از زندان‌های ایالات‌متحده تا دختر رئیس‌جمهور آمریکا

حجت‌الاسلام محمد قطبی، مدیر دفتر تبلیغات اسلامی استان اصفهان است. وی از سال‌های دور با آیت‌الله سیدکمال فقیه‌ایمانی آشنایی داشته است. آنچه رابطه و آشنایی این دو را عمیق‌تر می‌کند، اقدام دفتر تبلیغات اسلامی برای ساخت مستند «کمالِ کمال» بوده است. یکی از ابعاد بسیار مهم شخصیت آن مرحوم، فعالیت‌های ترویجی اسلام بوده است. از شــاخــص‌تــریــن مجاهدت‌های فرهنگی ایشان در حوزه قرآن و ترجمه آن به زبان‌های خارجی بوده است. آنچه پیش روی شماست گفت‌وگو با حجت‌الاسلام قطبی دراین‌باره است.

هنگامی که می‌خواهیم از فعالیت‌های فرهنگی ترویجی حاج‌آقا کمال فقیه‌ایمانی صحبت کنیم پیش از هر مطلبی به نظرم باید به سراغ ماجرای تفسیر قرآن برویم.یک مستند تلویزیونی توسط دفتر تبلیغات اصفهان ساخته شده با عنوان «کمالِ کمال» که در ارتباط با همین تفسیر نورالقرآن است. حاج‌آقا که از شاگردان امام بودند بعد از انقلاب هم خدمت ایشان می‌رسیدند که یک بار امام می‌گوید حاج‌آقای فقیه هر چقدر کارهای دیگر هم داری کنار بگذار و این ترجمه تفسیر قرآن را برعهده بگیر. حتی رقمی هم برای این امر به حاج‌آقا کمک می‌کنند. حاج‌آقا کمال آقای صارمی و کسانی دیگر را جمع می‌کنند ومسئولیت این تفسیر هم از ابتدا تا انتها بر عهده خود ایشان بوده است. ایشان در آن زمان مطالعاتی را انجام می‌دهند که کدام تفسیر برای مبنا قرار دادن این عمل مناسب‌تر است و به این نتیجه می‌رسند که در شرایط فعلی تفسیر نمونه بهتر می‌تواند با فضاهای عمومی ارتباط بگیرد. البته تفسیر نمونه را یک‌جاهایی بازنویسی می‌کنند. بازنویسی‌ای که برای خارج از کشور مناسب باشد. این بازنویسی خط به خط به تأیید ایشان می‌رسید. سال 66 جلد اول را برای امام می‌برند. خودشان گفتند در آن لحظه من آنقدر خوشحالی را در چهره امام دیدم که با خودم گفت کاش چندین سال پیش این کار را انجام داده بودم. امام دستور دادند کار ادامه پیدا کند. جلدهای بعدی را به حضرت آقا نشان می‌دهند و ایشان هم تشویق می‌کنند. بیش از بیست سال کار ادامه پیدا می‌کند و بعد از هر چاپ به واسطه افرادی که رفت‌وآمد داشتند نمونه‌هایی در کتابخانه کشورهای مختلف گذاشته می‌شود.

این آثــار در کـــشـــورهــای دیگر بازخوردهایی هم داشته‌ است؟

حاج‌آقا خاطراتی در این زمینه دارند. می‌گفتند از زندان‌های آمریکا برای من نامه نوشتند که اینجا زندانی‌هایم وقتی این تفسیر را می‌خوانند و آن خشونت‌های معمول کاهش می یابد، از ایشان می‌خواهند که برایشان ارسال شود. متن نامه هم موجود است. وقتی از اصفهان ارسال می‌کنند و از زندان برایشان چکی صادرمی شود حاج‌آقا هم می‌گوید این کار هدیه است و پول نمی‌خواهیم. آن‌ها جواب می‌دهند ما از نظر سیستمی چیزی به نام هدیه نداریم. حاج‌آقا می‌گوید باشد مبلغ را قبول می‌کنند و بعد می‌گویند این پول را از طرف من به نیازمندان زندان بدهید. بعدا رئیس زندان نامه تشکری ارسال می‌کند. یا آن‌که این تفسیر به دست رئیس‌جمهور وقت آمریکا کلینتون می‌رسد. روزنامه‌ای در آمریکا منتشر شده بود که ایشان متن آن روزنامه را داشت. در آن روزنامه رئیس‌جمهور در سخنرانی رسمی‌اش اعلام می‌کند که اخیرا کتابی برای‌دخترم از ایران فرستاده شده و می‌ترسم مسلمان شود! این کلام خدا وقتی به زبان آن مردم در اختیارشان قرار بگیرد نافذ است؛ حتی در کشوری مانند آمریکا و در زندان‌هایشان و خانواده رئیس‌جمهور.

 این اقدام مبارک گسترش هم پیدا کرد؟

بعدها با توجه به هزینه‌بر بودن این کتاب‌ها و با توجه به اینکه برخی کشورها از ورود چنین کتاب‌هایی از شیعه ممانعت می‌کردند، متن این کتاب در اینترنت قرار داده شد و به کرات مورد رجوع قرار گرفت که از منابع اولیه مطالعات اسلام در دنیاست و هر دانشمندی در دنیا بخواهد درباره قرآن مطالعه کند از اولین مستندات علمی که با آن روبه‌رو می‌شود همین تفسیر نورالقرآن است. بعدها این کار به زبان‌های دیگری هم ترجمه شد؛ مثلا به زبان پرتغالی. بعضی از این تفسیرها کامل شده و برخی در دستور کار است. البته خود ایشان ترجمه احادیث را هم ادامه دادند. کتابی دارند به نام دسته گلی از اهل بیت. یک‌سری احادیث را شخصا گلچین کردند و احادیث را ترجمه کردند. به ترجمه نهج‌البلاغه و صحیفه سجادیه هم ورود کردند. این‌ها کارهای ارزشمندی است.

 قبول دارید این کارها اطلاع‌رسانی نشده است؟

متأسفانه در کشورمان، در اصفهان و حتی میان حوزویان، کسی از این فعالیت‌های بین‌المللی اطلاعی ندارد. حتی مستند «کمالِ کمال» در سال 97 ساخته شد ولی صداوسیمای اصفهان آن را پخش نکرد. اما بعد از رحلت ایشان مستند را پخش کردند. حاج‌آقا چهره ماندگار تبلیغ بین‌المللی است. البته الان کسانی هستند که کار بین‌المللی می‌کنند؛ اما دقت کنید ما داریم از چه زمانی صحبت می‌کنیم. تازه کاری با آن حجم، این‌ها بی‌نظیر است. دقت کنید که ترجمه تفسیر قرآن بسیار دشوار است؛ زیرا هر واژه قرآنی باید دقیقا معادل‌گزینی شود تا بتواند آن مفهوم را برساند. این تلاش امروز مورداستفاده جهانیان است.

 امروز پیگیری این امور با چه کسی است؟

این سؤال را از ایشان پرسیدم و حاج‌آقا هم آقازاده خودشان را معرفی کردند که امروز امام جماعت همان مسجد آقاعلی‌بابا هستند. اما من عرض بالاتری دارم و معتقدم امروز باید مؤسسه آثار آیت‌الله فقیه‌ایمانی تشکیل شود. اسنادی در منزل و در کتابخانه امیرالمؤمنین از حاج‌آقا موجود است که بسیار ارزشمند است؛ مکاتباتی که با کشورهای دیگر در مورد این قرآن بوده یا گام‌هایی در جهت اقدامات اجتماعی ایشان برداشته شده است. یا حتی کاغذی که شخصی عامی در آن نوشته است «من زمین خود را وقف می‌کنم» و با همان سواد اندک خود دارد تمام هستی مادی خود را به حاج‌آقا پیشکش می‌کند. فضای قبل از انقلاب اسلامی هم وقتی بررسی می‌شود بخشی از تاریخ سیاسی اصفهان را متوجه می‌شویم. بعد از انقلاب هم ایشان برای جبهه‌ها کمک جمع می‌کردند. وقتی برای جبهه از مردم کمک می‌خواستند، به فاصله کمی حتی بیست‌وچهار ساعت کامیونی از کمک‌ها روانه جنگ می‌شد. این‌ها خاطراتی است که باید ثبت شود تا دیگران هم بدانند که شخصیت‌هایی بودند که بدون سروصدا و با آن صداقت و اخلاصشان چه خدمات بزرگی انجام دارند. این‌ها باید مستندنگاری شود.

 می‌توانیم از همین فرصت استفاده کنید و به چند ویژگی شاخص ایشان اشاره داشته باشید.

حاج‌آقا کمال فقیه‌ایمانی چندین ویژگی خاص داشتند که دستاوردهایی که امروز در حوزه‌های اجتماعی و فرهنگی از ایشان می‌بینیم نتیجه همین ویژگی‌هاست. اولین مطلبی که باید عرض کنم این است که ایشان سعی می‌کردند کارهای زمین‌مانده را دنبال کنند. کاری که از اولویت های جامعه بود و دیگران انجام نداده بودند.

 می‌شود در این زمینه مثالی بیان کنید.

بله به دو نمونه اشاره می‌کنم. یکی ترجمه تفسیر قرآن به زبان انگلیسی است. خودشان چندین بار بیان کرده بودند که محضر امام بودم، امام خمینی فرمودند این کار را برای ما انجام بده و شروع این عمل با فرمایش ایشان بود که نتیجه آن تفسیر کامل قرآن از ابتدا تا انتها با عنوان نورالقرآن بود. این تفسیر انگلیسی دستاورد بزرگی برای بشریت به شمار می‌رود و ثمراتش مشخص است. این کار زمین مانده‌ای بود که کسی سراغش نرفته بود و نیازش هم حس می‌شد. در دنیا کسانی بودند که می‌خواستند با کل قرآن ارتباط بگیرند ولی موجود نبود؛ البته به صورت جزئی و پراکنده وبعضی سوره‌ها موجود بود؛ اما یک تفسیر کامل ترتیبی به این زبان نداشتیم. اینجا بود که ایشان همت کردند و حدود بیست سال هم طول کشید که این مهم به ثمر نشست.
دومین نمونه‌ای که می‌توانم ذکر کنم اهمیت تحول در حوزه‌های علمیه بود. حوزه‌های علمیه بعد از انقلاب اسلامی می‌بایست طلبه‌ها را متناسب بازمان تربیت کنند و نیازهای جامعه را پاسخ دهند. مدارس اصفهان در آن زمان حالت سنتی قدیمی داشتند. حاج‌آقا کمال فقیه‌ایمانی مدرسه دارالحکمه باقر العلوم را بعد از اتمام جنگ تأسیس کردند.

 دارالحکمه در زمان خود چه ویژگی‌هایی داشت؟

اولین مدرسه‌ای در اصفهان بود که به سبک جدید درس ارائه می‌داد. از نظر شکل و فرم کلاسی، اولین جایی بود که اساتید از تخته استفاده می‌کردند و میز و صندلی در آن بود و از ابزارهای دیگر آموزشی بهره می‌برد. در کتاب‌ها محتوا را هم تغییراتی دادند. برخی عناوین را تغییر دادند؛ چون کتاب‌ها خیلی قدیمی بود و محتوا باید روان‌تر و دسته‌بندی می‌شد. مدرسه‌ای به نوعی به سبک امروزی را تأسیس کردند. البته بعد از ایشان هم بقیه مدارس همین شیوه راتوسعه دادند و الان تقریبا همه مدارس در اصفهان سبک جدید را دارند که هم از ابزارها استفاده می‌کنند و هم رفت‌وبرگشت بین استاد و شاگرد، کاملا رسمی است و حتی نوع برنامه‌هایی که در آن مدرسه اجرا کردند با مدارس پیشین خود تفاوت‌هایی داشت.
مدارس پیشین این گونه بود که سال‌ها طلبه می‌آمد در حوزه و حجره خود درس می‌خواند و بعد می‌رفت تبلیغ سنتی انجام می‌داد. ولی طلبه‌های دارالحکمه از همان سال‌های سوم و چهارم طلبگی وارد مدارس شدند. در مدارس راهنمایی و دبیرستان نماز اقامه می‌کردند و حتی برای کودک و نوجوان اجرای برنامه داشتند. بعدها در محیط‌های علمی دانشگاهی سخنرانی انجام دادند و سبک‌های جدید تبلیغی آرام‌آرام شکل گرفت.

 گویا این جریان در آن سال‌ها حالتی عمومی داشته است؟

در کنار این جریان، نهادهایی مانند دفتر تبلیغات اسلامی هم بود که آموزش‌های مکملی را برای طلبه‌ها آوردند که این‌ها کمک کار هم شدند. اگر شما برگردید به اوایل دهه هفتاد، من یاد دارم که مرحوم راستگو به اصفهان می‌آمد و شیوه تبلیغ برای کودک و نوجوان را تدریس می‌کرد. بنده از شاگردان نوبت اول ایشان بودم. در کلاس 80درصد طلبه‌ها از دارالحکمه بودند؛ یعنی کسانی که دوست داشتند وارد سبک نوی طلبگی شوند وذهنشان در خصوص این حرکت‌ها آماده‌تر بود. این‌ها ثمره فضاهایی بود که حاج‌آقا کمال در آن ورود پیدا کردند.

 این مطالبی که می‌فرمایید تنها مربوط به سال‌های دهه هفتاد نیست؟

چرا.  دومین شاخصی که برای ایشان باید ذکر کنم آن است که اهل مداومت در کار بودند و این‌طور نبود که کار را شروع کنند و آن را به صورت پیوسته ادامه ندهند یا از حرارت آن کم شود. ده سال، بیست سال و حتی بیشتر. صبر، پافشاری، استمرار و مداومت در کار. خیلی از کارها را دیگران هم شروع می‌کنند؛ اما چون صبر و پایداری ندارند کار بعد از چند سال رها می‌شود. سال‌ها زمان گذاشتند تا حوزه دارالحکمه به ثمر نشست. بودند کسانی که در آن سال‌ها به ایشان می‌گفتند به جای این همه زحمت و وقت‌گذاری بیایید کاری بکنید که زود ثمر دهد یا به جای آن‌که این همه به معماری کتابخانه امیرالمؤمنین برسید مقداری کار را سبک‌تر بگیرید تا زود تمام شود. اما ایشان جنس فکرشان این بود که کار ولو زمان هم ببرد درست انجام شود.

 به جای خوبی رسیدیم.  ایشان بعد از مدرسه به سراغ ساخت کتابخانه امیرالمؤمنین رفتند.

در این زمینه هم خاطرات زیبایی وجود دارد. از ایشان شنیدم وقتی ضلع شمالی را گسترش دهند به خانه‌ای خوردند که مالکش آن رانمی فروخت و می‌گفت این خانه من است و از آن تکان نمی‌خورم. ایشان حتی مبلغی بالاتر هم پیشنهاد دادند؛ اما صاحب‌خانه قبول نمی‌کرد.
حاج‌آقا به او می‌گوید قبول اما به من اجازه بده که هر روز تا چهل روز یک صندلی آهنی بیاورم و وسط حیاطتان بنشینم و زیارت امین‌الله بخوانم. صاحب‌خانه قبول می‌کند. ایشان هر وعده هر روز این کار را انجام می‌دادند و همین عمل باعث شد که آرام‌آرام ارتباط معنوی با صاحب خانه برقرار شود و در نهایت او قبول کرد که خانه‌اش را بفروشد و متوجه شد که کار حاج‌آقا کمال، مفید و برای دین است و در نهایت خانه اش را هم زیر قیمت معمول فروخت. این همان مداومت و تأکید و اصرار آن مرحوم است.
البته نکته‌ای هم عرض کنم که کتابخانه و مدرسه نقشه‌اش با هم کشیده شده بود و ضلع چسبیده به خیابان احمدآباد ابتدا ساخته شد و بعدا دو خانه دیگر به مجموعه ملحق شد که همین مداومتشان بر امور را نشان می‌دهد. خلاصه کار را رها نمی‌کردند، آن‌قدر دنبال می‌کردند تا به نتیجه برسند.
 اجــازه دهـیـد مـقــداری دربـــاره مردمی‌بودن ایشان صحبت کنیم.
این شاخصه سومی است که باید حتما به آن اشاره کنیم. مخالط ناس بودند یعنی مخلوط با مردم بودند. به تعبیر اصفهانی قاطی مردم بودن. البته در میان علما این روحیه هست؛ اما ایشان درجه بالای علمی داشتند ولی در عین حال ارتباط کامل با مردم داشتند و برای مثال تا همین سال‌های اخیر در دفترشان می‌نشستند و مردم مراجعات شرعی داشتند؛ حتی به اختلاف زن وشوهرها رسیدگی می‌کردند. مسئله می‌پرسیدند. یک ساعت و دو ساعت قبل نماز مراجعه داشتند.

 این حالت تنها در مدل برخورد نفربه‌نفر محدود شد؟

خیر. این شاخص باعث شد که ایشان به سبک سیستمی در این زمینه برسند. یعنی فقط این‌گونه نبود که کسی که پول برای دارو ندارد بیاید و چیزی بگیرد. ایشان با آن روش برخورد مستقیم نیازهای مردم را شناسایی می‌کرد و بعد به واسطه خیران وارد فعالیت نهادی شد. نتیجه این روش آن شد که چندین خیریه تأسیس شد. صندوق قرض‌الحسنه تأسیس کرد و این‌ها ادامه همان مراجعه‌های مستقیم است.

 تأسیس بیمارستان‌ها هم در همین راستا بود؟

دقیقا. یادم است در اوایل دهه نود بود که بیمارستان امام حسین(ع) که به همت ایشان پایه‌گذاری شده بود افتتاح شد. من آن موقع با وزیر که خانم دستجردی بود، از فرودگاه آمدیم. ابتدا رفتیم خیابان شیخ‌طوسی غربی. آنجا درمانگاهی بود که بازسازی شده بود و همین درمانگاه را هم حاج‌آقا کمال نزدیک پنجاه سال پیش تأسیس کرده بودند و بعد رفتیم بیمارستان امام حسین را افتتاح کنیم. حاج‌آقا خودشان هم آمده بودند و خیلی کوتاه صحبت کردند و من دیدم که حاج‌آقا کمال چقدر خوشحال هستند. بعد هم گفتند من خیلی خوشحال هستم؛ نه از این بابت که بیمارستان افتتاح می‌شود؛ زیرا از این کارها شده است، بلکه از این جهت که این بیمارستان برای کودکان اختصاص یافته و کودکان پاک و معصوم هستند و گناه ندارند و کافی است که یکی از این‌ها با آن قلب پاک و کوچکش به ماها دعا کند، برای دنیا و آخرت ما مفید است.
در واقع در این شاخصه سوم باید بگوییم ایشان با مردم زندگی می‌کرد و رفت‌وآمد داشت و در متن زندگی آنان بود پس مشکلات را می‌شناخت، هم شخصا اقدام می‌کرد و هم از شبکه‌های بزرگ‌تر خیران استفاده می‌کرد.
 مرحوم فقیه‌ایمانی تا ماه‌های آخر هم فعالیت نماز و مسجد را داشتند. این را هم می‌توان از دیگر جنبه‌های مردمی‌بودن ایشان دانست.
از همان ابتدایی که معمم شدند تا آخر عمر بر جنس کارهای مذهبی تأکید داشتند. هیچ‌گاه روضه، منبر و مسئله‌گفتن را ترک نکردند. در همه شرایط، در بحران‌های سیاسی و جنگ در همان مسجد کار ادامه داشت. در حالی که ایشان در قم می‌ماندند جایگاه بیشتری پیدا می‌کردند و اگر دنبال بودند حتما امام جمعه استانی می‌شدند؛ ولی ایشان اصرار داشتند اصفهان بمانند و همان مسجد آقاعلی بابا را اداره کنند.

 این مسجد چه ویژگی شاخصی داشت؟

مسجد ایشان سال‌ها مأوا و ملجأ بچه‌های انـقــلاب بـــود. بــچــه‌هــــای حزب‌اللهی پناهگاهشان مسجد آقا علی بابا بود. دعاها و برنامه‌هایشان را آنجا برگزار می‌کردند. بعضی از کارهای بزرگ مذهبی اصفهان که همین الان هم وجود دارد از همین مسجدشروع شد. برای مثال می‌توانم به هیئت رزمندگان و عاشورائیان اشاره کنم. این‌ها از همان گعده‌های بچه‌های حزب‌اللهی دور حاج‌آقا کمال شکل گرفت. البته دیگران هم بعدها آمدند و این سبک را ادامه دادند؛ ولی آیت‌الله فقیه‌ایمانی از کسانی بود که از همان سال‌های ابتدای انقلاب این حرکات را پشتیبانی می‌کرد. پس باید بگوییم این مسجد پناهگاه خوبی بود.

 پس این می‌شود مسجدی که سیاسی است؟

البته. ایشان هیچ‌وقت بحث‌های مذهبی را از بحث‌های سیاسی جدا نکرد. این شاخصه ایشان از همان قبل از پیروزی انقلاب اسلامی است. از همان مسجد، محراب و متن فعالیت‌های مذهبی، جریانات سیاسی را دنبال و حمایت می‌کرد. در صورتی که خیلی‌ها الان کار سیاسی می‌کنند؛ ولی پیوندشان با مسجد کم شده است یا حتی هیچ ارتباطی با مسجد ندارد. البته آن فعالیت‌ها هم می‌تواند در نوع خود مفید باشد؛ ولی این‌که مصر باشیم در کنار نماز جماعت و کارهای مذهبی اصیل، فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی را رقم بزنیم ویژگی خاصی است که امروز ما به شدت به آن نیاز داریم.