هروقت تمامی اعضای خانواده کنار هم در خانه حضور داشتند، تلویزیون نیز بهعنوان عضو اصلی این جمع صمیمی، درحال هنرنمایی بود و اجازه غلبه سکوت و فاصله را به فضای گرم و پرنشاط خانواده نمیداد. حتی در گذشتهای دورتر که تلویزیون جای خود را بین خانوادههای ایرانی باز کرده بود و بهدلیل قیمت بالا و نوظهوربودن در همه خانهها حضور نداشت، دلیل مهمی برای جمعشدن تمامی افراد یک محل و خانواده در کنار هم بود و جایگاه ویژهای بین خانوادههای ایــرانــی داشــت. معمولا در هــرمحلـــه، خانوادههای متمولتر از این تکنولوژی جذاب و عجیب برخوردار بودند و تلویزیون داشتن، آن هم از نوع رنگی، نوعی تجمل بهحساب میآمد. اما در دهه اخیر، با دسترسی همه مردم به تلویزیون و ظهور فضای مجازی در بین افراد جامعه، بهطرز عجیبی همهچیز تغییر کرده است. مخاطب تلویزیون داخلی رفتهرفته روبهافول گذاشته و بهجایی رسیده که ندیدن تلویزیون داخلی و تبلیغ آن برای باقی افراد جامعه، تبدیل بهنوعی مد و سبک زندگی جدید شده است. این روزها شاهد آن هستیم که خیلی از سلبریتیها و بلاگرها و افراد مشهور دیگر، بارها با افتخار در فضای مجازی این جمله را ذکر کردهاند که بههیچعنوان تلویزیون ایران را نمیبینند و عدهای نیز برای این افراد کف و سوت میزنند و آنها را تشویق میکنند.
شاید برای پیداکردن دلیل این اتفاق، بتوان بخش مهمی از تقصیرها را گردن تبلیغات رسانههای خارجی علیه تلویزیون ملی انداخت؛ اما آیا کیفیت برنامههای سرگرمکننده این روزهای تلــویزیون بهانــدازه کــافی خـوب و دفاعپذیر است؟قطعا پاســخ این ســؤال را تمــامی افراد فارسیزبان و منصف بهخوبی میدانند. امروز در تلویزیون ملی، تقریباهمه برنامههای سرگرمکننده بدون تغییر رویه، از کلیشه، تکرار و فقدان استراتژی و برنامهریزی رنج میبرند و خلاقیت بهطرز چشمگیری در ادامه راه آنها سر بریده میشود. حتی برنامههای پرمخاطبتر مانند «خندوانه» یا «دورهمی» که در فصول گذشتهشان بهخاطر حضور کمدینها، استندآپها، مهران مدیری و دیگر هنرمندان توفیقی داشتند، الان به ورطه تکرار و کلیشه افتادهاند. این روزها مخاطب عام تلویزیون هم با دیدن یک برنامه که صرفا محدود به اجرای پانتومیم و بازی اسم و فامیل توسط چندهنرمند شده و دیگری نیز به اسم مسابقه تلویزیونی، با دعوت همان هنرمندان تکراری، آنها را به هنگام پرسیدن سؤال بهوسیله یک صندلی بالا و پایین میاندازد، عطای دیدن تلویزیون را به لقایش میبخشد. اما این موارد آزاردهنده صرفا به تکراری و کلیشهای بودن این برنامهها محدود نمیشود.دستمـــزد نجـــومی مجـــریــــان ایـــن برنامههای کلیشهای نیز آنها را مانند یک ماشینِ ازردهخارج پرمصرف کرده که هیچ آوردهای جز ضرر و زیان برای صاحبانش ندارد. مدیران تلویزیون، اما همچنان بر این باورند که با آوردن سلبریتی و کپیکردنهای وقت و بیوقت برنامهها و مسابقات خارجی، میتوانند نیاز اصلی مخاطب را برطرف کنند؛ این درحالی است که مخاطب سختگیر این روزها، بهدنبال ایده تازهای است که جز با تکیهبر نوآوری و خلاقیت بهدست نخواهد آمد. وقتی بهجای ایدهپردازی درست، سراغ استفاده از نسخههای خارجی برنامهها و مسابقات رفتیم، نهتنها همچون دهههای هفتاد و هشتاد قادر به جذب مخاطب نخواهیم بود؛ بلکه این سؤال مهم نیز پیش خواهد آمد که چرا دیگر خبری از آن اتاقفکرهای خلاق گذشته نیست و دلیل انفعال نویسندگان و ایدهپردازان چیست؟از زمانی که این انفعال در سرگرمسازی ایجاد شد؛ یعنی درست از شروع دهه نود، گروهی به سمت رسانههای دیگر رفتند و گاهی به فضای مجازی تمایل بیشتری پیدا کردند. این اهمالکاری و انفعال، تأثیر نامناسبی در تغییر فرهنگ جامعه و تمایل به سبک زندگی غیرایرانی داشت و این، خود بزرگترین و جبرانناپذیرترین خسارت را به تربیت نسل جدید در جامعه ایرانی وارد کرد. چه بخواهیم و چه نخواهیم، این جریان رسانهای همچون ماجرای اینترنت است که اگر نرمافزارتان را بهروز نکنید، از تمام دنیا عقب میمانید. رسانه ملی در دوره جدید مدیریتی، باید ذائقهسنجی را در دستورکار خود قرار دهد و این را بدانند که به تعداد تمامی مردم تنوع سلیقه وجود دارد. وضعیت تلویزیون نشان میدهد که نیازمند تنوع زیادی در ســـاخت بـــرنــامـــههای ســرگــرمکنـنـده است؛ کاری که در تمام دنیا انجام میشود و این مهم تنها درصورتی محقق میشود که مدیران از افراد تازهنفس، صاحب ایده، متخصص و مشتاق در برنامهسازیهای جدید خود استفاده کرده و کلیشههای سنتی و ازمدافتاده گذشته را برهمزده و به این باور برسند که کپیکردن، تکرار کلیشهها و سلبریتیهای گرانقیمت، ابزار مناسبی برای جذب مخاطب بیشتر نیستند.