نارسایی‌های برهان نظم

در شماره پیشین درباره برهان‌های غایت‌شناسانه صحبت کردیم و خوانش ویلیام پیلی از برهان نظم و یکی از اشکالات هیوم را بر آن ذکر کردیم.
 
هیوم معتقد بود بین مصنوعات بشری مثل ساعت و جهان طبیعی تفاوت وجود دارد. نمی‌توان با تشبیه جهان طبیعت به مصنوعی مثل ساعت، خالق و سازنده‌داشتن جهان طبیعت را نتیجه گرفت؛ برای مثال، یکی از تفاوت‌هایی که ساعت با عالم طبیعت دارد، این است که ما نمونه‌های زیادی از ساعت در جهان داریم و می‌توانیم آن‌ها را با هم مقایسه کنیم و سپس استنتاج کنیم که چون هیچ ساعتی در دنیا خودبه‌خود و بدون سازنده ایجاد نمی‌شود، پس امکان ندارد این ساعتی که من در کوه پیدا کرده‌ام، سازنده نداشته باشد؛ ولی بر خلاف ساعت، ما جهان دیگری نداریم که بتوانیم جهان خودمان را با آن مقایسه کنیم و ببینیم اساسا امکان دارد جهانی بدون خالق آفریده شود یا خیر!قاعده کلی که هیوم بیان می‌کند، این است که اگر پدیده‌ای یگانه باشد و نمونه‌ای نداشته باشد، استدلال مبتنی بر تشبیه در خصوص آن صدق نمی‌کند. پذیرفتن این قاعده نتایج نامعقولی را در علوم مختلف به همراه خواهد داشت؛ برای مثال، اگر شیئی منحصر‌به‌فرد در کاوش‌های باستان‌شناسی یافت شود و نمونه دیگری نیز نداشته باشد، نمی‌توان نتیجه گرفت که ساخته دست بشر است؛ در حالی که چنین استنتاج‌هایی به‌کرات توسط باستان‌شناسان رخ می‌دهد.اشکال دیگری که دیوید هیوم بر برهان نظم وارد می‌کند، این است که بر فرض ناظم بزرگی را برای جهان در نظر بگیریم و قبول کنیم که هوشمندی و هدفمندی ویژه‌ای توسط ناظمی قدرتمند بر نظام عالم سلطه دارد. چنین ناظمی از آن خدایی که در ادیان الهی معرفی می‌شود، بسیار پایین‌تر است و از برهان نظم نمی‌توان نتیجه گرفت که ناظم کیهانی همان خدای ادیان ابراهیمی است. خدایی که در ادیان الهی معرفی می‌شود، خدایی است قادر، متعال، حکیم، حلیم، خیر محض و خیرخواه محض و… اما با برهان نظم نمی‌توان وجود چنین خدایی را اثبات کرد. به واسطه این برهان اصلا نمی‌توان اثبات کرد که خدا یکی است و شریکی ندارد؛ چراکه ممکن است ناظم‌های متعددی با همدستی یکدیگر به این عالم نظم بخشیده باشند.این اشکال هیوم کاملا وارد است. این امکان وجود ندارد که بتوان با برهان نظم، خدای واحد قادر خیر و خیرخواه را اثبات کرد؛ ولی باید به این نکته توجه کرد که اساسا کسی درصدد این نیست که به واسطه برهان نظم چنین صفاتی را برای آن ناظم کیهانی اثبات کند. اشکال هیوم بر کسانی وارد است که قصد اثبات این صفات را برای ناظم مذکور داشته باشند؛ اما ذاتا هدف استفاده از برهان نظم تنها اثبات هدفمندی و هوشمندی حاکم بر جهان هستی است و نه بیشتر. صفات دیگری که برای خداوند اثبات می‌شوند، نه به‌واسطه این برهان، بلکه به سبب براهین دیگر است و این به نوعی مقدمه آن‌هاست.مشکل دیگر او با برهان نظم، وجود شرور و نواقص در عالم است. سخن هیوم این است که اگر هوشمندی و هدفی برای خلقت جهان در نظر نگیریم و هستی را صرفا نتیجه یک تصادف بدانیم، شرور از دل طبیعتی که دارای شعور نیست، برخاسته است و عدم وجود خدا با شرور سنخیت دارد و مشکل معرفتی نیز وجود نخواهد داشت؛ اما اگر بخواهیم ورای عالم ماده، خدایی را که ادیان معرفی می‌کنند اثبات کنیم، قبل از آن باید برای وجود شرور در عالم، چه شرور طبیعی مثل سیل و زلزله و طوفان و… و چه شرور اخلاقی مانند قتل و تجاوز و شکنجه و… توسط انسان، توجیهی پیدا کنیم؛ چرا که وجود خداوندی که خیر محض است، با شرور و کاستی‌ها نامتجانس بوده و سنخیت ندارد.این اشکال هیوم نیز پاسخی مشابه پاسخ اشکال قبلی او خواهد داشت. ما در برهان نظم در پی اثبات پروردگاری که خیر محض است نیستیم؛ بلکه صرفا درصدد اثبات طرح، قصد و هدفمندی توسط ناظمی بزرگ برای عالم هستیم؛ همین و بس! سایر صفات را با سایر براهین اثبات خواهیم کرد که اکنون در این مقال نمی‌گنجد.اشکال دیگری که هیوم بر برهان نظم می‌کند، مبتنی بر فرضیه اپیکور است که معتقد بود جهان از تعداد محدودی ذرات تشکیل شده است که در حال حرکت بوده‌اند و سپس به صورت اتفاقی در یک حالت ثابت متوقف شده‌اند. چنین ثباتی به نظر از طراحی خاص و ویژه‌ای نشئت می‌گیرد؛ ولی در باطن این‌گونه نیست. به بیان دیگر، جهان به‌ظاهر طراحی‌شده به نظر می‌رسد؛ اما ممکن است نتیجه یک اتفاق کاملا شانسی باشد.این اشکال دیوید هیوم که می‌گوید ممکن است جهان از یک شانس صرف برآمده باشد و هیچ طرح و نظام و هدفی در خود نداشته باشد، ما را به اشکالی که داروین بر برهان نظم وارد می‌کند، رهنمون می‌سازد که یکی از مهم‌ترین ایرادات واردشده بر این برهان است.در مطلب بعدی به فرضیه تکامل داروین و نقد آن بر برهان نظم خواهیم پرداخت.