در ستایش آرمان‌گرایی و عدالت‌خواهی

کسانی که به جریان اندیشه در حرکت نظام اسلامی یاری می‌رسانند، دو دسته هستند؛ کسانی که مشخصا درون این حرکت قرار گرفته‌اند و معیار خوبی یا بدی اقدامات خود را مشخصا اهداف نظام اسلامی دانند، دسته دوم عالمان و متفکرانی هستند که حرکت شخصی خود را بیرون از حرکت نظام اسلامی تعریف کرده‌اند، اما به واسطه نوع حضور اندیشه و درخشش معرفتی آنان به طور غیر مستقیم نظام اسلامی از آنان بهره می‌برد. استاد محمدرضا حکیمی از دسته دوم بود. محمدرضا حکیمی را چه از حیث نظر و چه در زندگانی عملی بی‌شک باید از آرمان‌گرایان و عدالت‌خواهان به حساب آورد.

 او در تمامی عمر خود به آرمان عدالت اشاره داشت و ذره‌ای در این خوانش در زبان و قلم کوتاه نیامد. او توانست آثار زیادی دراین زمینه تنظیم کند که مشهورترین آنان الحیاة بود.
مؤلفان الحیاة در صفحات نخستین هر جلد آورده‌اند که این کتاب دائرةالمعارفی اسلامی، علمی، پژوهشی است که روش زندگی فردی و اجتماعی آزاد و پیشرو را ترسیم می‌کند و انسان‌های سراسر جهان را به پی‌ریزی یک نظام مردمی شایسته فرامی‌خواند. حکیمی در آثارش به حقیقت‌گرایی اشاره دارد و کمتر متوجه واقعیات می‌شود. او متفکری است که با تمام وجود، قله را نشان می‌دهد. در کتاب‌هایش از سیمای اجتماعی صحبت می‌کند که در فقر، فساد و تبعیض نیست و در این راه در عمر بابرکتش توانست، منظومه‌ای را فراهم سازد.
کسانی که روی آرمان‌ها ازجمله عدالت اجتماعی پافشاری دارند و به صورت مشخص حرکت تدریجی، ساختاریافته و نظام‌مندی برای رسیدن به این هدف ارائه نمی‌دهند، در طول زمان به کسانی تبدیل می‌شوند که برای رسیدن به آن هدف والا قصد پرش دارند. برای همین در کلام آنان «باید» بسیار دیده می‌شود. آن‌ها می‌توانند احادیثی از اهل بیت (ع) را مدنظر قرار دهند و مدام جامعه فعلی را با آن بسنجند. برای مثال می‌توانند عهدنامه مالک اشتر را معیار قرار دهند و ما را متوجه اختلافمان با آن کنند. حال به همان تقسیم‌بندی اول کار می‌رویم. آنان که شخصیت و تفکر خود را در راستای ماجرای نظام اسلامی تعریف کرده‌اند و در آن چهارچوب قرار گرفته‌اند، معیار موفقیتشان یک چیز است و آن هم بیان مطالبی که بتواند جامعه رابه سمت اهداف عالی جلو ببرد. اما کسانی که با فاصله و از دور درمورد کلیت عدالت صحبت می‌کنند، الزامی ندارند که وارد جزئیات شوند وبرای مثال به طور مستقیم حکومت را یاری نمایند که دقیقا چه کار باید بکند. آن‌ها مانند خورشیدی هستند و حرارت می‌دهند و یا مانند ستاره‌ای در شب که راه گم نشود. حتما و حتما باید باشند کسانی که از جنس خالص صحبت کنند. جنسی که امروز کمیاب است. رسالت آن‌ها این است که هیچ گاه نباید جنس اعلا را کمتر از حد خود برای مخاطبانشان ترسیم کنند. قله باید قله بماند و انسان باید همیشه آرمان‌گرا باشد. این جایگاهی است که حکیمی برای نظام جمهوری اسلامی دارد و لو آنکه در این سال‌ها به یاری و مدد چنین نظام و حکومتی نیامده باشد. اما باید بدانیم که حکیمی با بیرون نگه داشتن خود از ماجرا و تأکید بر عدالت و تلاش منظومه‌وار برای تشریح عدالت اقتصادی، خدماتش را انجام داده است. برخی دیگر می‌گویند که حکیمی منتقد الهیات صدرایی بود و آن را بشری می‌نامید حال آنکه بزرگان انقلاب اسلامی این گونه نیستند. در این باره هم باید بگوییم هر گفتمانی که بدون غرض باشد و خالصانه به میدان بیاید و طرفین درگیر را به فکرکردن وادار کند، مفید است و آن را هم در بلندمدت می‌توان در راستای حرکت نظام سازی دید، هرچند که گروه‌های درگیر در آن ابدا چنین نظری نداشته باشند، اما این فرایندی است که به صورت طبیعی رخ می‌دهد. در پایان یادآور می‌شویم که لازم است کسانی همواره از بیرون ماجرا، جنس اصل را دنبال کنند و تذکرات آنان در قالب بیانات معرفتی در رفت‌وآمدهای علمی رایج باشد. ممکن است نگاه ایدئولوژیک با تصلب خود به میدان بیاید و بخواهد همه را به یک خط کند. این دقیقا همان زنگ خطری است که متفکران اصیل، آزاداندیش و نوآور را به حاشیه می‌برد. نمی‌توان همه اندیشمندانمان رابه دادگاه انقلاب ببریم و از آن‌ها بپرسیم که مشخصا برای نظام سازی و پیشبرد اهداف عالی حکومت چه کرده‌اید؟ متفکر همیشه متفکر است و فضای آزادی می‌خواهد که برای ساختن جامعه آرمانی خود در آن بیندیشد و از گرمای حرارت اندیشه او، اطرافیان نیز گرم شوند.