غلامحسین ساعدی در كتاب «اهل هوا» كه درباره همین درمانگران و مجالس زار است، مینویسد:
«ساحلنشینان جنوب با تشنگی آشنایی و الفت دیرین دارند. تشنه آب، تشنه محبت، تشنه حادثهای که زندگی یکنواخت و بیرنگ و حالشان را نشاطی ببخشد و هر چیز تازهای که حرکتی داشتهباشد و رنگ مرگ از چهرهشان پاک کند چنین است که آداب و رسوم و مراسم گوناگون مردمی را که با آنها آمیزش داشتهاند به راحتی پذیرفتهاند.»
از این رو كه میگویند ریشه اعتقاد به باد و زار به سیاهانی بازمیگردد كه از سومالی و حبشه به ایران آمدهاند و در پروسهای تاریخی، با مردم جنوب ممزوج شدهاند:
«مسکن اصلی بادها سواحل افریقاست در درجه اول و بعد سواحل هند و عربستان و جزایر در درجه دوم و بالاخره سواحل ایران. سیاهان و فقرا و مساكین طعمه و شكار این بادها هستند. ماهیگیران و جاشوان بیشتر از همه دچار میشوند و زنانی كه در بینهها و نخلستانها مشغول كارند. اما كسانی كه وسیله معاش و زندگی راحت دارند، مانند تجار و پیلهوران و ناخداهای جهازهای بزرگ، هیچوقت دچار نمیشوند. هرکس اطعام و احسان بکند تمام بلاها از جان وی دور است. تاجر پول دارد و نان میکند، در نتیجه بادها به وی گزند نمیرسانند. اما فقرا، نه که وسیله نانکردن ندارند، به ناچار زودتر از همه دچار میشوند. کسانی که همیشه در کوهها و بیابانها یا روی دریاها هستند بیشتر در معرض بادها هستند تا آنهایی که در خانه راحت و حجره تجارتخانه نشستهاند. جاشوانی که همیشه روی دریا زندگی میکنند بادهای ساحلی خیلی زود شکارشان میکند. کمتر ملاحی پیدا میشود که یک یا دوبار به سواحل افریقا و هند سفر کرده، بیگزند این بادها برگشته باشد. زنهای فقیر بیشتر از مردهای فقیر دچار میشوند، چرا که زنها بیشتر از مردها گرسنگی میکشند و بیمار میشوند و با دیگران درمیافتند و دعوا میکنند و خیلی زود واهمههای جورواجور و بینام و نشان به سراغشان میرود. بادها سراغ همه میروند. از بچهای که توی اندول (گهواه) است تا پیرمردی که لب گور ایستاده. اما جوانها را بیشتر دوست دارد زیرا که آنها رشیدترند و میتوانند مرکب خوبی برای بادها باشند. {…} برای رهایی از درد و شکنجه یک باد، همیشه پیش بابا یا مامای آن باد میروند. هر باد برای خود یک بابا و یک ماما دارد. بابا و ماما، حرفهی خود را از پدر به ارث میبرد. همه بدون استثنا سیاه هستند، سیاه اصیل یا دورگه. {…} هر بابا و ماما برای خود بساط مفصلی دارد، چند دهل با اسمهای جورواجور، بخوردانهای گلی کوچک و بزرگ، سازهای مختلف که در مجالس اهل هوا از آنها استفاده میشود.»
این باباها و ماماها درواقع نمادهای فرهنگ عامهاند؛ هم شفادهنده و هم آیینمدار که یعنی با ساز و طرب مناسکی را که جنبهای آیینی دارد، پاس میدارند؛ آنها «برای بیرونکردن جن، شخص مبتلا را میخوابانند؛ انگشتان شست پاهایش را با موی بز به هم میبندند؛ مقداری سفیه (روغن ماهی) هم زیر دماغ مبتلای زار کشیده و چند رشته موی بز هم آتش زده زیر بینی وی میگیرند و بعد با خیزران جن را تهدید میکنند که از بدن وی خارج شود و با ضربههایی که به تن بیمار میزنند، جن با جیغ و داد و ناراحتی زیاد، مرکبش را رها میکند.» به یاد بیاورید سکانسی فیلم «باشو غریبه کوچک» بیضایی را؛ در آن سکانس نمادین «نایی» که همان زن شمالی مادروش قصه باشد تب میکند، آنگاه «باشو»، پسرک جنگزده، که آیین زار را از موطن خود به یاد دارد، شروع میکند به طبل زدن، و درنهایت «نایی» خوب میشود.
ساعدی مینویسد: «بعد از فرار جن تنها باد زار در کله بیمار است و برای سیرکردن زار، سفره و بساط و بازی و آواز و نذر و نیاز لازم است و همچنین خون، و قربانی. برای تشکیل مجلس بازی، روز پیش، زنی خیزران به دست راه میافتد و تکتک درها را میزند و اهل هوا را برای بازی دعوت میکند. این زن را خیزرانی میگویند.
بیشتر دعوتشدگان دختران هوا هستند، دختران یا زنان جوان و بالغی که صدای خوش دارند.» مجلس که برگزار میشود، دهل مینوازند و گیاهان درمانی در آتش میفشانند و دایره وار گرد بیمار را میگیرند و نشسته میرقصند تا بیمار رها شود.
وقتی بیماری را با دهل میراندند
بوی ریحان، بوی زعفران، بوی هل و جوز، و صدای دهل، صدای تمبیره، که یک ساز زهی ابتدایی است، کپر را پر میکند. اینجا مجلس زار است. یک محفل اسطورهای-درمانگرانه که بر اساس سنتی دیرین در فرهنگ عامه مردم ساحلنشین جنوب ایران، برای راندن باد و مسببان آن از تن و جان بیمار برپا میشدهاست. مردم این خطه از گذشتههای دور بر این باور بودند که برخی امراض اگر به شیوههای معمول درمان نشوند، حتما زارند و برای درمانشان باید متوسل به كسانی شد كه زار و اجنه را میشناسند و راه غلبه بر آنها را.
نوشته شده توسط: اصفهان زیبا در در فرهنگ | دیدگاه بسته شده