یک ســال میگــذرد تــا بــرسی بــه مــــاه پرفضیلت الله، به ماه مهمانی خدا، به ماِه ماه. یک سال میگذرد و تو آماده میشوی تا در شبهای قدر که تجلیگاه شهادت حضرت علی عدالتگستر است، کولهبار گناهانت را به دوش بکشی، برداری و بروی جایی که تو را به حریمش راه دهند. مسجد، حسینیه، منزل و بیمارستان فرقی نمیکند؛ باید محکم در بزنی تا راهت بدهند. مبادا یک سال دیگر بگذرد و تو همچنان گناه روی گناه تلنبار کنی و کولهبارت خالی نشده باشد.دلت میخواهد تنور دعاهایت گرم شود به برکت شبهای قدر و خلوتخانه دلت صیقل بگیرد و طعم «الهی العفو» زیر زبانت مزه کند. کاسه بندگیات را برمیداری و میروی گلستان گلگونکفنان؛ جایی که انسانهای بهخدانزدیکتر هستند؛ جایی که اگر خطا کنی، شرمگین میشوی در حضورشان و مقامشان تو را خجالتزده میکند. میروی گلستان شهدا تا شهد شیرین شبهای قدر را بچشی. قرآن به سر بگذاری و اهلبیت (ع) و امامان را واسطه قرار دهی تا خدا تو را ببخشد. سرت را کج کنی بهسوی آسمان و ضجه بزنی و هرکدام از اهلبیت (ع) را ده مرتبه صدا بزنی: «بهمحمد(ص)، به علی (ع) به فاطمه (س)، بالحسن (ع)، بالحسین (ع)؛ الهی العفو» دلت قرص است که خدا نگاهت میکند؛ به او اعتماد داری؛ ایمان داری به بخشش و کرمش. ایمان داری که باوجود خطاها باز هم رحمتش از غضبش پیشی میگیرد؛ چون جایی رفتهای و کسانی را واسطه کردهای که دلت را قرصتر کردهاند. یا اینکه دلت میخواهد بروی سرزمین عالمان و وارستگان؛تخت فولاد باشی؛ بزرگترین قبرستان جهان اسلام پس از وادیالسلام. تکیه مادر شاهزاده، تکیه خوانساری، تکیه بابا رکنالدین یا… . اصلاً هرکجای این مجموعه بروی دلت غنج میرود از آرامشی که دارد.
دلت میخواهد ساعتها بنشینی و فقط نظاره کنی به اینهمه عالم وارسته که سر در سینه خاک فروبردهاند. چه جماعت دوستداشتنی بوده و هستند. آنجا قرآن بگذاری روی سرت و خدا را قسم دهی به مقربان درگاهش تا تو را ببخشد: «به محمدبن علی (ع)، به علی بن محمد (ع)، به موسی بن جعفر (ع)، به علی بن موسی (ع)». آنجا آنقدر بزرگی هست که دلت را وسعت دهد و تو را به باور برساند که خداوند به واسطه حضور این بزرگان نگاه مهربانش را سمتت میچرخاند. دلت میخواهد یکشبی را هم در مسجد جامع بگذرانی و دعای ابوحمزه ثمالی بخوانی: «اِلهی لا تُؤَدِّبْنی بِعُقوُبَتِک» ، «ظلمت نفسی و تجرأت بجهلی»، «رَاَیتُ مَوْلای ذُنوُبی فَزِعْتُ وَاِذا رَاَیتُ کرَمَک طَمِعْتُ فَاِنْ عَفَوْتَ فَخَیرُ راحِم وَاِنْ عَذَّبْتَ فَغَیرُ ظالِم حُجَّتی یا اَللهُ فی جُرْاَتی عَلی: ای مولای من، هنگامی که گناهانم را مشاهده میکنم هراسان شوم و چون بزرگواری تو را بینم به طمع افتم. خدایا اگر بگذری بهترین مهرورزی و اگر عذاب کنی ستم نکردهای، دلیل و بهانه من ای خدا در اینکه دلیری کنم.»اصلا دلـت بخـواهـد بروی میـدان امـام (ره) در کنـار مسجـد زیبـای شیخلطفالله و عمارت دلچسب عالیقاپو دعا بخوانی. قرآن بر سر بگذاری و آن را واسطه قرار دهی بین خودت و خدا: «اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذَا الْقُرْآنِ وَ بِحَقِّ مَنْ أَرْسَلْتَهُ بِهِ وَ بِحَقِّ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فِیهِ. خدایا بهحق این قرآن و بهحق کسی که به او فرستادی آن را و بهحق هر مؤمنی که در آن او را ستودی. وَ بِحَقِّکَ عَلَیْهِمْ فَلاَ أَحَدَ أَعْرَفُ بِحَقِّکَ مِنْکَ. و بهحق تو بر آنها که احدی شناساتر بهحق تو از خودت نیست.» پس ده مرتبه بگویی: «بِکَ یَا اللَّهُ.»شبهای دلنواز قدر در اصفهان زیباست؛ با هرآنچه که زیبایی این شهر را دوچندان کرده و نور معنویت را در آن گسترانیده. شبهایی که هرجا بروی بدون شک می توانی نگاه محبت خداوند را لمس کنی و دلت را گره بزنی به گوشه و کنار این شهر. شبهای دلنواز قدرِ اصفهان با مردم مهربانش زیباست. قدر خودتان را بدانید.