بسیاری از نظریاتی که در علم تجربی امروز مطرح میشود،بیشتر جنبه حدس و گمان دارد تا قطعیت و خللناپذیری؛ برای مثال، دانشمندانی که مدل بیگبنگ یا مهبانگ را برای خلقت جهان ارائه دادهاند، هیچکدام مشاهدهگر آن انفجار عظیم ادعایی در ۱۳ میلیارد سال پیش نبودهاند و حتی استدلالهایشان نیز برای اثبات مدعایشان کافی نیست. فرضیات رقیبی نیز فرضیه ریسمان در مقابل آن وجود دارد، یا چارلز داروین که در قرن هجدهم میلادی، مدل تکاملی خود را برای خلقت و تغییر و تکامل حیوانات و انسان ارائه داد، خود در تمام این ۳,۷ میلیارد سال، حضوری مشاهدهگر نداشته است و صرفا با مشاهده فسیلهای بهجامانده از دوران مختلف حیات در کره زمین، مدلی را که به نظر خود بهترین دستگاه برای توجیه خلقت موجودات بوده، ارائه میدهد. نتیجهای که او میگیرد، اعم از استدلال و مشاهدههایی است که از فسیلها دارد و حتی در بسیاری از موارد، مثالهای نقض بسیاری در برابر استنتاجات او وجود دارد.اما در برابر علم جدید که اغلب گزارههایی ظنی و حدسی ارائه میدهد، گزارههایی که در قرآن و روایات معصومین (ع) وجود دارد، همگی قطعی و خللناپذیرند؛ یعنی اگر آیهای از قرآن درباره خلقت جهان صحبت کند، اگر بتوانیم مسئله دلالی آیه و این موضوع را که آیه در در مقام استعاره و تشبیه نیست و نیز صراحت آن را اثبات کنیم، قطعا خلقت جهان به همان نحوی خواهد بود که خداوند در چنین آیهای در قرآن فرموده است؛ هرچند علوم تجربی جدید، گزارهای کاملا مخالف با آن را بیان کند؛ چراکه قرآن، بیانی قطعی و علم تجربی، بیانی ظنی دارد و همیشه قطع بر ظن برتری و اولویت دارد.اما بسیار کماند آیاتی که به طور واضح و صراحتا نظریهای علمی را بیان کرده باشند. در بسیاری از آیات، قرآن انسان را به مشاهده طبیعت و تفکر در آن تشویق میکند؛ اما این بدین معنا نیست که خود قرآن کتابی علمی بوده باشد و در آن به نظریهپردازیهای علمی پرداخته باشد. قرآن صرفا کتاب هدایت است و تمام مسائلی را که برای هدایت انسان و سعادت دنیوی و اخروی او لازم و کافی باشد، بیان کرده است و اگر گاهی نیز به مسئلهای علمی در آن اشاره شده است، جنبه هدایتگری آن مدنظر بوده است.امروزه اما شاهد هستیم که مسلمانان، بسیاری از فرضیاتی را که در غرب مطرح شده، بر سر زبانها افتاده و مقبولیتی نسبی کسب میکنند، به آیات یا روایات خاصی نسبت میدهند و ادعا میکنند که اسلام، ۱۴۰۰ سال پیش، مسائلی را که علم جدید امروز بدان دست یافته، بیان کرده است. حتی بعضی از علمای مسلمان کتابهایی تفسیری با عنوان «تفسیر علمی قرآن» نوشته اند و یک سره در حال ربطدادن فرضیات مختلف علمی به آیات گوناگون قرآن هستند. مثلا افضل الرحمن در کتاب خود با عنوان quranic science درصدد بیان این ادعای عجیب است است که قرآن به بسیاری از علوم طبیعی همچون فیزیک، شیمی، نجوم، گیاهشناسی، جانورشناسی، جغرافیا، مردمشناسی، جامعهشناسی، روانشناسی، اقتصاد و… پرداخته است و مثالهایی که برای اثبات مدعای خود میزند، از آن هم عجیبتر است. مثلا ادعا میکند که چه بسا آیات ابتدایی سوره انشراح: «أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ وَ وَضَعْنَا عَنْكَ وِزْرَكَ الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ» در پیریزی جراحی پزشکی و مطالعات آناتومیک در مراحل نخستین تمدن اسلامی نقش داشته است. یا آیه ۲۲ سوره قاف: لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ، در آغاز پژوهشهای چشمپزشکی در میان مسلمانان نقش ایفا کرده است.مسئله تشویق قرآن به کسب علم و دانش و همچنین امتیاز و پیشرو بودن دانشمندان مسلمان در دوره طلایی تمدن اسلامی، امری انکارناپذیر است؛ اما اینکه منشأ بسیاری از فرضیات یا نظریاتی را که دانشمندان مسلمان در علوم مختلف بدان دست یافتند، آیات قرآن بدانیم، امری است عجیب و اثبات آن شاید به این سادگیها نباشد.از طرف دیگر باید به این نکته توجه داشت که برخلاف قرآن فرضیاتی که در علم جدید مطرح میشوند، خصوصیت ابطالپذیری دارند. بنابراین، فرضیهای که این روزها مورد تأیید اغلب مجامع علمی و دانشگاههاست، ممکن است در پنجاه یا صد سال آینده کاملا رد شده و بهعنوان فرضیهای باطلشده کنار گذاشته شود؛ برای مثال، عدهای آیه «أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقا فَفَتَقْنَاهُمَا» را به نظریه بیگبنگ نسبت میدهند؛ اما اگر این فرضیه در چند سال آینده کاملا ابطال شود، تکلیف آیهای که این فرضیه علمی را بدان نسبت دادیم، چه خواهد شد؟ آیا محتوای آیه نیز باید ابطال شود؟در مجموع به نظر میرسد که باید طریق افراط و تفریط در نسبت دادن فرضیات علمی به قرآن را کنار گذاشت. بعضی از گزارههای علم جدید قطعی هستند؛ مثلا کرویبودن زمین، امروزه با مشاهده آن از فضا به صورت گزارهای قطعی اثبات شده است. بنابراین نسبتدادن چنین نظریات قطعی اثباتشدهای به آیات قرآن، آن هم آیاتی که کاملا از لحاظ دلالی و ادبی و شأن نزول و… بررسی شده باشند، به نظر مشکلی نخواهد داشت. اما نسبتدادن فرضیات غیرقطعی به آیات قرآن و پیوند زدن آن با یافتههای علمی ابطالپذیر، مصداق بارز طریق افراط است.
قرآن، انکارناپذیر علم جدید، ابطالپذیر
در مطلب قبلی، درباره عدم قطعیت علم جدید صحبت کردیم. در مطلب قبلی، درباره عدم قطعیت علم جدید صحبت کردیم.
نوشته شده توسط: حسین نجفی در در اندیشه,فرهنگ | دیدگاه بسته شده