشته ایم. این قابله همان معلم است و سرنگونی یک نظام سیاسی تازه اولین دست و پازدن این مولود است. معلمی ‌یک امتداد است. از پس این تقلاهای شاگردان، زمزمی‌در راه است.