ساختار تیپگونه شهر
از معدود نقاط موفق و جدید سکونتگاهی با طرحی از پیش تعریفشده در ایران، شاهینشهر است. شهری که در دهه 50 خورشیدی بر پایه سکونت آمریکائیان شاغل در «هلیکوپترسازی بل» و با انجام مطالعات و طراحی شرکت «ویلیامسون» بنا نهاده شد. ساختار سازمانی از همان ابتدا بر شاکله شهر چیره شد؛ خانههای مسکن جوانان، خانههای ارگ، منازل سایت (ارتش) و خانههای بانک استان، نمونههایی از جریان تیپسازی خانهها در شاهینشهر است که در نهایت باعث شد یونیفرمی سازمانی و اتوکشیده بر تن بخش وسیعی از شهر پوشانده شود. ساختار شهر کاملا تعریفشده و منظم است؛ در تقابلی کامل با فرمهای ارگانیک شهرهای با سبقه تاریخی. ساختار و چیدمان سازمانی خانههای شهر، مرا به یاد همان مبدائی میاندازد که نقطه آغاز مهاجرت ما بوده است؛ «آبادان»: شهری که به خاطر وجود پالایشگاه و پتروشیمی، به دونیم تقسیمشده است. بخشی از آبادان را خانههای شرکت نفت و بخشی دیگر را منازل شخصی پُر کرده است.
جریان زندگی و مصداقی از آن
زیبایی شاهینشهر به جاریبودن زندگی در رگهای همان ساختاری وابسته است که کاملا مدرن و اتوکـشـیده مینمایاند. زندگی من در شاهینشهر بهطور رسمی از سال 89 آغاز شد. تا پیش از آن اصفهان و بهطور ویژهتر شاهینشهر، مقصد مسافرتهای تابستانه ما بود. هنگامی که گرمای آبادان طاقتفرسا میشد، چمدانهای خود را میبستیم و روانه اصفهان میشدیم؛ نقطهای بهمراتب خـوشآبوهـواتــر. از هــمـان ابـتـدا، شاهینشهر بهعنوان شهری زنده و پویا در ذهنم نقش بسته بود. یک جایگزین خوب برای آبادان و البته شهری «دنج»؛ بهترین واژه برای توصیف شاهینشهر. بدین معنا که این شهر به سکونتگاهی افـســـارگسیـخـتـه بدل نــشـده است و همچنان دروپیکر دارد.
خیابان فردوسی و پاساژهای پیرامون آن همچون خطی تا انتهای غربی شاهینشهر امتدادیافته و قلب تجاری شهر را به وجود آوردهاند. البته مفهوم دنج بودن که به آن اشاره شد، تحت تأثیر «وسعت شهر» نیز هست. شاهینشهر یک حد ایدئال دارد؛ ایدئال برای پیادهروی. با گـذشـت چندین سال، همچنان خـیـابـانها و کـوچـههـای شاهینشهر را برای پیادهروی ترجیح میدهم. خیابان مخابرات، بهداری، محدوده بانک اسـتـــان، خــیـابــان خیام، حافظ شمالی، سعدی جنوبی و اگر همچون من عاشق ابزارآلات و آتوآشغالهای صنعتی و فنی باشید، محدوده صنعتی (خیابان سعدی شمالی) را انتخاب خواهید کرد. اما اگر در میان نقاط متنوع شاهینشهر، بخواهم انتخابم را تنهاوتنها به یک نقطه محدود کنم، بیدرنگ، از «بازار خرازی» نام میبرم. این بازار مرا تماما، در وهله اول بهعنوان شهروندش و در وهله دوم بهعنوان یک شهرساز شیفته خود میکند. ساختاری کاملا سازگار با مشخصههای مردمان شهر که «حضور و حرکت» در شهر، جزئی جدانشدنی از رفتار شهریاجتماعیشان بهحساب میآید.
از دید من بازار خرازی یک فضای ناب شهری است. عرصهای که بهراحتی نمیتوان از کنار آن گذشت. من همیشه گرفتار گرداب سهمگین آن میشوم که مرا بهسوی خود میکشد. با آنکه بازار، ورودی و خروجیهای متعددی دارد؛ اما آنها را در دسته فضاهای همگانی و شهری شاهینشهر جای میدهم که هر نوع نیاز شهری را پاسخگوست. ساختار یک طبقه آن، با دیوارهای کوتاه کاملا شفاف دورتادور بازار یک کلیت فوقالعاده پدید آورده است. از ورودی روبهروی خیابان نظامی، کنار پارکینگ غربی بازار وارد میشوم و وسوسه حرکت من را فرامیگیرد؛ همان گرداب سهمگین. ترکیب ویترین مغازهها و فضاهای پرو خالی درونی بازار آنها شبیه به خانهای ساخته که یکییکی اتاقهای پیرامونش را کشف میکنم و عطشم از گردش در آن آرام نمیگیرد. ترکیب فضاهای پرو خالی و کریدورهای ایجاد شده در طرح این بازار، حالتی را پدید آورده که خورشید تنها بهاندازه تعریفشدهای اجازه ورود دارد. در تابستان این نقطه خرید را بیشتر ترجیح میدهم. شفافیت بازار نیز در ارتباطی عمیق و کامل با شهر قرار دارد. به شکلی که من از میان حیاط حوضدار بازار، میتوانم تا انتهای خیابان نظامی را نظاره کنم. البته اگر انبوه درختان اجازه این کار را به من بدهد.
شاهینشهردر قامت یک شهر
شاهینشهرِ 50 ساله توانسته امکانات موردنیاز برای خودکفایی شهروندانش را فراهم سازد. خودکفایی نهتنها به معنای تأمین اشتغال، بلکه به معنای تأمین فضای شهری؛ طراحی فضاهای شهری و فضاهایی برای حضور است. حضورپذیری شهروندان که دلبستگی به شهر و در نهایت شکلگیری هویت شهری را در پی دارد. به تعبیری، بسترهای سکونتی جدیدی همچون شاهینشهر، نیازی مبرم به خلق هویت برای خود دارند. شکست بسیاری از شهرهای جدید که مطابق با پیشبینیهای خود پیش نرفتهاند، ناشی از برچسبها و هویتهای منفی است که بر پیشانی آنان حکشده است؛ همچون «شهری خوابگاهی». اما حالا دیگر کسی نمیتواند این برچسب را بر پیشانی شاهینشهر بچسباند. برچسبهای زیباتری پیشازاین، بر تن شهر حکشده است: شهر شاد، شهر سبز، شهری با مردمانی خونگرم و پرشور، و مشخص است که هویت شاهینشهر آهستهآهسته از خلل وجوه مشترک ساکنان آن نضج یافته و البته نکته مهمی که پیشتر به آن اشاره شد، تقدم اشتغال بر سکونت در طراحی آن بوده است.
در شاهینشهر برنامهریزی سکونت با وجود اشتغال انجام شده است. برخلاف شهرهای جدید دیگری که برای اشتغال آن هیچ فکری نشده است.
دوباره به آبادان فکر کنید؛ برنامهریزی جمعیت و طراحی ساختار شهر زمانی صورت گرفت که مرکز اشتغال بزرگی به نام پالایشگاه در آن احداث و به دنبال آن امکانات رفاهی و تفریحی برای شهروندان تدارک دیده شد. درواقع توسعه و طراحی به صورتی همهجانبه صورت گرفت و تنها به «سکونت» محدود نشد. شاهینشهر نیز همان رویه را طی کرد؛ ابتدا صنایع بالگردسازی بل و ارتش استقرار پیدا کردند. پسازآن امکانات شهری فراهم شد، سیستم حملونقل برای حفظ ارتباط با مادرشهر، بازارها و مراکز تجاری، سینماها، فرهنگسراها، پارکها و فضاهای سبز؛ و پسازآن جمعیت به شهر سرازیر شد. به طرزی که حالا ساکنانی را از اقصا نقاط کشور در شهر میبینم. البته جا دارد که به ساختوسازهای بیحدوحصر که چند سالی است (حدودا از سال 94) در شهر آغاز شده است اشاره کنم. مقصودم پروژههای بزرگمقیاسی است که هیچ سنخیتی با بستر کالبدی و مهمتر از آن با بستر اقتصادی شاهینشهر ندارد. هایپرها، مگامالها و سیتیسنترهایی که تنها نام و ظاهرشان بزکشده، اما در واقعیت تهدیدی جدی برای ساختارهای خرد تجاری شهر محسوب میشود که حیات شهر به آنها وابسته است.امیدوارم سیاستگذاریهای آتی شهر، مطابق با رویه پیشین باشد و جلوی آشفتگیهای احتمالی در آینده گرفته شود. موفقیت شاهینشهر نتیجه همگرایی پرتوهایی است که طی 50 سال تصویری کامل و جامع از آن پدید آورده است.