یادنامه خالق تبلیغات نوین اصفهان

نام زنده‌یاد هوشنگ عدیلی با عبارت «صنعت تبلیغات نوین در اصفهان» پیوند خورده است؛ بیشتر فیلم‌های تبلیغاتی دهه‌های 30، 40 و 50 اصفهان که به جز جنبه تبلیغاتی بخشی از آرشیو و ثبت تاریخی شهر هستند توسط او تولید شده‌اند. او خود را متعلق به شهر اصفهان می‌دانست؛ از این رو، توسعه فعالیت‌هایش را در اصفهان پی گرفت و به‌رغم امکان فعالیت در تهران و نیز مهاجرت هیچگاه شهر و دیارش را ترک نکرد و تا روزهای پایانی زندگی نیز همانند تمام دوران زندگی‌اش در چهارباغ اصفهان زندگی کرد و اوقاتش را در این خیابان گذراند.

مرحوم هوشنگ عدیلی متولد 20 آذر 1314 در محله چرخاب اصفهان بود و 22 مرداد 99 بر اثر کرونا در اصفهان درگذشت. به بهانه سالروز تولد او در ماه آخر پاییز و با همراهی پسرش امیراعلا عدیلی مروری بر زندگی و فعالیت‌های او خواهیم داشت. شرکت کانون آگهی هنر که او بین سال‌های 1332 تا ۱۳۳۶ تأسیس کرد، اولین مؤسسه تولید فیلم‌های سینمایی در اصفهان در پاساژ ایران واقع در چهارباغ با صاحب امتیازی او بوده و ساخت صدها حلقه فیلم تبلیغاتی، تهیه‌کنندگی برخی از فیلم‌های داستانی و گه‌گاهی مستند در این زمینه از تولیدات اوست که در استودیو صدابرداری شخصی وی که اولین استودیو با امکان ضبط صدا با تجهیزات مدرن در اصفهان بود، صداگذاری و جهت پخش در سینما آماده می‌شد.
 کانون آگهی هنر علاوه بر تولید فیلم، به پخش فیلم‌های سینمایی داخلی و خارجی هم در سطح سینماهای اصفهان اشتغال داشت و از طرفی، فیلم‌های خبری و مستند علمی ازطریق سفارتخانه‌ها برای پخش در سینماهای شهر به دستش می‌رسید. به دلیل اینکه عدیلی صدای خوشی داشت و از پیروان مکتب آواز اصفهان بود و در رادیو نیز اجرای برنامه داشت، مؤسسه او یک بخش جنبی هم داشت که به آموزش موسیقی توسط اساتید مجرب اشتغال داشت. استادانی مانند جهانبخش پازوکی، سیروس ساغری و … .
در ادامه، علاوه بر تبلیغات رادیویی که گویندگانی همچون «حسین غزالی» و «داروغه» در آن‌ها صحبت می‌کردند، با گسترش تلویزیون، فرایند تبلیغات در جعبه جادویی به صورت تک فرم و پس از مدتی به صورت فیلم نیز در دستور کار این مؤسسه قرار گرفت. در ادامه تبلیغات محیطی مانند بیلبورد و آگهی‌های اتوبوسی هم در مجموعه فعالیت‌های کانون آگهی هنر قرار گرفت که این فعالیت هم برای اولین بار توسط هوشنگ عدیلی در اصفهان اتفاق افتاد. در این بین، پای او به نقش‌آفرینی در برخی فیلم‌ها مثل جای امن، مرد شب، اکبر دیماج و … با ستاره‌های سینما نیز باز شد که به همکاری و نقش آفرینی با هنرمندانی مانند سردار ساکر، فیلم‌ساز هندی در دهه ۳۰ و ۴۰، خسرو پرویزی، ایرج، تقی ظهوری، آرمان، سعید راد، مرتضی عقیلی، ارحام صدر و … منجر شد.
 این اقدامات از مهـــــــم‌تریــــــن فعالیت‌های اوست و در نتیجه آن بیش از صدها حلقه نوار ریل و فیلم ۳۵ میلی‌متری در آرشیو شخصی‌اش باقی مانده است که البته این تعداد چندین برابر فیلم‌های موجود بوده که متأسفانه در اواخر دهه 50 بخش عمده این آرشیو غنی در حریق از بین رفت که خوشبختانه با علاقه‌ای که همسرش به سینما داشت، فیلم‌های موجود برای شهر باقی ماند. زنده یاد حسین غزالی در مصاحبه‌ای هوشنگ عدیلی را «عروس همه‌هنره» دانسته و فعالیت‌های او را به صورت جامع شرح می‌دهد. در ادامه بر اساس زمان‌بندی به صورت جامع‌تر به فعالیت‌های او خواهیم پرداخت.
خانواده بزّازان که بعدها به عدیلی تغییر نام پیدا کرد، از تجار پارچه بودند. پدر مرحوم عدیلی، تقی، به واسطه شغل اجدادی، مدیر بخش تکمیل کارخانه ریسندگی و بافندگی وطن اصفهان بود که دستی هم در هنر و بازی در تئاتر داشت. این بود که فرزندش هوشنگ هم از زمان مدرسه و کودکی با فعالیت‌های فرهنگی هنری آشنا شد و با حضور در کلاس ویولون نوازندگی را تجربه کرد. اما صدای خوبش باعث شد در مدرسه، قرآن خوانی های صبحگاهی بر عهده‌اش گذاشته شود و همین موضوع به گوش «صدری» مدیر تئاتر سپاهان برسد و روزی به دعوت او نقش مرشد آوازه خوان را در یکی از تئاترها ایفا کند و از همین جا کم‌کم بازی در پیس‌ها و نمایش‌ها در تئاتر سپاهان از جمله لیلی و مجنون و همکاری با هنرمندانی چون رجایی، وحدت، اتراک، ارحام صدر و… را آغاز کند.
به دلیل جدایی پدر و مادر مدتی پیش پدر و زمانی پیش مادر و مدتی در کنار مادربزرگش زندگی کرد تا سیزده‌چهارده‌سالگی که پدرش یک کاغذ در جیب کتش گذاشت و از او خواست روی پاهای خودش بایستد. پیام پدر او را بسیار تحت تأثیر قرار داده و باعث شد موضوع را با مادربزرگش در میان بگذارد. مادربزرگ به او پیشنهاد می‌دهد که با هم به تهران بروند تا او کنار عمویش در بازار در حجره پارچه‌فروشی کار کند، اما در روز سفر مادربزرگ از پله‌ها افتاده و پایش می‌شکند؛ با این حال، با پای شکسته نوه‌اش را به تهران همراهی کرده و همین موضوع باعث معلولیتش شد.
زنده‌یاد عدیلی در همان سال در کنار کار به دلیل علاقه‌اش عصرها بازی در تئاترهای لاله‌زار را دنبال می‌کند و با جمع‌کردن پول شاگردی یک دوربین 16 میلی‌متری کوکی مارک کداک از چهاراه مخبرالدوله می‌خرد و با آن شروع به فیلم‌برداری می‌کند.
بعد از مدتی پدر او را به اصفهان برمی‌گرداند و همان سال در اصفهان توسط پسر دایی‌اش مرتضی فریور در قسمت گیشه فروش سینما ایران به‌کار گرفته می‌شود.
هم‌زمان دوربین فیلم‌برداری‌اش را هم با همکاری دوست قدیمی امان‌اله طریقی، صاحب عکاسی هالیوود به کار انداخته و فیلم‌گرفتن را آغاز می‌کند. اولین تجربه فیلم برداری او در سال 1328 از قلیان‌کشیدن مادربزرگ بود که در همان سال توانست اولین دستمزد فیلم‌برداری را برای تهیه یک مستند از یک مزرعه کشاورزی از طریق خواننده سرشناس قاسم جبلی دریافت کند. عدیلی زمانی با جبلی آشنا شده بود که عکس‌های هنرمندان سرشناس آن دوران را از فروشگاه عکس در نزدیکی مجلس ملی تهران تهیه می‌کرد.
 انتشار مجله انتقادی فکاهی «کمدی من» پیرو شوخ طبعی پدرش از دیگر فعالیت‌های مرحوم عدیلی بوده است. ایده اولیه مطالب مجله حول محور «ملانصرالدین» می‌چرخیده و اسم شخصیت اصلی داستان‌های آن مانند اسم خودش «هوشنگ» بوده است. مجله‌ای با قطع جیبی که او سعی می‌کند برخی مطالب انتقادی جامعه را با زبان طنز در آن به نشر برساند.
همان زمان در حالی که 16 سال بیشتر نداشته و خودش دانش آموز مقطع دبیرستان بود، حوالی سال 30 و 31 متوجه می‌شود مدرسه ابتدایی در محلشان وجود ندارد. پس خانه قدیمی آقای چرخابی را در خیابان فردوسی اجاره کرد و مدرسه‌ای را با کمک بعضی دوستانش مثل «رضا ایروانی» و «ناصر محتشم» احداث کرد تا بچه‌های محله در آن درس بخوانند. میز و نیمکت‌های مدرسه را هم به آقای یاوری سفارش می‌دهد و پسرش «محمود یاوری» را هم در مدرسه ثبت نام می‌کند که بعدها یکی از مشهورترین مربیان فوتبال ایران می‌شود تا اینکه حدود دو سال بعد از اداره فرهنگ به مدرسه می‌آیند و مجوز تأسیس آن را می‌خواهند و دستور تعطیلی مدرسه بدون مجوز را می‌دهند.
به اصرار پدر دیپلم طبیعی یا همان تجربی امروز را در مدرسه فرهنگ می‌گیرد و همان سال مدیریت سینما ایران توسط خانم مثقالی، مالک سینما، با توجه به لیاقت‌هایش به او واگذار می‌شود. نخستین کاری که او در آن زمان می‌کند اضافه‌کردن سانس‌های نمایش فیلم‌هاست، علاوه بر اینکه برنامه‌های شاد و مفرحی برای جمعه‌های سینما تدارک می‌بیند و برای به‌درآمدرساندن سینما و در جست‌وجوی ایده‌های خلاقانه تصمیم می‌گیرد محصولی را قبل از نمایش فیلم‌ها معرفی کند. در همین جهت با کمک خطاطی در پاساژ شکری که روی یک تکه طلق چیزهایی می‌نوشته، آن را میان دو شیشه می‌گذاشته و تبلیغات را آغاز کرده و آن را قبل از نمایش فیلم روی پرده می‌اندازد. اولین سفارشی هم که می‌گیرد تبلیغی از «آرایشگاه زنانه یاس» بوده و بعد از آن در عرض چند ماه سفارش‌هایش به صورت صعودی زیاد می‌شوند. البته این تبلیغات تا آن زمان هنوز صامت بودند و این نقص بزرگی بوده است.
فعالیت به عنوان عکاس و خبرنگار هنری در روزنامه خدایی در کوچه تئاتر سپاهان از دیگر فعالیت‌های عدیلی بوده است و پس از آن توسط زنده‌یاد حسین توصیفیان به رادیو اصفهان دعوت می‌شود و در کنار فعالیت در آنجا به همراه گروه ارکستری اولین صفحاتش را در خیابان شیخ بهایی ضبط می‌کند. گز کرمانی در آن زمان این صفحات را پخش می‌کرده است. فعالیت در رادیو اصفهان نیز روزهای دوشنبه به مدت چندین سال با تصنیف و آواز خوانی ادامه پیدا کرده و شروع به نواختن چند ساز هم می‌کند. البته ساز اصلی او فلوت بوده است. عدیلی همچنین به عنوان خواننده به همراه گروه ارکستر رادیو ده‌ها کنسرت را در سراسر کشور اجرا می‌کند.
او با گسترش بحث تبلیغات در حدود بیست‌سالگی یک دفتر سینمایی به نام کانون آگهی هنر جهت گسترش فعالیت‌های سینمایی تأسیس می‌کند که به همکاری با «تبلی فیلم» در تهران به مدیریت آقای «فنزی» این فعالیت را گسترش می‌دهد و در ادامه این همکاری با شرکت‌های دیگری از جمله «فاکوپا فیلم» به مدیریت «فرهاد هرمزی»، «زهره‌فیلم» و «پخشیران» به مدیریت «پرویز یشایایی» توسعه پیدا می‌کند. یشایایی به غیر از تهیه‌کنندگی فیلم‌های تبلیغاتی از تهیه‌کنندگان فیلم‌هایی سینمایی بعد از انقلاب نیز هست و فیلم‌هایی همچون اجاره‌نشین‌ها، هامون و ناخدا خورشید را در کارنامه‌اش دارد. او در مورد هوشنگ عدیلی در مصاحبه‌ای چنین می‌گوید: «موقعیت کانون آگهی هنر و تبلی فیلم در تهران طوری بود که هرکس در اصفهان کاری در مورد سینما داشت، باید به هوشنگ عدیلی مراجعه می‌کرد.»
 او در ادامه از فعالیت و تولید فیلم‌های با کیفیت رنگی صحبت می‌کند و از جذب مخاطب بالای آن در سینما می‌گوید: بزرگانی همچون علی حاتمی با ساخت فیلم‌های تبلیغاتی برای بانک ملی و عباس کیارستمی با ساخت فیلم تبلیغاتی ارج با مطلع شعری از شاملو پا به عرصه سینما گذاشتند.
یشایایی در ادامه بیان می‌کند جلسات صنفی ماهانه و سالانه شرکت‌های سازنده فیلم‌های تبلیغاتی ایران در آن سال‌ها با رأی اکثریت به مدیریت هوشنگ عدیلی برگزار می‌شد.
با توسعه صنعت تبلیغات در اصفهان و جذب مخاطب ساخت فیلم‌های تبلیغاتی از گروه‌های مختلف افزایش پیدا می‌کند. از جمله مهم‌ترین فیلم‌های تبلیغاتی که مربوط به اصفهان است، می‌توان به چند فیلم مربوط به فروشگاه کازرونی اصفهان اشاره کرد که به سفارش محمد علی کازرونی ساخته شده است. عدیلی همیشه از میرزا محمد علی کازرونی به عنوان یک بزرگ‌تر و راهنما یاد کرده و همیشه اذعان داشت ایشان به بنده علاقه خاصی داشت که البته متقابل بود و در همه موارد راهنمایی و مشاوره را از من دریغ نمی‌کردند.
عدیلی علاوه بر فعالیت‌های سینمایی کافه رستوران پلاژ آبشار را نیز تأسیس کرد. مکان این کافه در خیابان آبشار اصفهان قرار داشت و می‌توان آن را از جمله پاتوق‌های شهراصفهان در آن زمان نام برد. این محل که به صورت روباز و سالن در کنار زاینده‌رود بود محلی بود که مردم شهر می‌توانستند با هنرمندان مورد علاقه‌شان که از طریق کانون آگهی هنر به اصفهان می‌آمدند، در آن ملاقات کنند. در واقع ظرفیت‌های هنری و روابط کانون آگهی هنر این محل را برای عوام جذاب کرده بود.
متاسفانه زنده‌یاد عدیلی سال ۱۳۵۷ به دلیل تصادف در اتوبان قم و شکستگی استخوان‌ها از ۹  قسمت، ماه‌هایی را در بیمارستان گذراند و پس از طی دوران نقاهت، تا پایان عمرمشکلات جدی حرکتی پیدا کرد. عمده فعالیت او در دهه 60 رسیدگی به امور کشاورزی در مزرعه‌اش بود.
فرزندانش درسال 70 برای افتتاح دوباره دفترش تلاش‌هایی کردند و در این زمان او دوباره فعالیتش را به عنوان مشاور امور هنری از سر گرفته و گروه مشاور طراحان را با نوآوری جهت تولید فیلم‌های کوتاه به‌صورت دیجیتال و سه‌بعدی راه‌اندازی می‌کند. پس از مدتی فعالیت نشر و تولید فیلم‌های مستند هم در دفترش شروع می‌شود و ایشان به عنوان مشاور در امور نشر و ساخت مستند در دفتر فعالیت می‌کنند. در این زمان است که ارتباط گذشته ایشان باعث می‌شود آثار ارزشمندی منتشر شود؛ از جمله این آثار می‌توان به کتاب «ایرج نابغه آواز ایران» اشاره کرد. این کتاب به زندگی و آثار هنری ایرج خواجه امیری می‌پردازد.
به نقل از فرزندانش او با وجود بیماری و کهولت سن همیشه امید به زندگی داشت، غم برایش مفهوم نداشت، چیزی به نام کینه برایش تعریف نشده بود و هیچ‌گاه حسرت گذشته را نخورد و همیشه به آینده فکر می‌کرد، مهمان نواز و خوش برخورد بود، دمی را غنیمت می‌شمرد و تا پایان عمر پیشنهادهای مختلف کاری را پذیرفته و برای انجام فعالیت‌های مختلف فرهنگی و اجتماعی همچنان مشتاق بود. هوشنگ عدیلی در سال‌های فعالیتش توانست صدها فیلم کوتاه تبلیغاتی را تولید کند و با توجه به جایگاهش در عرضه پخش فیلم‌های داخلی و خارجی توانست رسانه‌ای برای روشنگری جامعه مردم شهر باشد. در سال ۹۶ با تعمیر و احیای تجهیزات دفتر قدیمی با نظارت خودش برخی از آرشیو غنی فیلم‌های 35 میلی‌متری را برگردان کرد تا برگ زرینی در مستندهای تاریخی کشور باشد.
بخش کوتاهی از این مستندها به همراه مصاحبه‌ها در فیلم مستندی با نام «پیشانی آسمان» برای عدیلی تهیه شد. کتاب زندگی و خاطرات و آرشیو غنی عکس‌های قدیمی ایشان هم توسط دکترعلی‌محمد خورشیددوست، استاد دانشگاه تبریز و فرزند  ایشان، امیراعلا عدیلی، در دست تدوین برای نشر است. هوشنگ عدیلی با چهره مردانه و پرجذبه‌اش با لبخندی که بر لب داشت در حافظه مردمان این شهر باقی خواهد ماند. او از نسل طلایی دهه ۳۰، ۴۰ و ۵۰ بود. نسلی هوشیار، سخت‌کوش، تجربه‌گرا، جریان‌ساز و بی ادعا که تغییر جامعه سنتی به مدرن را در اصفهان کلید زد و پس از سال‌ها توانست شهر را از غم‌زدگی و افسردگی که در تاریخ بیان شده رها و با شادی و انرژی همراه کند. علاوه بر تمام این‌ها، تمایل او به انجام فعالیت‌های مختلف اجتماعی باعث می‌شود مدتی مدیر باشگاه استقلال اصفهان (تاج سابق) باشد.
او در 21 مرداد 99 پس از یک دوره بیماری در حالی که در بیمارستان بستری بود، در همان‌جا به ویروس کرونا مبتلا و جان به جان آفرین تسلیم کرد و در قطعه نام‌آوران و هنرمندان اصفهان در کنار دوستان و همکاران قدیمی آرام گرفت. در این قطعه افرادی را که اتفاقات تاریخ شهر را رقم زده‌اند، می‌بینیم که در کنار هم آرمیده‌اند. رضا ارحام صدر را می‌بینیم که روزی هوشنگ عدیلی را که طفلی بیش نبود زیر بغل می‌گذاشت و دور سن تئاتر سپاهان می‌دوید. حسین توصیفیان گوینده سرشناس و مُعرف عدیلی به رادیو را ملاقات می‌کنیم. آن‌طرف‌تر مرحوم جمشید مظاهری را می‌بینیم که در سال‌های اخیر چندین بار به دفتر هوشنگ عدیلی برای ضبط مصاحبه‌های مستند «بوی فروردین» رفته بود. ارباب‌شیرانی هم آنجاست، پژوهشگر و مترجم که قرار بود اتفاقات جدید را در دفتر عدیلی رقم بزند. خلیل کسایی هم آنجاست، مقبره داریوش شهنواز، معمار معروف شهر هم هست که چقدر ساز زد و عدیلی برایش خواند. اکبر خواجویی خالق «پدرسالار»  آن‌طرف‌تر آرمیده است. همچنین مجید عقیلی هنرمند گرافیک معاصر که عید به دیدن هوشنگ عدیلی آمده بود و کنارش گوینده و فعال فرهنگی علی رضایت هم آرام گرفته که دوستی با معرفت برای عدیلی بود و قرار بود مصاحبه تصویری با او در مورد فعالیت‌های فرهنگی رفیق قدیمی صورت بگیرد که کرونا امان نداد و در ناباوری از بینمان رفت.
 از هر طرف که سرمان را برمی‌گردانیم داستانی و ارتباطی وجود دارد، ولی هنوز کنار هوشنگ عدیلی کسی به خاک سپرده نشده که خبر می‌رسد محمود خان یاوری مربی سرشناس فوتبال و محصل مکتب اطفال همان مدرسه ابتدایی که هوشنگ عدیلی دایر کرد هم به دلیل کرونا از بینمان رفت و در کنار مدیر مکتبخانه به خاک سپرده شد. دنیا چقدر کوچک است و آدم‌ها ناگهان چقدر به‌هم نزدیک می‌شوند.