تلاش برای ارائه تصویری متفاوت از یک مادر

انتخاب «مامان» به عنوان کلمه‌ای صمیمانه‌تر و عامیانه‌تر به جای «مادر» که پژواکی رسمی دارد نشانه خوبی برای ورود به فیلم آرش انیسی است و ظرافت انتخاب نویسنده برای فهم فیلم از دریچه عنوان آن را نشان می‌دهد.مامان بیش از هر چیز تلاش می‌کند تصویری غیرتکراری و به دور از تحمیل رفتارهای کلیشه‌های مادرانه به کاراکتر، به جنبه‌های متضاد شخصیت هم بپردازد. در واقع به مادر فیلم در اولین مرحله به عنوان یک انسان با نقاط ضعفش نگاه کند.

ساخته اول آرش انیسی بیش از هرچیز از ارائه همین تصویر متفاوت از کاراکتر مادر و همچنین بازی رؤیا افشار در این نقش مورد تحسین قرار گرفته است. تحسینی که البته درباره مورد اول کمی اغراق‌آمیز به نظر می‌رسد و باید درصد قابل توجهی از نزدیکی کاراکتر مادر به مخاطب را به خاطر بازی نسبتا خوب رؤیا افشار دانست. این تعریف‌های اغراق‌شده ما را به این پرسش می‌رساند که اساسا سینمای ایران برای ترسیم شخصیت مادر تا چه اندازه کلیشه‌ای عمل کرده است که تلاش فیلم‌نامه مامان برای دور شدن از کلیشه‌های پیشین به عنوان دستاورد به حساب می‌آید؟ سینمای ایران گرفتار الگوهای تکرارشونده است و این الگوها در هر دورانی با جلوه‌های ظاهری تازه تکرار می‌شود. تصویر کاراکتر مادر در فیلم‌های ایرانی هم مشمول همین قاعده است. مادرهایی که همه ویژگی‌های ازلی ابدی مادرانگی را در خود دارند و به جز تفاوت ظاهری هر بازیگر، حامل خصوصیاتی عمومیت‌یافته از یک مادر نمونه‌ای هستند. در جایی از فیلم انیسی این تقابل بین تصویر مادر در سینمای ایران و فیلم او نشان داده می‌شود. جایی در میانه‌های فیلم تکه‌ای از فیلم مادر علی حاتمی به عنوان شاخص‌ترین فیلم سینمای ایران با محوریت مادر در حال پخش است و کارگردان با این ارجاع، مفهومی ذهنی‌اش از پرداخت شخصیت مادر را نشان می‌دهد. با این حال رسیدن به چنین مطلوبی نه با چنین ارجاع‌هایی که با پرداخت جزئیات در فیلم‌نامه تحقق پیدا می‌کند. رؤیا افشار نقشی را بازی می‌کند که بیشتر از اینکه متفاوت با سایر مادرها باشد درگیر نوعی رفتار دو قطبی است و این دو قطبی‌بودن را نه‌تنها سکانس‌نویسی فیلم‌نامه که تدوین هم تشدید کرده است. مادر فیلم انیسی در یک صحنه نقش مادرانگی را ایفا می‌کند و در یک صحنه کاملا با همان چیزی که انجام داده ضدیت نشان می‌دهد. این توالی متاسفانه تا پایان فیلم هم چنان ادامه دارد و تلاش برای تصویری مادر متفاوت منجر به کاراکتری شده است که بیشتر بیمار به نظر می‌رسد.
این مشکل در پرداخت دیگر وجوه شخصیتی مادر هم عیان است و پرسش‌هایی از متن ایجاد می‌شود که به هیچ عنوان پاسخی به آن‌ها داده نمی‌شود. مثلا چرا مادر با فروش زمین مخالف است؟ چرا تا حرف زمین می‌آید و پسرانش به دنبال فروش زمین هستند سریع مخالفت می‌کند؟ علت رفتار مادر چیست؟ یا اینکه چرا مادر هر روز کباب درست می‌کند؟ این رفتار از کجا می‌آید و چرا به شکلی سادیسمی ادامه دارد؟ یا اینکه رفتار مادر با هر کدام از پسرانش بر چه اساس است؟ چرا در یک صحنه تحویلشان می‌گیرد و در یک صحنه تحقیرشان می‌کند؟ از این‌جور سؤال‌ها و ابهام‌ها در فیلم‌نامه و کاراکتر مادر بسیار است. اما یکی از بخش‌هایی که به طور مشخص می‌توانست به تعین فردیت مادر بپردازد شغل مادر است. او راننده است و در یک خط تاکسی کار می‌کند و اگر چه در اولین مواجهه شغل او جذاب است اما به هیچ عنوان این مسئله عمقی پیدا نمی‌کند. اگر فیلم را در بستری رئالیستی در نظر بگیریم شاید مثالی از سنت رئالیستی سینمای بریتانیا و یکی از مهم‌ترین کارگردان‌های آن یعنی «مایک لی» و به طور مشخص فیلم «همه یا هیچ» بتواند مقایسه خوبی برای استفاده درست از شغل کاراکترها برای ترسیم وجوه شخصیت پردازانه ارائه کند. در فیلم «همه یا هیچ» پدری حضور دارد که شغلش رانندگی است. این پدر که با مشکلات بسیاری در درون خانواده مواجه است، از طریق شغلش معرفی می‌شود؛ به این صورت که در نیمه ابتدایی فیلم در صحنه‌هایی کوتاه نسبت او را با هر کدام از مسافرانش می‌بینیم و در حقیقت پدر راننده به وسیله مختصات شغلی‌اش پرداخت می‌شود و مخاطب می‌پذیرد که کاری جز رانندگی نمی‌توانست ابعاد مختلف شخصیت پدر را به این خوبی نشان دهد. مسئله‌ای که درباره کارکتر مادر فیلم انیسی به هیچ عنوان روی نمی‌دهد و مواجه او با مسافرانی که می‌توانند هر کدام به نمایش شخصیت مادر کمک کنند عقیم می‌ماند و به رفتارهای کلی منجر می‌شود.
درباره کاراکتر سه پسر خانواده وضعیت پرداخت جزئیات به مراتب بدتر است و از همه بدتر پسر کوچک‌تر که فیلم‌نامه‌نویس است. او در حال نگارش فیلم‌نامه‌ای به نام مامان است و درواقع فیلم این پرسش را ایجاد می‌کند که آنچه در فیلم می‌بینم واقعیت است یا تصوری از واقعیت که پسر در حال نوشتن آن است؟ گذشته از اینکه به پرسش بالا چگونه پاسخ بدهیم ایده نوشتن فیلم‌نامه موازی با تعریف داستان اصلی فیلم اساسا مربوط به این جنس از فیلم نیست و مبنایی غیررئالیستی را می‌طلبد. این ایده تنها باعث از بین‌رفتن نقطه کانونی روایت فیلم‌نامه‌شده و در نهایت فیلم از این تشتت زاویه دید ضربه اساسی خورده است.