کوچه زیر تیغ آفتاب و در سکوت مطلق به سر میبرد و خبری از همهمه و شلوغیهای سه روز پیش در آن به چشم نمیآید؛ بعد از ظهر جمعهای که راز سر به مُهر پلاک 20805، کوچه را قُرق و پای مأموران انتــظامی، دادســتان شـــهرسـتان، پزشکی قانونی و آتشنشانی را به کوچه باز کرد. عــصـــر آن روز، کـــشـــف جـــســـد حلقآویزشده یک زن، دو دختر، یک پسر جوان و یک کودک که همگی از یک خانواده بودند، در زیرزمین خانه و بوی تند و متعفن جنازه که کوچه را پُر کرده و رنگ سیاه به آن پاشیده بود، نه تنها همسایهها که یک شهر را در بُهت و حیرت فرو برد! خانه، اما حالا به دستور مراجع قضایی پلمب است و کسی اجازه ورود به آن را ندارد و به غیر از تکهپارچه سیاهرنگی که به دیوار چسبانده شده، دیگر نام و نشانی از ساکنان پلاک 20805 وجود ندارد؛ خانهای بزرگ با دیوارهای آجری و نردههای بلند آهنی که خوشههای تازه رنگانداخته انگور از لابهلای آن آویزان است و زیر نور آفتاب برق میزند؛ برخلاف گلهای خشک و پژمرده آبشار طلایی که دو قدم آنطرفتر، حصاری بلند شدهاند و خودشان را ولو کردهاند بر روی در بزرگی که داخل بن بست قرار دارد. همسایهها میگویند این در که رو به حیاط هم دارد، خیلی باز و بسته نمیشده است؛ حیاطی که درختانش قد کشیدهاند و از پشت در به نظر بزرگ میرسد. لامپ کوچک ایوان، هنوز روشن است و نورگیر بالای در که رو به کوچه دیگر دارد، یک شیشه ندارد.
گزارش یک مرگ!
این روزها خانه در بهت و سکوت به سر میبرد؛ اما تردد عابران و موتورسواران پیر و جوان که راز پلاک 20805، برایشان به معما تبدیل شده، بعد از سه روز از کشف اجساد هنوز قطع نمیشود؛ مردمی که دهن به دهن خبر را شنیدهاند و برای کشف معما و شنیدن جزئیات از محلهها و خیابانهای دیگر به کوچه شهید روشنایی تردد و دورتا دور خانه را برانداز میکنند و از یکدیگر درباره این حادثه مخوف سؤال میپرسند و سناریوهایی که به ذهنشان میرسد را با یکدیگر در میان میگذارند. همسایهها نیز که در بهت و حیرت فرو رفتهاند، روایتهای مختلفی از این حادثه دارند؛ مثل پسر جوانی که در کوچه با تلفن حرف میزند و میگوید ده سال است که با این خانواده، همسایه بودهاند؛ اما هیچ رفتو آمد یا ارتباطی با یکدیگر نداشتهاند: «بعد از این همه سال، تازه فهمیدهام که فامیلیشان پزشکی بوده است. آنها اصلا با کسی مراودهای نداشتند و سرشان توی لاک خودشان بود و فقط گاهی آنها را در کوچه میدیدیم.پسر خانواده دو ماشین داشت؛ یک پژو پارس و یک پیکانوانت. خانهشان هم بزرگ است. به نظر میرسد که وضع مالیشان هم خوب است؛ هر چند برخی مدعی هستند که این خانواده به خاطر فقر خودکشی کردهاند؛ اما این مسئله بعید به نظر میرسد. مادر خانواده هم زنی حدودا 60 ساله بود که همسایهها میگفتند قبلا معلم بوده و حالا بازنشسته شده است. دختر و نوهشان را هم چند بار دیده بودم، اما نمیدانم که با آنها زندگی میکرد یا نه، بعضیها میگویند دختر خانواده از همسرش جدا شده بوده است.» او به بوی بدی اشاره میکند که از چند روز قبل از کشف اجساد در کوچه پراکنده شده و مشامها را آزار میداد: «شاید حدود یک هفته بوی بد و متعفنی را احساس میکردیم؛ اما چون برخی از همسایهها زبالههایشان را سر کوچه قرار میدهند، فکر میکردیم که این بو از زبالههاست تا روز جمعه که یکی از همسایهها که مهمان داشته، به خاطر بوی بد با آتشنشانی تماس میگیرد و از این بوی بد شاکی میشود. وقتی آتشنشانی سر میرسد، متوجه موضوع میشـود. الــبته برخی از همسایههـــا مــیگــوینــد با بــرادر خانم، تماس گرفتهاند و جویای حال آنها شدهاند. حالا اینکه برادر خانم چه پاسخی داده است را
نمیدانم!»
پسر خانواده دارای اختلالات روحی و روانی بوده است
پسر جوان هم مثل خیلی از همسایههای دیگر مدعی است که پسر خانواده دارای اختلالات روحی و روانی بوده است: «او به سر و صدا خیلی حساس بود؛ مثلا وقتی بچهها در کوچه بازی و سر و صدا میکردند، با آنها برخورد میکرد و سر و صدا را تاب نمیآورد یا اینکه اوایلی که ما به این کوچه آمده بودیم، به پنجرههای خانه ما که رو به حیاط آنها باز میشد، اعتراض میکردند؛ برای همین هم این درخت آبشار طلایی را کاشتند تا اصلا دیدی نداشته باشیم.»حادثه مخوف عصر جمعه، اما ترس و نگرانیهایی را هم برای همسایهها ایجاد کرده است. پسر جوان میگوید: «همه در بهت فرو رفتهاند و برخی هم از تردد در کوچه واهمه دارند. مثلا مادر خود من تا دو روز از خانه دور بود.» روایتها از پلاک 20805، متفاوت است. مرد میانسالی که کارگر ساختمانی است و چند قدم آن طرفتر از این خانه مشغول به کار است، میگوید: «از عصر روز چهارشنبه بوی نامطلوبی به مشام میرسید؛ اما تا روز جمعه کسی متوجه حادثه نشده بود. عصر روز جمعه، داماد خانواده که میگویند با همسرش متارکه کرده است، برای بردن دخترش به منزل این خانواده مراجعه میکند و هر چه زنگ میزند، کسی در را باز نمیکند. او مشکوک میشود و با پلیس تماس میگیرد.»او از قول همسایهها نقل میکند که سر نوه خانواده از بدنش جدا شده بوده است! همچنین تمامی درهای خانه چفت شده و آب و گاز و برق هم قطع شده بود: «نمیدانیم واقعا چه اتفاقی در این خانه افتاده است؛ قتل یا خودکشی؟ هر کسی یک چیزی میگوید؛ اما باور اینکه این خانواده همزمان با هم خودکشی کرده باشند، سخت است!»
با همسایهها رفت و آمد نداشتند
پسر جوان دیگری که با این خانواده همسایه بوده است نیز با احتیاط فراوان حرف میزند و ظاهرا تمایلی به گفتوگو در این باره ندارد. او بر خلاف بقیه مدعی است که تا قبل از باز شدن در خانه و ورود نیروی انتظامی و آتشنشانی بویی در کوچه استشمام نشده است: «این خانواده با کسی رفتوآمد نداشت؛ حتی در حد سلام علیک. فقط پسرشان روی برخی از مسائل حساس بود؛ مثلا اگر کسی خودرویش را جلوی در خانه آنها پارک میکرد، با صدای بلند به او اعتراض میکرد. از این خانواده فقط همین پسر و مادرش را دیده بودم و بقیه را نمیشناختم.» یکی دیگر از همسایهها نیز در این باره به «آفتاب نیوز» گفته است: «آنها یک خانواده پنجنفره بودند که از خانوادههای قدیمی نجف آباد به شمار میرفتند. پدر و سرپرست این خانواده در قید حیات نیست و خانواده مزبور که شامل مادر، دو دختر، یک پسر و یک نوه بود، در منزلی واقع در یکی از خیابانهای جنوب نجفآباد، زندگی میکردند. هنوز مشخص نیست این اتفاق خــودکشی بــاشد یا قتــل، چون مسائلی درباره این رویداد وجود دارد.» او میگوید: «ساعت ۱۸ روزی که این اجساد کشف شده بود، داماد سابق خانواده به پلیس مراجعه کرده و میگوید من از همسرم جدا شدهام و دخترم در خانه مادربزرگش زندگی میکند. سهشنبه تا امروز برای بردن دخترم به آنها زنگ میزنم، ولی گوشی همه آنها خاموش است و هیچ پاسخی دریافت نمیکنم. پلیس به محل حادثه میآید و مجبور به عبور از روی دیوار خانه میشود و با درهای قفل در همه اتاقها مواجه میشود. پس از بازکردن در و شکستن شیشه پنجره زیرزمین، بوی تعفن اجساد به مشام میرسد و با شکستن در زیرزمین، نیروی انتظامی با اجساد حلق آویز اعضای خانواده مواجه میشود.» اگرچـــه هـــمــسایهها روایـــتهـــای مختلفی از این حادثه دارند، به گزارش همشهری، یکی از اقوام قربانیان گــفته است: «خـالهام (مادر خانواده) فرهنگی بازنشسته و همسرش در قید حیات نبود. آنها وضعیت مالی خوبی داشتند و دختر بزرگ خالهام که در این حادثه بههمراه دختر نوجوانش جان باخته، 36 ساله بود. پسر بزرگ خالهام نیز 34 ساله و دختر دیگر او هم 32 ساله بود که همه آنها جانشان را در این حادثه از دست دادند و ما اطمینان داریم که به قتل رسیدهاند. چرا که اولا وضع مالی خوبی داشتند و اینکه اجسادشان در حالی پیدا شد که دستها و دهانشان بسته بود. اما بهدلیل اینکه حدود 10 روز از این حادثه گذشته بود، حتی چهره آنها قابل شناسایی نبود.» او درباره اخبار منتشرشده درباره فرزندان خالهاش نیز میگوید: «دختر بزرگ خالهام برخلاف اخبار منتشرشده طلاق نگرفته بود. اما با شوهرش اختلاف داشت و قرار بود از هم جدا شوند. پسر بزرگ خالهام نیز هیچ مشکل روحی نداشت. او درس خوانده بود و گواهینامه هم گرفته بود و اگر مشکل روحی و روانی داشت، به او گواهینامه نمیدادند. حالا اجساد همه قربانیان به پزشکی قانونی منتقل شده و امیدواریم هرچه زودتر در جریان تحقیقات پلیسی اسرار این حادثه فاش شود.»
اما و اگرها ادامه دارد…
اما و اگرها و بازار داغ شایعات و مسئله قتل یا خودکشی درباره راز مرموز خانه پنجدر در کوچه شهید روشنایی همچنان ادامه دارد و جزئیاتی هم تاکنون در این باره ارائه نشده است. آنطور که حجتالاسلاموالمسلمین جــعفری، رئــیــس کل دادگــستری استان اصفهان، چند روز پیش به رسانهها گفته است: «تحقیقات قضایی درخصوص ابعاد حادثه فوت خانوادهای پنج نفره در نجفآباد اصفهان آغاز شده است. عصر روز جمعه خبری مبنی بر حلق آویزشدن پنج نفر از اعضای یک خانواده در شهرستان نجفآباد منتشر شد که از طریق تماس همسایگان با ۱۱۰ به نیروی انتظامی اعلام شده بود. بدون فوت وقت بررسیها آغاز شده و درحالحاضر نیز یک تیم مجرب از مجموعه انتظامی و پزشکی قانونی با نظارت دادستان شهرستان و مرکز استان در حال بررسی ابعاد مختلف این حادثه هستند. آنچه مسلم است اینکه با توجه به شواهد و بررسی اولیه در صحنه، مسئله وقوع قتل تاکنون مطرح نبوده و اعلام دستگیری فرد یا افرادی در این رابطه در فضای مجازی صحت ندارد؛ طبیعی است در بررسی و تحقیقات اولیه از افراد مرتبط و مطلع که از قبل با این خانواده در ارتباط بودند، ممکن است افرادی احضار شوند و اطلاعات لازم از آنها اخذ شود. پس از حصول نتیجه درخصوص ابعاد مختلف این حادثه مراتب به اطلاع عموم خواهد رسید.»
تماسهای روزنامه «اصفهانزیبا» با این مقام مسئول برای کسب جزئیات، اما راه به جایی نمیبرد و تنها به این جمله ختم میشود: «پس از روشن شدن ابعاد ماجرا در صورت صلاحدید، ابعاد این ماجرا اطلاعرسانی میشود.» رئیس پلیس آگاهی و فرماندهی انتظامی اصفهان نیز از گفتوگو در رابطه با این مسئله خودداری میکند و هر گونه اطلاعرسانی در این باره را به رئیس کل دادگستری موکول میکنند؛ البته سرهنگ جهانگیر کریمی، معاون اجتماعی فرماندهی انتظامی استان اصفهان از بررسی این پرونده توسط تیمی متشکل از کارآگاهان خبر میدهد و میگوید درباره این حادثه سناریوهای مختلفی مطرح است که همگی درحال بررسی هستند. پزشکی قـانونی نیز در این باره جزئیاتی ارائه نمیدهد و میگوید: «معاینات اجساد صورت گرفته و جواز دفن، روز گذشته صادر شده است. همچنین پزشکی قانونی، اظهار نظر اولیه خود در رابطه با مرگ این افراد را به مراجع قضایی اعلام کرده است.»
راز مرگ دستهجمعی؟
حالا و در شرایطی که سه روز از کشف اجساد حلقآویز شده در نجفآباد (شهرستانی که در 25 کیلومتری اصفهان قرار دارد) میگذرد، معماها و روایتهای مختلفی از این حادثه دهان به دهان میچرخد و در فضای مجازی دست به دست میشـود. این مـاجـرا هـمـچنین سؤالات بسیاری را هم به ذهن افراد متبادر میکند؛ مثلا اینکه آیا اعضای خانواده اقدام به خودکشی دستهجمعی کردهاند؟ آیا این پنج نفر به قتل رسیدهاند؟ انگیزه آنها برای خودکشی چه بوده است؟ اگر قتلی شکل گرفته به چه دلیل و با چه هدفی بوده است؟ پاسخ به این سؤالات، اما نیاز به صبر و بررسی پرونده توسط مراجع قضایی دارد.
پی نوشت
اصفهانزیبا، نفیا یا اثباتا درباره ادعاها و دیدگاههای همسایگان مرحومان، که در این گزارش با آنها گفتوگو شده، موضعی نداشته و مستقلا قادر به تأیید یا تکذیب آنها نیست.