کدام کشورها از آزمون کرونا سربلند بیرون آمدند؟

از زمان آغاز همه‌گیری کووید-19 تاکنون، پژوهش‌های بسیاری انجام شده تا بتوان مشخص کرد که کدام کشورها در مواجهه با این بحران بی‌سابقه عملکرد بهتر و موفقیت‌آمیزتری داشته‌اند و دلایل آن چه بوده است. با توجه به عملکرد مطلوب کشورهایی نظیر نیوزلند، آلمان، نروژ و تایوان، در طول ماه‌های اول این همه‌گیری، این استنباط به‌کرات مطرح می‌شد که ظاهراً رهبران زن درزمینۀ کنترل و مدیریت بحران کووید-19 نسبت به همتایان مرد خود قوی‌تر عمل کرده‌اند؛ اما شاید ارائۀ چنین برداشتی بدون اتکا به تحلیل‌ها و بررسی‌های دقیق‌تر قدری ساده‌انگارانه به نظر برسد. 

آیا به‌راستی دلیل فائق آمدن این قبیل کشورها بر پاندمی کووید-19 این بود که رهبران آن‌ها زن بودند؟ آیا سیاست‌هایی که این زنان در پیش گرفتند با آنچه به‌تناسب سبک رهبری به-اصطلاح مردانه اتخاذ شد، متفاوت بود؟ اگر چنین نیست، پس چه عواملی در این زمینه دخیل بودند و احیاناً چطور می‌توان ارتباط میان آن‌ها و جنسیت رهبران کشورها را به‌طور معقول‌تر و قابل‌قبول‌تری توضیح داد؟

بر مبنای نتایج مطالعه‌ای که بر روی ارتباط بین جنسیت رهبران کشورها و نحوۀ مدیریت همه‌گیری کووید-19 انجام دادم و در ماه دسامبر در ژورنال پلاس وان1 منتشر شد، فرهنگ بیش‌تر از جنسیت رهبران در این‌که ملت‌ها چگونه با یک پاندمی جهانی مقابله کرده و آن را پشت سر بگذارند، اهمیت دارد.

من و همکارانم تعداد موارد ابتلا به کووید-19 و هم‌چنین آمار مرگ‌ومیر ناشی از آن را در 175 کشور که 16 تای آن‌ها تحت رهبری زنان هستند، موردبررسی قرار دادیم. ما در آمارهای مرگ‌ومیر کشورها تفاوت‌های قابل-ملاحظه‌ای را بر مبنای جنسیت رهبران آن‌ها مشاهده نکردیم.

در عوض، دریافتیم که عواقب و نتایج همه‌گیری به‌طور عمده به این مسئله وابسته است که یک کشور تا چه اندازه مساوات‌طلب2 باشد. کشورهایی که بهزیستی کل جامعه را در اولویت قرار می‌دهند، نسبت به فرهنگ‌های به‌مراتب فردگراتر3، در طول سال گذشته عملکرد بهتر و موفقیت‌آمیزتری داشته‌اند.

ما دو متغیر فرهنگی را که به لحاظ آماری تأثیر شاخص و قابل‌ملاحظه‌ای بر نرخ مرگ‌ومیر داشتند، مشخص کردیم: فردگرایی و «فاصلۀ قدرت»4 که مقیاسی است برای تعیین اختلاف و نابرابری ازلحاظ قدرتمندی در بین شهروندان.

وقتی‌که هر دوی این عوامل به‌شدت بالا باشند، مانند آنچه در ایالات‌متحده شاهد آن هستیم، چنین فرهنگی تبدیل به تهدیدی برای جان به دربردن از پاندمی کووید-19 می‌شود. متوسط نرخ مرگ‌ومیری که بر مبنای الگوی پیشنهادی ما در چنین شرایطی پیش‌بینی می‌شود، 28.79 به ازای هر 100000 نفر است. وقتی‌که هر دو عامل دخیل به‌شدت پایین باشند، مانند آنچه در ترینیداد و توباگو یا نیوزلند می‌بینیم، چنین فرهنگی به پاسخ‌دهی مطلوب به همه‌گیری کمک می‌کند. متوسط نرخ مرگ‌ومیر پیش‌بینی‌شده تحت چنین شرایطی، 1.89 به ازای هر 100000 نفر است.

یافته‌های پژوهش ما، تحلیل و درک شواهد و مدارکی را که در اوایل دوران همه‌گیری به دست آمده بود، پیچیده‌تر و دشوارتر می‌کند. بر مبنای این شواهد چنین استنباط می‌شد که کشورهایی مانند نیوزلند و آلمان ازآن‌جهت در مواجهه با پاندمی عملکرد مطلوبی داشته‌اند که توسط زنان رهبری می‌شوند.

روشن است که رهبران در دوران‌های بحرانی قدرت مهم و تأثیرگذاری محسوب می‌شوند. آن‌ها می‌توانند مجموعه‌ای از سیاست‌های اضطراری را، از الزام به پوشیدن ماسک گرفته تا دستور قرنطینه و ماندن در خانه، اتخاذ کنند تا جلوی شیوع و انتشار ویروس را بگیرند؛ اما لازم است همۀ افراد همکاری کنند تا بتوان کاری کرد که این اقدامات مؤثر و سودمند واقع شوند.

نکته اینجاست که اقدامات دسته‌جمعی می‌تواند در جامعه‌های مساوات‌طلب به‌طور طبیعی‌تر و خودانگیخته‌تری صورت بگیرد، چراکه در این‌گونه جوامع مردم با این رویکرد و درک بزرگ می‌شوند که بهزیستی تک‌تک افراد به بهزیستی کل جامعه وابسته است. وقتی‌که همه‌گیری آغاز شد، کشورهای مساوات‌طلب سیاست‌هایی را در پیش گرفتند که رفتارهایی را ترویج می‌دادند که به جامعه سود می‌رساندند، مثلاً زدن ماسک، و همچنین افراد را به خاطر کارهایی که سلامت عمومی را به خطر می‌انداختند نیز تنبیه و جریمه می‌کردند.

به‌علاوه، خیلی قبل‌تر از آنکه این پاندمی رخ بدهد نیز کشورهای مساوات‌طلب به‌طور عمده نظام‌های پوشش همگانی سلامت، مرخصی استعلاجی با حقوق، و کمک‌هزینه و یارانۀ مراقبت از کودک داشتند. چنین سیاست‌هایی این کار را برای مردم راحت‌تر کرد که بتوانند در خانه بمانند و از خود و دیگران در برابر بیماری کووید-19 محافظت کنند.

اما اگر بخواهیم به موضوع ارتباط بین جنسیت رهبران کشورها و نحوۀ مدیریت همه‌گیری کووید-19 برگردیم، می‌توان گفت که کشورهای مساوات‌طلب به‌طورمعمول الگوها و نقش‌های جنسیتی سنتی را رد می‌کنند؛ بنابراین احتمال بیش‌تری وجود دارد که زنان به سمت رهبری این کشورها انتخاب شوند. در پژوهشی که ما انجام دادیم، تمامی 16 کشوری که تحت رهبری زنان بودند، به‌عنوان کشورهای «مساوات‌طلب» نیز ارزیابی و تعیین شدند.

به‌عبارت‌دیگر، بین نتایج مطلوب در همه‌گیری و رهبری زنان نوعی ارتباط و همبستگی مشاهده می‌شد؛ اما این رابطه لزوماً علت و معلولی نبود.

لازم به ذکر است که این امکان وجود دارد که این ارتباط علت و معلولی باشد؛ اما واضح و مبرهن است که تعداد رهبران زن در جهان بسیار کم است و درنتیجه نمی‌توان ادعاهایی قوی و مبتنی بر شواهد و مستندات دربارۀ تأثیر جنسیت بر نتایج حاصل از همه‌گیری مطرح کرد.

در شرایط و زمان‌های عادی، رهبران زن در جهان هم به این خاطر موردانتقاد قرار می‌گیرند که بیش‌ازاندازه «مردانه» یا تهاجمی عمل می‌کنند و هم به این دلیل که خیلی «زنانه» یا حمایت‌گرانه رفتار می‌کنند.

اما چنین سنت و عادتی در زمان‌های بحرانی، مثلاً هنگام وقوع بلایا و فجایع طبیعی، ناگهان تغییر می‌کند. در چنین شرایطی، آن‌طور که نتایج پژوهش‌های پیشین نشان می‌دهد، زنان آزادی عمل بیش‌تری پیدا می‌کنند تا آن‌گونه که مناسب می‌بینند اقدام کنند.

چنین مسئله‌ای در مورد همه‌گیری اخیر نیز رخ داد. در طول بهار گذشته، تحلیل‌گران جاسیندا آردرن، نخست‌وزیر نیوزلند، را به خاطر سیاست امنیتی سخت‌گیرانه‌اش در بستن مرزهای کشور موردتمجید قرار دادند. ارنا سولبرگ، نخست‌وزیر نروژ، هم به دلیل کنفرانس‌های مطبوعاتی مشفقانه‌اش که در آن‌ها موضوع همه‌گیری را برای کودکان توضیح می‌داد، تجلیل شد.

رهبران زن در طول دورۀ همه‌گیری کووید-19 از آزادی عمل کم‌سابقه و نادری بهره‌مند شدند که این اجازه را به آن‌ها داد که هرآنچه را در توان داشتند به کار بگیرند تا این بحران را مدیریت کنند. داده‌های پژوهش ما نیز چنین چیزی را تأیید می‌کند؛ فقط مشکل اینجاست که نمونه‌ها و مثال‌های آن برای این‌که بتوانند به لحاظ آماری شاخص و قابل‌ملاحظه باشند، کافی نیستند.

 

پی‌نوشت‌ها:

1.PLOS ONE، مجله‌ای علمی با دسترسی آزاد که پژوهش‌های انجام‌شده در حوزۀ علوم و پزشکی را تحت فرآیند داوری همتا منتشر می‌کند. [مترجم]

2. کشورهای مساوات‌خواه به‌طورکلی طرفدار برابری حقوق تمامی افراد جامعه و دسترسی یکسان آن‌ها به منابع و فرصت‌ها هستند. [مترجم]

3. در این‌گونه فرهنگ‌ها تأکید بیش‌تری بر استقلال و خودمختاری افراد صورت می‌گیرد تا تعلق آن‌ها به گروه و اجتماع بزرگ‌تر. درنتیجه، اهداف و خواسته‌های شخصی مقدم دانسته می‌شود. [مترجم]

4.power distance، اصطلاحی است برای توضیح چگونگی توزیع قدرت و نیز ارتباط بین صاحبان قدرت و زیردستان آن‌ها در یک جامعه. [مترجم]

 

این مطلب ترجمۀ مقاله‌ای است به قلم لیا کاترین ویندزور، پژوهش‌گر و استاد دانشگاه ممفیس، که در وب‌سایت کانورسیشن (theconversation.com) منتشر شده است. این سازمان رسانه‌ای می‌کوشد نتایج پژوهش‌ها و مقالات منتشرشده توسط محققان، متخصصین و دانشگاهیان در حوزه‌های مختلف را در دسترس عموم قرار دهد.