نوزادان هم میتوانند خاطره بسازند
اگرچه اغلب ما از سنین خردسالیمان چیزی به یاد نمیآوریم، اما پژوهشها نشان میدهد که نوزادان هم میتوانند خاطره بسازند، فقط نوع این خاطرهها با خاطرههایی که ما از خودمان داریم فرق میکند. در عرض چند روز پس از تولد، نوزاد میتواند چهره مادرش را به یاد بیاورد و آن را از صورت غریبهها تشخیص دهد. چند ماه بعد، نوزاد نشان میدهد که میتواند چهرههای بسیاری را به ذهن بسپارد؛ چون به آنهایی که برایش آشناتر هستند بیشتر لبخند میزند.
بهعلاوه، همه خاطرههای ما خودزیستنامهای نیستند بلکه میتوانند از انواع دیگری باشند. برخی خاطرهها، معنایی یا برگرفته از حقایق هستند، مثل به ذهن سپردن اسامی میوههای مختلف یا پایتختهای کشورهای جهان. برخی خاطرهها هم رویهای هستند، یعنی روش اجرای یک عمل را در ذهن ما ثبت میکنند، مثلاً چگونگی باز کردن درب بطری یا رانندگی کردن.
در دهههای 1980 و 1990 میلادی، روانشناسی به نام کارولین رووی کالیر (Carolyn Rovee-Collier) پژوهشهایی را به انجام رساند که نشان داد نوزادان میتوانند در همان ماههای اولیه پس از تولد، برخی انواع خاطرهها را شکل دهند. رووی کالیر در آزمایشهای خود تواناییهای بدنی نوزادان را بررسی میکرد تا بتواند خاطرههای آنها را ارزیابی کند؛ مثلاً آزمایشی که روی نوزادان 2 تا 6 ماهه انجام میداد بهاینترتیب بود که آنها را روی تختی میگذاشت که آویزی بالای آن قرار داشت. او ابتدا مشخص میکرد که نوزاد بهطور طبیعی چقدر پا میزند. در مرحله بعد، ریسمانی را به پای نوزاد میبست و سر دیگر آن را به آویز وصل میکرد تا هر وقت نوزاد پا میزند، آویز هم تکان بخورد. همانطور که حدس میزنید، نوزاد خیلی زود میفهمید که قضیه از چه قرار است و چون از تکان خوردن آویز لذت میبرد، بیشتر از قبل پا میزد. رووی کالیر مشابه چنین آزمایشی را روی نوزادان 6 تا 18 ماهه هم انجام داد و برای این کار از یک قطار اسباببازی استفاده کرد که با فشار دادن یک اهرم به حرکت درمیآمد. وقتی این نوزادان بعد از چند روز به آزمایشگاه برمیگشتند، رووی کالیر آویز یا قطار را نشانشان میداد و پا زدنها و حرکاتشان را ارزیابی میکرد. این آزمایشها حقایق بسیار جالبی را درباره حافظه خردسالان آشکار کرد: نوزادان ششماههای که آزمایش اول را به مدت یک دقیقه اجرا کرده بودند، روز بعد آن را به یاد داشتند. بهعلاوه، هرچه نوزاد بزرگتر بود، میتوانست آزمایشهای انجامشده را پس از مدتزمان طولانیتری هم به خاطر بیاورد.
نوزادان و معمای خاطرههای خودزیستنامهای!
بسیار خب! اگر نوزادان میتوانند در همان چند ماه اول زندگی خاطره بسازند، پس چرا بزرگترها از آن مقطع چیزی به یاد ندارند؟ پاسخ این پرسش هنوز کاملاً روشن نیست. بهعبارتدیگر، نمیدانیم دلیل فراموشی خردسالی این است که نوزادان نمیتوانند خاطرههای خودزیستنامهای داشته باشند یا اینکه دارند ولی نمیتوانند آنها را تا سن بزرگسالی حفظ کنند؛ اما دانشمندان دراینباره فرضیههایی را مطرح کردهاند.
اولین فرضیه این است که برای داشتن خاطرههای خودزیستنامهای باید درکی از معنای «نفس» یا «خویشتن» داشته باشیم. بهعبارتدیگر، باید بتوانیم رفتارهای خودمان را در ارتباط با دیگران درک و ارزیابی کنیم. در دهه 1970 میلادی، پژوهشگران برای تشخیص درک خردسالان از مفهوم نفس، مطالعهای انجام دادند که به «آزمون سرخاب» (rouge test) معروف شد. آنها یک نقطه رژ قرمز (که در آن زمان با نام سرخاب شناخته میشد) روی بینی کودک میمالیدند و بعد او را جلوی آینه میبردند. نوزادان زیر 18 ماه فقط به تصویر کودکی که در آینه میدیدند، لبخند میزدند بدون اینکه خود یا لکه قرمز روی بینیشان را تشخیص دهند؛ اما خردسالان 18 تا 24 ماهه با مشاهده تصویر خود در آینه، بینیشان را لمس میکردند و حتی کمی خجالتزده میشدند و این یعنی درکی از مفهوم نفس داشتند.
فرضیه دیگری که در توضیح فراموشی خردسالی مطرح میشود، این است که خردسالان تا اواخر سال دوم تولدشان زبان ندارند؛ بنابراین نمیتوانند درباره زندگیشان روایتهایی بسازند که بعدها قابلیادآوری باشند. نکته دیگر اینکه مسئولیت حافظه و خاطرهها تا حد زیادی بر عهده هیپوکامپ است؛ بخشی از مغز که در دوران خردسالی هنوز بهطور کامل تکامل نیافته است. درهرحال، موارد مطرحشده قطعی و روشن نیست و دانشمندان همچنان در حال بررسی این موضوع هستند که چرا از زیر سن 2 یا 3 سالگی خاطرهای نداریم.
منبع: theconversation.com