زنان افغان رهبرانی قدرتمندند نه قربانیان محتاج نجات!

از زمانی که طالبان دوباره افغانستان را تصرف کرد، پرسشی که در بسیاری از رسانه‌‌های غربی مطرح شده این بوده است که «چه بر سر زنان افغانستان خواهد آمد»؟ بدون شک، این دغدغۀ مهمی است و شایسته است که جامعۀ بین‌‌الملل به آن توجه ویژه داشته باشد. طالبان تا همین‌جای کار هم محدودیت‌‌های بسیاری را علیه زنان وضع کرده است. بااین‌‌وجود، به نظر می‌‌رسد بخش بزرگی از پوشش رسانه‌‌های غربی قصد دارد این ایده را قوت ببخشد که دخالت نظامی ایالات‌‌متحده به گسترش حقوق زنان افغان کمک کرده است و درعین‌‌حال می‌‌کوشد تأثیراتی را که سال‌‌ها خشونت و فساد برآمده از این نظامی‌‌گری بر زندگی این زنان داشته است، پاک کند.

این شیوه از روایت اخبار، شبیه فراخوان‌‌های مشابهی است که پس از حملات 11 سپتامبر از سوی بسیاری از آمریکایی‌‌ها به نیابت از زنان افغان مطرح می‌‌شد. هم‌‌اکنون نیز صاحب‌‌نظران می‌‌پرسند که آیا بایدن، ایالات‌‌متحده و هم‌‌پیمانانش در ناتو، افغانستان و زنان این کشور را خیلی زود به حال خود رها کردند؟
به‌‌عنوان پژوهشگران زن افغان-آمریکایی، نگرانی ما این است که چنین گفتمانی زنان افغان را قربانیانی که محتاج نجات هستند، جلوه دهد و این تصور را ایجاد کند که تمام زنان تجربۀ مشابهی از زندگی در افغانستان دارند بدون اینکه کنشگری و مقاومت سیاسی آن‌‌ها را مدنظر قرار دهند.
پژوهش‌‌ها، کنشگری‌‌ها و تجارب ما نشان داده است که هم در طول تاریخ و هم در حال حاضر، طیف گسترده‌‌ای از گروه‌‌ها به رهبری زنان افغان برای حقوق بشر در این کشور مبارزه کرده و می‌‌کنند.

آیا زنان مسلمان بازهم نیازمند آن‌اند که نجات داده شوند؟

برای سال‌‌های متمادی، قدرت‌‌های استعمارگر غربی از نهضت‌‌های حقوق زنان در خاورمیانه، شمال آفریقا و آسیای جنوبی سوءاستفاده کرده‌‌اند و این جنبش‌‌ها را در خدمت منافع ژئوپلیتیک خود به کار گرفته‌‌اند.
اندیشمند هندی، گایاتری اسپیواک، از نخستین کسانی بود که در توضیح حکمرانی بریتانیا بر هند، از این پدیده سخن گفت. او در مقاله‌‌ای که در سال 1988 نوشته است، به تشریح این مسئله می‌‌پردازد که چطور از چنین گفتمانی، یعنی گفتمان ناجی سفیدپوست، استفاده شد تا تحت عنوان آزاد کردن زنان مسلمان، هندو یا مشرک از سلطۀ جوامع «سرکوبگر»شان، حکمرانی غرب را توجیه کنند. اسپیواک این منش یا هویت موسوم به ناجی را این‌‌گونه وصف می‌‌کند: «مردان سفیدپوستی که زنان رنگین‌‌پوست را از دست مردان رنگین‌‌پوست نجات می‌‌دهند.»
لیلا احمد، اندیشمند آمریکایی-مصری، نیز در کتاب «زنان و جنسیت در اسلام» که در سال 1992 منتشر شد، به تشریح همین سازوکار می‌‌پردازد. او در این کتاب مثال‌‌هایی را ذکر می‌‌کند که نشان می‌‌دهد چطور گماشتگان امپراتوری بریتانیا در مصر، از حقوق زنان به‌‌عنوان دستاویزی برای تحت تأثیر قرار دادن افکار عمومی استفاده می‌‌کردند تا حکمرانی استعمارگرانه‌شان را به‌پیش ببرند، حال‌‌آنکه خود همین حقوق را از راه خشونت ناشی از اشغال و استعمارگری تضعیف می‌‌کردند. یکی از نمونه‌‌هایی که احمد در کتاب خود به آن اشاره می‌‌کند، مورد لرد کرومر، سرکنسول‌ بریتانیا در مصر، است که از حقوق زنان مصری حمایت می‌‌کرد اما درعین‌‌حال، جنبش حق رأی زنان را در سرزمین خود محکوم می‌‌کرد. علاوه بر این، کرومر از نایب‌‌السلطنه‌‌هایی پشتیبانی می‌‌کرد که گرایشات محافظه‌‌کارانه داشتند و از قوانین ضد زنان و ضد هم‌جنس‌گرایان طرفداری می‌‌کردند.
لیلا ابولقود، انسان‌‌شناس فلسطینی-آمریکایی، نیز در کتاب «آیا زنان مسلمان نیازمند نجات یافتن هستند؟» که در سال 2013 منتشر شد، احتیاط و هشیاری نسبت به روایت ناجی را ضروری می‌‌داند. به عقیدۀ ابولقود، این روایت جانب‌دارانه، زنان مسلمان را به گروهی یک‌‌دست و تغییرناپذیر تقلیل می‌‌دهد که همگی توسط خوانشی سخت و بی‌‌رحمانه از اسلام سرکوب شده‌‌اند و نیازمند شکلی از دخالت نظامی هستند که در پوشش بشردوستی و خیرخواهی ارائه می‌‌شود.

جنبش‌‌های زنان در افغانستان

درست مثل زنان هر ملیت دیگری، زنان افغان را نیز نمی‌‌توان در یک دستۀ عمومی و واحد قرار داد. این زنان امیال، آرزوها و تعهدات بسیار متنوعی دارند و رؤیاهای متفاوتی برای آینده در سر می‌‌پرورند که همۀ این‌‌ها به واسطۀ شرایط اجتماعی-اقتصادی، داشتن یا نداشتن وابستگی‌‌های مذهبی، موقعیت جغرافیایی آن‌‌ها در کشور و هویت قومی‌‌شان شکل گرفته است.
جنبش‌‌های حقوق زنان در افغانستان و سازمان‌‌های فعال در این زمینه نیز اصلاً و ابداً همسان و یک‌‌دست نیستند. این نهضت‌‌ها و تشکیلات، گسترۀ وسیعی از کمونیست تا سکولار و مذهبیون میانه‌‌رو تا گروه‌‌های محافظه‌‌کارتر مذهبی را در بر می‌‌گیرند.
در دهه‌‌های 1960 و 1970 میلادی، افغانستان دستخوش مجموعه‌‌ای از اصلاحات لیبرال شد که حکومت این کشور آغازگر آن‌‌ها بود. بدین ترتیب، برنامه‌‌هایی درزمینۀ خدمات اجتماعی در افغانستان اجرایی شد که به‌‌طور بنیادین و چشمگیری، مشارکت فعال زنان در حوزه‌‌های هنر، فرهنگ و سیاست را افزایش داد.
جنبش‌‌های زنان به دنبال تصویب اصلاحیۀ حقوق برابر در قانون اساسی افغانستان در سال 1964 قوت و شدت گرفت. در این برهه، زنان افغان مطالبه‌‌گری و تلاش برای دستیابی به حقوق بیشتر را آغاز کردند. متعاقباً حکومت افغانستان نیز روند تسهیل محدودیت‌‌ها را پی گرفت.
در طول جنگ شوروی در افغانستان و اشغال این کشور که از سال 1979 تا 1989 به طول انجامید، بسیاری از زنان افغان علیه نیروهای شوروی تظاهرات کردند و جنگیدند، باوجوداینکه به خاطر کنشگری‌شان مدام هدف حمله قرار می‌‌گرفتند، کتک می‌‌خوردند یا کشته می‌‌شدند.
دو تن از برجسته‌‌ترین زنانی که به خاطر مقاومتشان کشته شدند، ناهید شهید و مینا کمال بودند. کمال بنیان‌‌گذار تشکل موسوم به جمعیت انقلابی زنان افغانستان بود؛ سازمانی که در سال 1977 و در مخالفت با دخالت خارجی در افغانستان و فساد گسترده در حکومت این کشور بنیان نهاده شد. شهید در سال 1980 و پس از اعتراض به اشغالگری شوروی، به دست رژیم دست‌‌نشاندۀ شوروی در افغانستان به قتل رسید. نقل است که کمال هم در سال 1987 به دست یکی از رهبران جهادی ترور شد.
در دهه‌‌های اخیر، متخصصان زن از مهارت‌‌های خود به‌‌عنوان اهرمی برای اعمال نفوذ علیه فرمان‌‌های سرکوب‌‌گرانه استفاده کرده‌‌اند. به‌‌عنوان‌‌مثال، طالبان در سال 1996 مجبور شد اجازه دهد سهیلا صدیق، جراح قلب، به سر کارش برگردد تا بتواند اعضای این گروه را معالجه کند.
در دوران پس از حملات 11 سپتامبر، دخالت نظامی ایالات‌‌متحده با کمک‌‌های توسعه‌‌محوری همراه شد که با هدف جان‌‌بخشی به جامعه افغانستان، ازجمله توانمندسازی زنان، طراحی شده بود. بسیاری از زنان در برنامه‌‌های جدید تحصیلی و حرفه‌‌ای و همچنین پروژه‌‌هایی که در حوزه‌‌های هنر، رسانه و ورزش راه‌‌اندازی شده بود، شرکت کردند.
تا سال 2003، در نخستین انتخاباتی که پس از برکناری طالبان برگزار شد، فرمانی که توسط ایالات‌‌متحده و سازمان ملل در قانون اساسی جدید افغانستان گنجانده شده بود، حکومت را ملزم می‌‌کرد که 25 درصد از کرسی‌‌های پارلمان را به زنان اختصاص دهد و منصب ریاست برخی وزارت‌‌خانه‌‌ها و استانداری‌‌ها را نیز به آن‌‌ها بسپارد.

دخالت نظامی ایالات‌‌متحده

در طول دو دهۀ گذشته، قدرت و نفوذ سیاسی طالبان و سایر جنگ‌‌سالاران و افراطیون در جامعۀ افغانستان بیشتر شده است که این مسئله عواقب جدی و خطیری را برای زنان به دنبال داشته است.
با وجود اعتراضات گسترده در سرتاسر کشور، حکومتِ تحت پشتیبانی ایالات‌‌متحده در افغانستان بسیاری از همان رهبران و جنگ‌‌سالارانی را به قدرت بازگرداند که زمانی طالبان جای آن‌‌ها را گرفته بود. این جنگ‌‌سالاران مصیبت‌‌های بسیاری را برای جامعۀ افغانستان به بار آوردند چراکه از موقعیت و منصب خود در دولت سوءاستفاده کردند تا پایگاه‌‌های خودشان را گسترش دهند و از سرمایه و کمک‌‌های بین‌‌المللی برای اهداف شخصی بهره ببرند.
فساد فزاینده در حکومت افغانستان اثربخشی پروژه‌‌های توسعه‌‌ای را کاهش داد و بهبودهایی را که حاصل شده بود نیز بی‌‌نتیجه گذاشت. آن‌‌طور که گزارشات رسانه‌‌ها نشان می‌‌دهد، درحالی‌‌که زندگی برخی زنان در مناطق شهری، به‌‌خصوص کابل، بهبود یافته بود اما زندگی زنان در سایر نقاط کشور تقریباً تحمل‌‌ناپذیر بود. بسیاری از زنان در مناطق روستایی دائماً زیر نظر پهبادهای تجسسی قرار داشتند یا مورد یورش‌‌های شبانه و بمباران‌‌های هوایی قرار می‌‌گرفتند.
طالبان وعده داده‌‌اند که کشور را از جنگ‌‌سالاری و دزدسالاری گسترده در حکومتِ تحت پشتیبانی ایالات‌‌متحده برهانند. مشابه این وعده‌‌ها را وقتی برای اولین بار به قدرت رسیده بودند هم از آن‌‌ها شنیدیم. به‌‌علاوه، این گروه با خوانش افراطی و سخت‌‌گیرانه‌‌ای که از اسلام دارند، دوباره محدودیت‌‌هایی را اعمال کرده‌‌اند که آزادی‌‌های زنان را به‌‌شدت متأثر کرده است.

مسیر پیشِ رو

به عقیدۀ ما، مسئلۀ مهم این است که اقداماتی را که بسیاری از زنان اصلاح‌‌گر و فعال حقوق بشر در طول 20 سال گذشته در افغانستان انجام داده‌‌اند، در نظر داشته باشیم تا بتوانیم به‌‌طور مناسب‌‌تری از امیدها و آرزوهای آن‌‌ها برای دگردیسی اجتماعی پشتیبانی کنیم.
بسیاری از زنان افغان، ازجمله شهرزاد اکبر، رئیس کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، فاطمه گیلانی، رئیس جمعیت هلال احمر افغانستان، ملالی کاکر، رئیس ادارۀ مبارزه با جرایم علیه زنان در قندهار، فوزیه کوفی و ملالی جویا، هردو فعال حقوق زنان و از اعضای سابق پارلمان افغانستان و همچنین ثریا پاکزاد و حبیبه سرابی، از فعالان حقوق زنان، زندگی خود را وقف تلاش برای دستیابی زنان به حقوق بیشتر کرده‌‌اند.
زنان افغان قربانیان منفعلی نیستند که محتاج نجات باشند و هرگز هم این‌‌چنین نبوده‌‌اند. این زنان پیشینه‌‌ای غنی از مخالفت سیاسی و مقاومت دارند. مهم است که جامعۀ بین‌‌الملل صدای این زنان را بشنود تا بتواند از امیدها و آرزوهای آن‌‌ها برای رسیدن به یک آیندۀ روشن‌‌تر پشتیبانی کند.

این مطلب ترجمۀ مقاله‌‌ای است به قلم دو تن از اساتید افغان-آمریکایی در دانشگاه‌‌های ایالات‌‌متحده و با عنوان “Afghan women have a long history of taking leadership and fighting for their rights” که در تاریخ 11 اکتبر 2021 در وب‌‌سایت کانورسیشن (theconversation.com) منتشر شده است. این سازمان رسانه‌‌ای می‌‌کوشد نتایج پژوهش‌‌ها و مقالات منتشرشده توسط محققان، متخصصین و دانشگاهیان در حوزه‌‌های مختلف را در دسترس عموم قرار دهد.