اهالی پینارت و حوالی میدان
آقا خیبر
کشاورز است و نزدیک به پنجاه سال ساکن محله بوده. او از شهرکرد مهاجرت کرده و از سال پنجاه در پینارت ساکن شده است. او میگوید اینجا قبلا یک سه راهی وجود داشت و جاده یزد و نایین از اینجا میگذشت که آن هم یک جاده یک طرفه باریک بود. از سال پنجاه میخواستند اینجا را به خاطر انرژی اتمی درست کنند ولی هیچ وقت این اتفاق به صورت جدی نیفتاد. اما حالا بعد از سالها این اتفاق افتاده و باعث شده تا مردم نسبت به محلهی ما شناخت بیشتری پیدا کنند. علاوه بر آن در این قسمت تصادف هم خیلی میشد و حالا کمتر شده است.
آقا فیضالله
او ساکن محله نیست ولی سالهای بسیاریست که با ماشین وسایلی را برای فروش به پینارت میآورد و در کنار کوچهای بساط پهن میکند. او میگوید من نظر کارشناسی برای این ماجرا نمیتوانم بدهم ولی از وقتی فلکه را زدند اوضاع خیلی تغییر کرد و من حس میکنم مردم رفاه و آسایش بیشتری دارند و منی که از بیرون از محله به اینجا رفتآمد میکنم از زمان درست شدن فلکه متوجه رشد این محله شدهام.
احمد آقا
از ساکنان بومی محله است که زمینهای خودشان نیز در بخشی از پروژه قرار داشته است. او معتقد است این پروژه برای محله خوب بوده است و باید خیلی چیزها را خراب کرد تا به یک آبادانی رسید. علاوه بر این در کل قیمت زمین و خانه هم در این مدت بالا رفته است و این قضیه باعث خوشحالی مردم منطقه شده است. احمدآقا فکر میکند چون در آینده اینجا قرار است انرژی هستهای بشود و کشورهای خارجی اینجا زیاد میآیند، پس باید چهره خوبی داشته باشد.
جمعی از رانندگاه تاکسی حاضر در اطراف میدان پینارت
رانندگان که نزدیک به پانزده سال در آنجا کار میکردهاند میگویند قبلا هم کلی هزینه کردند و فلکه زدند ولی بعد از مدتی خراب کردند. آنها میگویند نزدیک به بیست سال بود میخواستند اینجا را درست کنند و حالا به این صورت در آمده است. رانندهها به زیبایی فلکه اشاره میکنند و اینکه وقتی فوارهها باز شود اینجا قشنگتر میشود. علاوه بر این آنها تصور میکنند درست شدن اینجا به نفع زمینداران است. همچین زمینهای نزدیک به فلکه همه ساخته میشوند و کاربری بانک، پاساژ، بیمه و … پیدا میکند. امکاناتی که حالا برای این محلهها وجود ندارد. در کل اطراف فلکه نقطه رشد این محدوده است و میتوان گفت حالا که این پروژه را انجام دادهاند یک کار اساسی انجام شده است.
جواد شاهی
جواد آقا بیست سال در این محله ساکن بوده است. میگوید: «اینجا جاده بسیار باریکی بود که بسختی دو تا ماشین از کنار هم رد میشد. این جاده دوراهی میشد: یک راه آن به ده پینارت و راه دیگر به روشندشت میرفت. همه اینها باغ بود. بسیار طول کشید که این فلکه را راهاندازی کنند. من یادم است حدود پانزده تا شهرداری آمدند تا این فلکه را درست کنند. احداث این فلکه مشکلات بسیاری برای شهرداری داشت چراکه باید زمینها و باغهای مردم پینارت را میخریدند و عقبنشینی میکردند. بعضی هم به قیمتهایی که شهرداری میگفت، راضی نمیشدند؛ هرچند بالاخره این کار صورت گرفت. شهرداری زحمت کشید و تشکر هم میکنیم که این پروژه را راهاندازی کردند؛ چون مردم با مشکلات بسیاری از جمله تصادف وسایل نقلیه مواجه بودند. خوشبختانه این مشکلات تا حدودی با زدن این فلکه رفع شد.»
سیداکبر حسینی
سیداکبر ۴۵ سال پیش دکانی خرید و در این دکان نمایندگی پست در زمان جنگ را به عهده داشت و نُه سال نامههای رزمندگان را میآورد و میبرد و مجانی هم این کار را انجام میداد؛ چون خودش هم یک رزمنده بوده است. در کنار آن، بقالی هم داشت. الان هم دکان او خراب شده است. با همه خاطراتی که از این مغازه دارد، با دست به خرابههای آن اشاره میکند و در کنار آن میایستد و میگوید: «ماشینهای سنگین اینجا رفتوآمد داشتند و تردد بسیار بود و تصادفها و کشتههای بسیاری را اینجا شاهد بودیم؛ تا اینکه فلکه را زدند. عدهای پاسوز شدند؛ اما فلکه خوب و قشنگی شده است.» او که مغازه خود را کامل از دست داده و بهقول خودش کل زندگیاش بوده است، حالا مغازهای دیگر اجاره کرده است. در پایان حرفهایش میگوید: «آباد بودن خوب است. تا خراب نشود، چیزی درست نمیشود. هیچوقت سد راه این کارها نباید شد و برای بهبود محله مخالفت نباید کرد. هرچه محله آبادتر باشد، همه راضیترند.»
خانم فاطمی
مغازه عطاری دارد و حدودا دو سال هم هست در شهرک زایندهرود ساکن است. او فکر میکند به طور کلی احداث این فلکه برای این محدوده خوب و مثبت بوده است، به ویژه اگر خیابانی که از فلکه به سمت روشندشت میرود بازتر شود و بهبود پیدا کند. خانم فاطمی میگوید:«با درست شدن این فلکه از نظر ظاهری، این محدوده شکل خوبی پیدا کرده است. در گذشته اگر کسی میخواست به خانه ما بیاید چهره خوبی نداشت و من به خاطر آن ورودی احساس بدی داشتم. حتی سالهای گذشته یک بار قصد کردم بچهام را در اینجا ثبتنام کنم ولی منصرف شدم. البته از طرف مدرسه هم کلی پیگیری کردند ولی پارسال که بچهام را آوردم، حتی خرداد ماه هم مدرسه دیگر جا نداشت. آن هم به خاطر این بود که مسیر و رفت و آمد بهتر شده است.»
سیدصالح حسینی
سیدصالح سه سال است که در کنار فلکه پینارت مغازه مرغفروشی دارد. او که از محله خوراسگان به اینجا آمده است، میگوید: «اول اینجا سهراهی و فلکه کوچکی بود. تا چند سال پیش اینجا دهی بود و الان با انداختن این فلکه بافت شهری تغییر پیدا کرده و مشتاق سوم شده است. قیمت زمینهای منطقه هم بالا رفته است.» سیدصالح معتقد است: «همه از آباد بودن خوششان میآید و هیچکس از ساختن و نو شدن بدش نمیآید.»
حسن آقا
نزدیک فلکه نشسته است. از او درباره این فلکه که تازه احداث شده است، میپرسم. در جوابم میگوید: «۴۵ سال عمرمان را در این محله بودیم. اینجا خرابهای بود و پارسال تا حالا این کار را انجام دادند. قلعه بزرگی هم آنطرف خیابان بود.» او که از اهالی محله پینارت است، در ادامه میگوید: «تمام تغییرات و تحولات این محله همین فلکه بوده است. فلکه را قشنگ و بزرگ و خوب زدهاند؛ ولی کوچهها هنوز خاکی و آسفالت نشده است. همین طور اینجا فاضلاب ندارد. باید بیشتر به آن رسیدگی کنند. ما شرایط بهتر برای محله را دوست داریم و میخواهیم برای این موضوع کمک کنیم و دوست نداریم سنگ بیندازیم.»
آقا مهرداد
مغازه لوازم آرایشی و بهداشتی دارد که کنار مسیر فلکه به سمت روشن دشت است. همچنین سالهاست که در محله پینارت ساکن بودهاند. او میگوید: «وجود این فلکه تاثیر مهمی در زمینه ترافیکی گذاشته است. به ویژه برای روزهایی مثل چهارشنبه سوری و تعطیلیها که مردم از اینجا به سمت باغها میروند. بعضی شبها خودمان هم سوار ماشین میشویم و در اطرافش حرکت میکنیم. اگر چه در کنار این فلکه نیاز به مراکز فرهنگی و سالن ورزشی هم احساس میشود و امیدواریم در آینده این اتفاق بیفتد. در واقع وجود فلکه بیشتر در بعد منطقه مثبت بوده است و برای خود محله هنوز جای کار دارد.»
مردم روشندشت و فلکه شهدای هستهای
آقای محمدی
او نزدیک به ده سال در این منطقه ساکن بوده و البته دفتر املاکی داشته است. درباره میدان شهدای هستهای و همچنین آزاد سازی خیابان روشندشت میگوید: « اگر یک پل هم به آن طرف رودخانه کشیده و فضای سبزی هم در کنارش ایجاد شود، این پروژه در بلند مدت میتواند خوب باشد. در مجموع وجود این فلکه از ابعاد مختلفی خوب است. به ویژه به لحاظ ظاهری که چمنکاری شد و یا آبنما گذاشتند. این کارها باعث شد محیط اینجا خوشایندتر شود. اما همه این موارد زمانی بهتر میشود که در زمینه فرهنگی نیز اتفاقاتی بیفتد و در این زمینه هم این محدوده غنی شود. ولی میتوانم بگویم قبلا شبی یکی دوتا تصادف داشتیم ولی حالا با آزادسازی این محدوده اوضاع خیلی فرق کرده است.»
آقای احمدی
صاحب سوپر مارکت و ساکن در شهرک زایندهرود است. مغازه آقای احمدی در قسمت کندرو خیابان روشندشت قرار گرفته و میگفت از وقتی این قسمت کندرو آمده مشتریهای ما کمتر شدهاند، اما برای محلههای اطراف اوضاع خوب شده است. مثلا از نظر ظاهری این نواحی شکل جدیدی پیدا کرد و به دنبال آن قیمت خانهها و زمینها بسیار بالا رفته است
ساکنان زوان درباره فلکه شهدای هستهای
آقا مجتبی
او نزدیک به شش سال یک سوپر مارکت در کنار خیابان داشته است. مجتبی اثرات فلکه را در رونق آن محدوده زیاد میدانست و علاوه بر آن از وجود «شهر رویاها» به عنوان عامل مهم دیگری در رونقگیری رفتوآمد مردم میگفت. به طور کل او بهبود این مسیر را به دلیل وجود مکانهایی چون باغ رضوان، میدان میوه و ترهبار، شهر بازی، نمایشگاه بینالمللی بسیار مهم میدانست.
آقا عبدالله
او که هم از بومیان این منطقه بوده و هم سالیان سال در کنار خیابان اصلی قصابی داشته، از وجود این خیابان بسیار راضی بود و میگفت: «قبل از آن رفتوآمد ماشینها خیلی بد بود. علاوه بر این ساخت و سازها در این محله بعد از این تغییرات بیشتر شده است.»
عباس آقا
او حدود پنج سال است که کنار خیابان مغازه دارد و معتقد است بیشترین تاثیری که برای آن محله داشته این است که قیمت زمینها خیلی بالا رفته است. البته علاوه بر این فلکه، وجود یک پل برای رفتن به آنطرف رودخانه را بسیار مهم میدانست و شنیده بود قرار است چنین اتفاقاتی در آینده نزدیک بیفتد.