میتوان گفت که ریشههای یادگیری اجتماعیعاطفی به دوران باستان برمیگردد. افلاطون در سال 327 قبل از میلاد در اثر معروفش «جمهوریت» نوشته است: «با یک برنامه تحصیلی کلنگر و یک نظام آموزشی و تربیتی معقول، شهروندانی بااخلاق به بار میآورید.»
بیش از صدسال است که اسایال در کشورهای مختلف جهان اجرا میشود و پژوهشها نشان میدهد کودکانی که از این سبک آموزشی بهره بردهاند، خودآگاهترند و عملکرد تحصیلی بهتری دارند و مشکلات رفتاری و تنشهای احساسی کمتری را هم تجربه میکنند. بهطورکلی میتوان گفت که اسایال سطح بهزیستی کودکان را بالا میبرد.
اهداف یادگیری اجتماعیعاطفی
طبق آمارها، نزدیک به 40 درصد از کودکان کانادایی در شرایطی به مدرسه پا میگذارند که با برخی مشکلات روانی درگیر هستند. از هر 5 کودک آمریکایی نیز یکی از آنها نوعی اختلال روانی را تجربه میکند و سالانه رقمی معادل 247 میلیارد دلار برای درمان و مدیریت بیماریهای روانی این کودکان صرف میشود. در چنین شرایطی، برنامههای اسایال فرصتی را برای کودکان فراهم میکنند تا بتوانند احساسات، افکار و رفتارهای خود را درک کنند و به حلوفصل آنها بپردازند؛ بنابراین این برنامهها میتوانند در کاهش آمار بیماریهای روانی دوران کودکی تأثیرگذار باشند. متخصصان سلامت روان نیز تأثیرات مثبت اسایال بر نوزادان، کودکان مدرسهای و حتی بزرگسالان را تأیید میکنند.
هدف کلی برنامههای اسایال تربیت کودکانی خودآگاه، باملاحظه و مسئولیتپذیر است که در تمام عمر در پی یادگیری باشند و با همکاری یکدیگر برای رسیدن به اهدافشان تلاش کنند و جهانی همهشمولتر و عادلانهتر بسازند؛ اما هدف جزئیتر چنین برنامههایی این است که فضای مثبتی را برای یادگیری کودکان فراهم کنند؛ فضایی که بتواند مهارتهای کلیدی زیر را در آنها تقویت کند:
1. خودآگاهی: توانایی تشخیص احساسات و افکار، ارزیابی صحیح و دقیق نقاط قوت و آسیبپذیریها، تجربه حس قدردانی و خوشبینی، تعمیق ذهنآگاهی و ارتقای سطح بهزیستی؛
2. خودمدیریتی: توانایی تنظیم احساسات، افکار و رفتارها در موقعیتهای مختلف؛ ازجمله توانایی مدیریت استرس، کنترل هیجانها و تکانههای ناگهانی، تعیین اهداف و دستیابی به آنها و یادگیری چگونگی کمک گرفتن از دیگران در هنگام نیاز؛
3. مهارتهای ارتباطی: توانایی برقراری روابط مثبت و سازنده با افراد مختلف، گوش دادن فعالانه به صحبتها و دیدگاههای دیگران و تعامل صریح و شفاف با آنها، کسب مهارت همکاری و شراکت با دیگران، ایستادگی در برابر فشارهای نامناسب اطرافیان و همنوعان و گفتوگو برای حل تعارضها و درگیریها؛
4. تصمیمگیری مسئولانه: توانایی گرفتن تصمیمهای آگاهانه بر مبنای ارزیابی واقعگرایانه از عواقب آنها، تصمیمگیری با هدف ارتقای بهزیستی، بهبود امنیت و کمک به خلق جهانی بهتر.
البته برخی منتقدان برنامههای اسایال باور دارند که این سبک یادگیری هنوز بهطور کامل تعریف و تبیین نشده است و ابهاماتی دارد. برخی دیگر نیز معتقدند که در میزان تأثیرگذاری یادگیری اجتماعیعاطفی اغراق شده است و نباید با آن بهعنوان حلالی برای تمام مشکلات اجتماعی و فرهنگی برخورد شود.
یادگیری اجتماعیعاطفی چه آیندهای در پیش خواهد داشت؟
برنامههای آموزشی قدیمی اغلب بر سه موضوع خواندن، نوشتن و مهارتهای ریاضی متمرکز بودند؛ اما امروزه تقریباً همه متخصصان حوزه آموزش اتفاقنظر دارند که این سبک آموزشی، دیگر کافی نیست و نمیتواند کودکان را برای ورود به جهان امروزی آماده کند. پژوهشها نشان میدهد که هوش عاطفی در موفقیت تحصیلی دانشآموزان مؤثر است و بیشک، برنامههای آموزشی در قرن بیست و یکم باید موضوعاتی از قبیل تفکر انتقادی، حل مسئله خلاقانه، سواد تکنولوژی و رسانه، مسئولیتپذیری شهروندی و یادگیری اجتماعیعاطفی را نیز شامل شوند.
منبع: psychologytoday.com