طبیعت همیشه قدرتش را به رخ انسان میکشد و من این را بارها تجربه کردهام. شاید بزرگترین درسی هم که طبیعت به انسان داده و میدهد، افتادگی، تواضع و فروتنی است. من در طبیعت وحشی، احساس ارزشمند و آشنایی را درک کردهام که در خیابانها و دهکدهها هرگز به آن دست نیافتهام. در دشتهای آرام و در مرزهای افق دوردست، انسان شاهد دلانگیزترین و باشکوهترین زیباییهاست که با سرشت او همگون است.
از «جاده خراجی» تا شاهنشین «کوه سوخته»
به استان چـهـارمـحـال و بـختـیـاری میروم. پس از تابلوی «به شهرکرد خوش آمدید»، فلکه را دور میزنم و وارد جاده شهرکرد-جونقان میشوم که از آن به نام جاده خراجی یاد میشود. 32 کیلومتر که از مرکز شهرکرد دور شدم پس از عبور از تنگه سالداران و محوطه باستانی آن به تنگه درکشورکش میرسم؛ گذرگاهی خطرناک با درههای عمیق و کوههای سر به فلک کشیده. عبور از این گذرگاه به دلیل شیبهای تند به سمت بالا و پایین مسیر، مردمان گذشته را مجبور میکرد که زین اسب را گاهی به جلو درکش و گاهی به عقب ورکشاند، به همین دلیل آن را درکشورکش نامیدهاند. این تنگه در سمت چپ تنگه کوه سوخته قرار دارد. بنا به روایتی، یکی از گنجهای عظیم ایرانزمین که در شاهنامه حکیم توس نیز به آن اشاره شده، در دل این کوه قرار دارد. بالای کوه به خاطر دید بسیار زیبا و فرحانگیز آن به شاهنشین معروف است. این مکان یکی از مهمترین گذرگاههای خوزستان به اصفهان است که در دورههای مختلف به نامهایی همچون راه ایلامی به گابیان، راه دژپارت، راه اتابکان و راه سلطانی صفوی شهرت داشته است. مردان دلاور جونقان با استفاده از خاصیت جغرافیایی بینظیر این تنگه در مقابل قشون انگلیسی ایستادند و راه را بستند و آنها را متوقف کردند.
پس از گذشتن از خاطرات اجداد قشقاییام که ذهنم را مدهوش زیبایی و ابهت اقوامم کرده، تصمیم میگیرم آبشار نیاگارای ایران را از نزدیک ببینم. برای دسترسی به این آبشار، در جاده شهرکرد به جونقان درست همان هنگام که به 10 کیلومتر جونقان نزدیک میشوم به گذرگاه فرعی برخورد میکنم. درست در مسیر رود بهشتآباد در تنگه درکش ورکش است که باید از ماشین پیاده شوم. در سمت چپ جاده، مسیر پاکوبی قرار دارد که با یک شیب تند به پایین دره میرود.
عکس یادگاری با آبشار مهآلود
پس از طیکردن مسافتی در مدخل تنگه به لا فرح میرسم؛ شیاری در دل کوه که به نظر میرسد به علت فراخ بودن آن به لا فراخ اسمگذاری شده و بهمرور به لا فرح تبدیل شده است. با دقایقی پیمایش در این مسیر پاکوب، آبشار خشن و مهیبی در انتهای دره نمایان میشود.
من به آبشار دلهرهآوری به نام کردیت رسیدم، آبشار چنان با هیبت در دل درههای عمیق پیش میرود که هر انسانی را با صدای وحشتناکش به ترس وامیدارد. این آبشار به نام «آبشار کِرِدیت» معروف است که یکی از آثار تاریخی و باستانی جونقان و بیشک بزرگترین آبشار ایران است. به خاطر ارتفاع زیاد و فشار بیشازحد آب، دورتادور آبشار مهآلود است و اسم کردیت به خاطر همین روی آن گذاشته شده است. وقتی با سختی از صخرههای پرشیب خودم را به پایین میکشم تا به این آبشار برسم و دستهای پرتوان طبیعت این اجازه را نمیدهد که جلوتر بروم و فقط باید از دور نظارهگر باشم، به این پی میبرم که انسان با تمام ادعا ضعیفترین است.
به علت شیب زیاد، ادامه مسیر به سمت پایین دره، خطرناک است. پس از همان بالا عکس یادگاری با این آبشار باابهت میگیرم و به همین میزان از دیدار این آبشار وحشی اکتفا میکنم. رودخانه در این تنگه، خروشان و پرتلاطم است. این رودخانه، مقداری جلوتر به رودخانه کاج میپیوندد تا در نهایت به رود ارمند (از سرشاخههای کارون) بریزد. این منطـقـه یـکـی از صـدهـا سرچشمه حوزه وسیع آبریزگاه رود کـارون اســت.
روبهروی آبـشــار در دامـنـه کـــوه سوخته، چم لــیــرو قرار دارد؛ جـایـی کـه در زمانهای قدیم پر از پوشش گیاهی، گون، درختان بلوط و جانورانی از قبیل گرگ و خرس بوده است. بالای چم لیرو قسمتی از کوه شبیه کلاه است که نقل شده هخامنشیان شکل کلاه خود را از آن وام گرفتهاند. پس از عبور از تونلها به چشمهای میرسم که به علت داشتن درختهای سنجد به چشمه سنجدی معروف است. حدود یک کیلومتر از چشمه سنجدی به جایی به نام لاشور میرسم که مرز جنوبی جونقان با شهرستان اردل است. در بالای لاشور در کنار راه قدیمی، درختهای بلوطی کاشته شده است که میگویند این درختان توسط « زرتشت» پیامبر ایرانی، زمانی که از دژ پارت عبور میکرد کاشته شده است و هرکس به بریدن آنها اقدام کند، اتفاق شومی برای آن شخص میافتد.