دامداران اصفهانی که هفته قبلش بهمنظور اعتراض به شرایط کنونی و گرانی نهادههای دامی شیر دامها را کف زمین ریختند، این بار دامهای سنگین را سوار بر وانت کرده و همراه خود جلوی در استانداری آورده بودند. آنها تمام طول روز، منتظر آمدن استاندار اصفهان در جمعشان بودند. این اتفاق، اما نیفتاد و دامداران خشمگین، خشم فروخورده خود را بر سر دامها خالی و بدون قاعده شروع به ذبح آنها کردند. خون، کف خیابان را پُر کرد و دامداران با خونِ دامهایی که تنها سرمایه و دارایی آنها به شمار میرفت، حمام خون گرفتند و آنها را بر سروصورت خود پاشیدند تا تصویری باورنکردنی و اسفناک در فضای مجازی از آنها از این بینوایان مال باخته که کسی وقتی برای شنیدن صدایشان نداشت، دست به دست شود؛ اتفاقی که تقی آزاد ارمکی، جامعهشناس و استاد دانشگاه تهران، در گفتوگو با «اصفهانزیبا» آن را بسیار خطرناک و ناشی از ناکارآمدی میداند.
روز چهارشنبه در اصفهان اتفاق عجیبی رخ داد. تجمع همزمان دامداران و کشاورزان اصفهانی منجر به اتفاقهای ناخوشایندی شد. جمعی از دامداران که دامهایشان را همراه خود آورده بودند، به نشانه اعتراض، اقدام به کشتن آنها کردند. تا پیش از این، تجمعهای بسیار زیادی را در اصفهان شاهد بودیم؛ برای مثال، بیش از یک دهه است که کشاورزان به خشکسالی و بیآبی اعتراض دارند و این اعتراض را با پوشیدن کفن یا راهاندازی ادوات کشاورزی و… نشان میدهند؛ اما چنین اتفاق عجیبی را شاید اولین بار است که میبینیم. دلیل این خشم و این نحوه اعتراض چیست؟
حل مشکلات در قدیم بیشتر با مشارکت بخش سنتی، مثل فامیل و همشهریها انجام میشد و در دوره جدید هم با نمایندگان دولت و نظام سیاسی انجام میشود. در گذر زمان ما هر دوی اینها را از دست دادهایم. جامعه خانوادگی و نظام خویشاوندی طی بحرانها متزلزل شده و این نهاد دیگر امکان کمک به افراد گرفتار را ندارد.
دلیل این موضوع مداخله دولت و عهدهدار شدن این نقش است؛ اما در مرحله دوم خود دولت نتوانسته از عهده این مسئولیت برآید و دچار ناکارآمدی شده است؛ البته این فقط خاص دولت روحانی نیست، بلکه همه شاکلههای نظام تصمیم نظارهگر این اتفاقها بودهاند و ناتوان در حل مشکلات. بنابراین آدمها نیز دیگر آن دو راهحلی را که در بالا به آن اشاره کردم، نداشتند که به واسطه آن اعتراض مدنی کنند و مشارکت مردمی و خانوادگی را بطلبند.
در نهایت امر، دو راهحل در این حوادث میماند: اول اینکه، شروع کنند به اعتراض و تخریب دیگری و دوم، اعتراض و تخریب خود. در مرحله دوم که به نظر من، مرحله خیلی طولانی هم نخواهد بود، آدمها شروع کردهاند به تخریب خود؛ زیرا احساس میکنند با تخریبکردن خویش بیشتر دیده میشوند؛ تا اینکه بخواهند دست به تخریب دیگری بزنند.
چرا اینگونه احساس میکنند؟
زیرا اگر میخواستند با نظام سیاسی برخورد کنند، هزینه تعارض برخورد آنها بسیار بالا بود؛ برای مثال، در خلال جریان اعتراضهایی که در سالهای 96 و 98 رخ داد، شاهد بودیم افرادی که در این اعتراضها نقش داشتند چه هزینههایی را پرداخت کردند، هزینههایی مثل کشتهشدن، به زندان افتادن و بیکارشدن، متهم به معاند بودن و… . پس این مردم (دامداران و کشاورزان اصفهانی) به دنبال اعتراضهایی از جنس اعتراضهای خیابانی که در آن سالها رخ داد، نیستند؛ به همین دلیل نیز راه چاره را در خودزنی میبینند. پیرو آن، امروزه با خودکشیهای مکرر، انزواطلبی و عدم مسئولیتپذیری در جامعه روبه رو هستیم و افراد برای نشان دادن اعتراض به شرایط کنونی، به تخریب و آسیبزدن به جان و مال خود میپردازند؛ این شکلی از خودکشی و خودسوزی است و ممکن است فرد خودش، فرزندش یا مال و اموالش (مثل مزرعه یا همین دامهایی که توسط دامداران اصفهانی بدون رعایت مسائل شرعی ذبح شدند) را با هر شیوه دیگری از بین ببرد و هدر دهد. اتفاق عجیبی رخ داده که اگر اشاعه پیدا کند، هیچ کس یا حتی هیچ نظم و نیروی اجتماعی نمیتواند جلوی آن را بگیرد.
کدامیک از اعتراضهایی که به آن اشاره کردید، برای جامعه خطرناکتر است؟
اعتراض و آسیب به خود. این موضوع خیلی خیلی خطرناک است؛ چون یک اعتراض دنبالهدار و طولانی است.
این اعتراض نشان میدهد افراد از وضعیت کنونی خسته شدهاند و دیگر تحمل شرایط را ندارند؛ پس مال و فرزند و همسر و… را از بین میبرند. این وضع خیلی خطرناک است و اگر اشاعه پیدا کند، به نظر من، میتواند به یک الگوی اعتراضی عمومی تبدیل، و از این به بعد هزینههای بسیاری به جامعه تحمیل شود.
در این شرایط جامعه د چار دوگانگی میشود. اینگونه نیست که جمعی در خیابان شروع به اعتراض کنند و شعار سر بدهند و دولت بخواهد با آنها برخورد کند؛ بلکه فرد ممکن است خودش را از پشتبام پرت کند، صدایش اگر شنیده نشد، آرمانش را آتش بزند و اگر گوش شنوایی باز هم نبود داراییاش، همسر یا فرزندش را از بین ببرد. اخیرا دیدهاید که آدمها جلوی بانک خودشان را آتش میزنند.
اعتراضهای نمایشی را که به آن اشاره میکنید و معمولا با خودکشی آمیخته است، تاکنون بهصورت انفرادی شاهد بودهایم؛ اما اکنون این اعتراضها بهصورت جمعی اتفاق میافتند. این موضوع چه تبعاتی دارد؟
وقتی اعتراض به صورت فردی اتفاق میافتد، ممکن است انگ دیوانگی به فرد بزنند و صدای او به جایی نرسد؛ اما الان این اعتراضها بهصورت جمعی شده و این بسیار خطرناک است.
چرا؟
زیرا این کنش تبدیل به الگو میشود و به اقشار دیگر نیز سرایت میکند. ممکن است فردا مزرعهدار مزرعهاش را آتش بزند.
تا پیش از این، تجمعهایی که برگزار میشد، حداقل کاری که مسئولان انجام میدادند این بود که در جمع معترضان حاضر میشدند و با آنها احساس همدردی میکردند. به نظر شما چرا این بار و با چنین اتفاقهای تلخی که رخ داد، استاندار اصفهان یا سایر مسئولان در جمع این افرادحاضر نشدند؟
بسیاری از مسئولان، ناظران بیعمل هستند و قدرت فهم و درک فضای اجتماعی را ندارند و مشکل هم اتفاقا همین است. این فضا اتفاق بسیار عجیبی است که دارد رخ میدهد؛ ولی متوجه نیستند که اگر این مسئله گسترش پیدا کند و فراگیر شود، چه پیامدهایی را میتواند به همراه داشته باشد. آدمها و خودزنیهایی که انجام میدهند (خودزنی به معنای ازبینبردن محصول کار خود مثل ازبینبردن و هدردادن شیر و گوشت دام و…) نشان از اختلال و نابسامانی بسیار عجیب در جامعه است که به سادگی قابل حل و فصل نیست و نمیتوان از آن بیرون رفت.
این حد از سکوت و بیتوجهی توجیهپذیر است؟
سکوت به این دلیل است که برخی این عمل کشاورزان و دامداران را ضدانقلابی میدانند؛ اما این تجمعها ضدانقلابی نیست؛ زیرا آدمها دارند اموال خودشان را از بین میبرند، نه اموال عمومی یا داراییهایی که متعلق به دیگران است. مسئولان متوجه این موضوع نیستند و چون درک آن را ندارند، نمیدانند چه راهحلی را برای برونرفت از این مشکل اتخاذ کنند. درواقع راهحلی وجود ندارد. چه میخواهند بگویند؟ آیا باید به ناکارآمدی و نابلدی مدیریت خود اعتراف کنند؟
آینده را چگونه تحلیل می کنید؟
دامداران و کشاورزان این بار منتظر تغییر دولت و رویکارآمدن دولت سیزدهم هم نماندند و به اعتراضهای خود ادامه دادند؛ زیرا آنها تصور کردهاند شرایط برایشان فرقی نخواهد کرد و حتی وضع بدتری نیز در پیش دارند. دامداران و کشاورزان، اگر امیدی داشتند منتظر میماندند تا دولت جدید روی کار بیاید؛ ولی آنها ناامیدتر از آنچه تصور میشود، هستند. همه ایــنهــا نـشـاندهــنــده این است که اعضای جامعه در این شرایط احساس ماندن در بنبست را دارند.
یعنی هیچ راه برونرفتی وجود ندارد؟!
دولت باید مداخلههایی را که در زیست طبیعی و اجتماعی مردم انجام داده و باعث مختلشدن زندگی آنها شده است، قطع کرده و مسیرش را عوض کند. تحریمها باید برطرف شوند. زیست مردم باید آرام شود تا شاید آنها نیز تغییر رویه دهند.