زالاوا حالا در ادامه این فیلمها تلاش میکند خودش را به ژانر ترسناک نزدیک کند و با تعریف داستانی درباره جن و جن گیری فضای کمتر دیده شدهای در سینما ایران را بوجود بیاورد. استفاده از ظرفیتهای جغرافیایی مختلف ایران و تعریف کردن داستانهایی از قومیتهای مختلف برای دست یافتن به لحنها و فضاهای متفاوت در سینمای ایران رویه دیگری است که زالاوا آن را پیش گرفته است. فضای روستای کردنشین فیلم و قابهای منظرساز کارگردان علاوه براینکه به تعینپذیری ایده داستانی کمک میکند از لحاظ بصری نیز برای مخاطبان تصویری به غیر از قابهای آپارتمانی هزاران بار دیده شده را تدارک میبیند.
ارسلان امیری نویسنده و تدوینگر سینما که نویسندگی فیلم نامههای «ناهید» و «اسرافیل» را در کارنامه دارد زالاوا را به عنوان اولین فیلم سینماییاش جلوی دوربین برده است. فیلم امیری چه از منظر فیلم نامه و پرداختن به فضایی تاریخی با بنمایههای ترسناک و چه در کارگردانی اثری قابل توجه است. داستان زالاوا در روستایی به همین نام شکل میگیرد. روستایی که مردمانش اعتقاد عجیبی به جن و جنگیری دارند و تمام مشکلات روستا را حضور جنها میدانند و همیشه محتاج جنگیرها هستند. در این میان استوار جوانی با بازی نوید پورفرج به شدت مخالف جن و جنگیری است و همه را از سر خرافات میداند. داستان از جایی شروع میشود که در روز آخر خدمت استوار در پاسگاه روستا بهم میریزد و جنگیری برای گرفتن جن به روستا میآید. فیلم به خوبی موفق میشود در همان ابتدا مسئله داستان و ایده مرکزی را با فضاسازی خوب، شخصیت پردازی مناسب و بازیهای گیرا برای تماشاگر بیان کند و بر اساس همین ایده مرکزی فیلم را به درستی پیش ببرد. حرکت سیال دوربین در دالانهای روستا، استفاده هوشمندانه از صدا و بازی با تاریکی و روشنایی عواملی هستند که ایدههای ترسناک فیلم را برای مخاطب باورپذیر میکنند. امیری و همکاران فیلم نامه نویسش به درک درستی از اصل اساسی درام یعنی چندصدایی در فیلم و قضاوتهای متفاوت بر مبنای ذهنیت کاراکترها دست یافتهاند. دو قطب مثبت و منفی فیلم هر کدام تا پایان فیلم بر عقیده خود اصرار میورزند و فیلمساز بر مبنای ذهنیت هر شخصیت باورپذیری ایدههای هرکدام را به تصویر میکشد. زمانی که جن گیر با بازی پوریا رحیمی سام میخواهد به خانه برود و جن را بگیرد قابهای کارگردان با او بسیار سمپاتی دارد. پلانها خبر از یک آیین میدهند. آیینی که اگرچه استوار با آن مخالف است اما کارگردان برای بیان آیین جنگیری به منظرگاه شخصیت و تصویر ذهنی جنگیر میپردازد. در این میان فیلم نامهنویسان و کارگردان موفق میشوند علاوه بر چندصدایی، به برهم زدن ذهنیت مخاطب هم بپردازند و شک و تردید را برای فکر کردن مخاطب به هر دو قطب متضاد فیلم فراهم کنند. در صحنهای که استوار با شیشهای که جن در آن است تنها میشود در لحظهای میان خواب و رویا میبینیم که از بینی و دهان استوار خون میآید. شبیه همان خونی که از بینی و دهان جنگیر در زمان جنگیری سرازیر میشد. انگار که جن به بدن استوار هم نفوذ کرده است. این مسیر تا پایان ادامه پیدا میکند و فیلمساز به هیچعنوان قضاوتی یک جانبه درباره ایده شخصیتها درباره وجود جن یا دروغین بودن آن انجام نمیدهد.