شاید در همان جلسه، عطاءالمک به فکر تأسیس یک کارخانه پارچهبافی وطنی افتاد تا آن همه پارچههای فاستونی اعلا و گاباردین اصل انگلیسی که به تن آقایان کت و شلوار شده بود، در اصفهان تولید شود. درست نمیدانیم که فضلالله دهش، ملقب به عطاءالملک که در سال 1270 شمسی، پس از پایان تحصیلات در دانشگاه بمبئی هند در رشته صنایع، به اصفهان بازگشته بود، قبل از این جلسه برای بازدید از کارخانهجات، سفری به انگلستان داشته یا پس از این جلسه، اما دقیقا میدانیم که به سال 1300 شمسی، یعنی سه ماه کمتر از یک قرن پیش، برای خرید اولین دستگاه ریسندگی به آلمان رفت و تا سال 1305 شمسی، تمامی دستگاههای ریسندگی و بافندگی اولین کارخانه نساجی در اصفهان با نام «کارخانه وطن» را در محل ویرانههای کاخ هفتدست صفوی نصب، راهاندازی و افتتاح کرد. او در این راه، از سال 1302 با محمدحسین کازرونی، ملقب به حاج کاکاحسین که بهعنوان نخستین رئیس اتاق تجارت اصفهان شناخته میشود، وارد شراکت تجاری شد. اما چند سال بعد اختلافاتی میان دو شریک رخ داد که در نهایت، با تشکیل محکمهای متشکل از جمعی از تجار، با حضور سید حسن مدرس، مقرر شد که فضلالله دهش، بنیانگذار کارخانه، سهام خود را به حاج کاکاحسین بفروشد. چنین شد که کارخانه وطن، به کارخانه کازرونی و پسران نیز شناخته شد. اکنون توجه شما را به یکی از آگهیهای تبلیغاتی این کارخانه در روزنامه اخگر جلب میکنم:
«اگر خواننده محترم این اعلان، وطنپرست باشد و عقل و منطق را شیوه زندگانی و روش رفتار اقتصادی خویش قرار دهد، هرگز از خرید پارچههای اعلای کارخانه وطن که به دست کارگران مبرز ایرانی تهیه میشود و از هر جهت با بهترین پارچههای اروپایی رقابت میکند، غفلت نخواهد کرد. هموطنان! کارخانه کازرونی و پسران در عرض این دو سه سال اخیر تمام اهتمامات خود را به کار برده، پارچههای زیبا و محکمی تهیه کرده است که شایان پوشش اندام لطیف و پیکر شریف ایرانی است. شما هم با خرید پارچههای مزبور سعی کنید که همهروزه بر تقویت اساس این کارخانه معظم ملی افزوده و مؤسس وطن پرستش را با ابراز احساسات وطنی خویش تشویق کنید: غفلت نکنید، عاقل باشید و به حکم اوضاع فلاکتبار اقتصاد وطن، پول خود را به جیب خارجی نریزید و یقین بدانید که هر یک قرانی که از جیب شما وارد صندوق کارخانه وطن میشود، همه جا دور زده و بالاخره در جیب شما فرو خواهد رفت. محل فروش: اصفهان، مغازه کارخانه مقابل درب گلشن در بازار» (اخگر، ش 314).
در سال 1309 که این اعلامیه منتشر شده است، کارخانه توانسته حمایت دولت را جذب و برای گسترش فعالیتهایش، از دولت وام دریافت کند. به تدریج تجهیزات کارخانه به چهارصد دوک ریسندگی و صددستگاه ماشین با ظرفیت پانصد هزار متر پارچه در سال افزایش یافت. در بخش ریسندگی چند نوع نخ برای قالیبافی و پارچهبافی تهیه میشد و در قسمت پارچهبافی، هزار و پانصدمتر پارچه پشمی با اصول جدید رنگرزی تولید میشد. آگهی دیگری از کارخانه وطن که در مهرماه سال 1310 شمسی در اخگر منتشر شده، به خوبی مسیر رشد کارخانه و محقق شدن اهداف مؤسسان آن را بیان میکند: «پس از پنج سال سعی و کوشش، کارخانه نساجی وطن اصفهان موفق شده است بهترین پارچههای گاباردین، پالتویی، فانتزی، اسپورتی و پتوهای کرکی اعلا را مطابق بهترین پارچههای اعلای اروپا، تهیه کند.» همچنین در این آگهی، اشاره شده کارخانه وطن در شهرهای تهران، شیراز، مشهد و رشت هم مغازه فروش دارد. در اردیبهشت سال 1311 ش، حاج کاکاحسین درگذشت و یکی از فرزندانش به نام محمدجعفر کازرونی مدیریت کارخانه را برعهده گرفت. در سال 1346 ش کارخانه وطن اصفهان بهعنوان سومین کارخانه تولیدکننده در حوزه پارچه پشمی و پتو، در کل کشور شناخته شد. کم کم از ابتدای دهه پنجاه مشکلاتی برای کارخانه پیش آمد که رونق آن را هدف تهدید قرار داد؛ همانطور که دیگر کارخانههای نساجی در اصفهان که پس از سال 1311، اکثرا در محل خیابان چهارباغ بالای کنونی، تأسیس شده و مشغول تولید بودند، دچارش شدند.
کمبود نیروی ماهر و متخصص داخلی، محدودیت فنی و در نهایت نبود تقاضا که ناشی از عدم رضایت مشتری است، زمینه افول آن را فراهم کرد. در سال 1352 اراضی کارخانه وطن در منطقه هفتدست به فروش رسید و کارخانه به بیرون از شهر اصفهان، در منطقه صنعتی محمودآباد منتقل شد. در خبرها آمده که گویا کارخانه تا سال 1397 نیز همچنان برقرار بوده، اما سرانجام در مواجهه با مشکلات ناشی از تحریمها و واردات بیرویه کالای ارزان و بیکیفیت چینی، در همان سال تعطیل شده است. همچون سرنوشتی که برای دیگر کارخانههای نساجی اصفهان در حاشیه زاینده رود رقم خورد. اما پرسش اساسی اینجاست: آیا یک قرن زمان کمی است یا بهتر بگویم، زمان کافیای نیست تا ما در طول آن بتوانیم بر مشکلات تولید فائق آییم و خودکفا شویم؟ این پرسشی است که در ذهن عطاءالملک که در سال 1300 ش اولین دستگاه ریسندگی را از آلمان به اصفهان وارد کرده بود، حتما جواب داشته است؛ اما برای ما، درست یک قرن پس از او، همچنان اندر خم یک کوچه، باقی مانده است!
برای شما! خواننده محترم وطنپرست
در خرداد ماه سال 1286 خورشیدی که 10 ماه از امضای فرمان مشروطیت میگذرد، حاج کاکاحسین در باغ شخصیاش میزبان جمعی بالغ برهزار و پانصد نفر از تجار و علمای اصفهانی است. در این مجمع بزرگ اقتصادی که از اولینها در نوع خودش بوده است، تمامی حضار قرآن مهر نموده، در حضورهم قسم یاد کردند که از البسه و اقمشه خارجی استفاده نکنند.
نوشته شده توسط: زهرا علوی در در فرهنگ | دیدگاه بسته شده