جان‌بخشی هنر سنتی به هنر مدرن

تیرماه سال جاری، گالری ایرانشهر تهران میزبان آثار مهدی شیراحمدی، مجسمه‌ساز اصفهانی بود. این نمایشگاه سومین نمایشگاه انفرادی شیراحمدی بود که در آن آثاری ساخته‌شده از خاتم به نمایش درآمد. به همین مناسبت با او به گفت‌وگو نشستیم.
 
از ورودتان به دنیای هنر بگویید و اینکه چطور به مجسمه‌سازی روی آوردید؟
من در هنرستان دکتر کرمانی اصفهان رشته نقاشی خواندم. پس از اتمام هنرستان، سال 78 یا 79 بود که به کارگاه مجسمه‌سازی شهرداری اصفهان وارد شدم و مجسمه‌سازی را شروع کردم. این کارگاه که در کارگاه فنی شهرداری قرار داشت، از عجایب مدیریتی بود. در آن زمان مجسمه‌سازانی که با شهرداری قرارداد ساخت مجسمه امضا می‌کردند، می‌توانستند از امکانات این کارگاه برای ساخت مجسمه استفاده کنند. من آنجا به عنوان دستیار مشغول شدم و دو سالی کار کردم و با متریال‌های مختلف آشنا شدم. بعد از آن وارد آتلیه آقای نعمت‌الهی شدم و بین سال‌های 80 تا 85 شاگردی ایشان را کردم. سال 85 وارد رشته مجسمه‌سازی دانشگاه هنر شدم و از اصفهان به کرج آمدم و ماندگار شدم.
با توجه به اینکه قبل از ورود به دانشگاه، مجسمه‌سازی را آغاز کرده بودید و چندین سال تجربه داشتید، آموزش آکادمیک چه تأثیری بر کار شما داشت؟
مهم‌ترین اثر دانشگاه نظم‌دادن به داشته‌هایم بود. من قبل از اینکه به مجسمه‌سازی روی بیارم، سال‌ها قبل در زمینه خاتم و مینیاتور و تذهیب کار کرده بودم و دانشگاه باعث شد نگاه تازه‌تری به آنچه انجام داده بودم، پیدا کنم و همه آن‌ها به دردم بخورد. یک جور دسته‌بندی به داشته‌هایم داد و آموختم چطور از همه این‌ها استفاده کنم.
در مجسمه‌سازی روی چه متریال‌هایی کار کردید و چطور به خاتم رسیدید؟ ما خاتم را به‌عنوان یک تزیین می‌شناسیم که به شکل یک پوسته به کارها اضافه می‌شود؛ اما شما از خاتم به عنوان متریال اصلی ساخت مجسمه استفاده کردید. در این باره هم توضیح بدهید.
به‌واسطه حضورم در کارگاه فنی، قبلا متریال‌های مختلفی را کار کرده بودم؛ حتی جوشکاری و آهنگری می‌کردم. وقتی همه این‌ها را کار کرده باشید، زمانی که تصمیم می‌گیرید مجسمه بسازید، همه این‌ها در ذهنتان می‌آید. خاتم‌کاری هم از جمله تجریبات من بود و تصمیم گرفتم کار با این متریال را هم امتحان کنم. در ابتدا گل‌بندی‌های آماده خریداری کردم و به همین دلیل اندازه کارهای اولیه‌ام کوچک است و شاید اندازه‌شان درنهایت به 20 سانتی‌متر برسد. به دلیل اینکه از گل‌بندی‌های آماده استفاده می‌کردم، آثار اولیه‌ام شبیه صنایع‌دستی بودند و من این را نمی‌خواستم. به همین دلیل به دنبال تغییرات در رنگ و اندازه و حتی شکل گل‌بندی رفتم. ضخامت چوب‌ها را بیشتر کردم و رنگ‌های جدید را وارد کارم کردم. مثلا رنگ زردی که در برخی از کارهایم استفاده می‌کنم، اصلا در خاتم‌کاری استفاده نمی‌شود و از رنگ چوب خام بهره می‌گیرم.
من در کارهایم تحت‌تأثیر فضای معماری بودم و می‌خواستم در رنگ هم به آن سمت حرکت کنم. از این رو رنگ آبی و زردی را که در مساجد می‌بینیم، کنار هم قرار دادم. این‌ها رنگ‌هایی بود که در بناهای اصفهان می‌دیدم و می‌خواستم این‌ها را کنار هم بیاورم.
به معماری اشاره کردید و فرمودید که در رنگ از معماری اثر پذیرفتید و البته در فرم کارها هم این تأثیرات دیده می‌شود. فضای هنری اصفهان تا چه حد در کارهایتان تأثیر گذاشته است؟
فکر می‌کنم اگر در اصفهان زندگی نکرده بودم، اساسا به متریال خاتم نمی‌رسیدم. بودن در این شهر شانس من بوده است؛ اینکه با متریال‌های مختلف روبه‌رو شوم و کار کنم. همین قدم‌زدن و دیدن این بناها آن هم نه به‌عنوان یک توریست، به عنوان بخشی از زندگی روزمره بر ذهن انسان تأثیر می‌گذارد. مثلا مسجد جامع را به عنوان یک توریست ندیدم. من سال‌ها در آن میدان کار می‌کردم و روزی حداقل یک بار واردش می‌شدم. ساعت‌های زیادی از زندگی‌ام را در آن حیاط گذراندم و این قطعا تأثیر خودش را می‌گذارد. به نظرم هر کسی کارهای مرا می‌بیند، متوجه می‌شود به چنین شهری تعلق دارم.
شما از یک متریال سنتی در ساخت آثار مدرن استفاده کردید. نسبت شما با سنت چیست؟
نسبت من با سنت، نسبتی دوگانه و یک‌جور حرکت رفت و برگشتی است. هم آن را دوست دارم و هم از آن فرار می‌کنم. من زمان زیادی را صرف هنرهای سنتی کردم و زمانی، به جایی رسیدم که دیگر تمایل نداشتم به سمت سنت بروم و احساس می‌کردم یک تکرار بیهوده است؛ اما بعدها که کمی از آن فاصله گرفتم و دوباره نگاه کردم، جور دیگری رفتار کردم. وقتی فاصله بگیری، تازه متوجه می‌شوی سنت چیز باارزشی است و می‌تواند بهتر از این هم باشد. می‌تواند پویا باشد و تغییر کند. می‌تواند از رخوت و کهنگی فاصله بگیرد و این‌طور نباشد که وقتی می‌گوییم هنر سنتی، انگار چیزی است که به دلیل دیرینگی‌اش نمی‌توانیم به آن دست بزنیم و تغییرش دهیم.
برداشت من از صحبت‌های شما این است که شما از تکراری که در هنر سنتی وجود دارد، خسته شده بودید؛ اما وقتی به بیان نویی در آن رسیدید، جذابیت جدیدی برایتان پیدا کرد؟
بله. همین طور است و البته آن تکرار همچنان وجود دارد. الان هم کاری که می‌کنم، یک جور تکرار است و صرف زمان زیاد. همه مسائلی که در هنر گذشته ما هست، در شکلی نو عرضه می‌شود.
بیشتر از فرم در هنرهای سنتی تأثیر پذیرفتید، یا از مبانی نظری و محتوا؟
من بیشتر تحت تأثیر مفهوم بودم. همیشه دلم می‌خواسته پشت قضیه را ببینم. کار هنری سنتی را قبلا هم انجام می‌دادم؛ اما وقتی توانستم کار جدیدی انجام دهم که به پشت قضیه نگاه کردم؛ به اصولی که هنرهای مختلف ایران را به هم متصل می‌کنند و نقاط اشتراک است. مفاهیمی نظیر صبوری، تکرار و وحدت میان اجزا. مثلا بحث تزیین و اینکه ما روحیه تزیینی داریم و صبر زیادی هم در کار از خود نشان می‌دهیم و هر چقدر زمان بیشتری صرف کنیم، کار با کیفیت‌تری ارائه می‌دهیم. در خاتم نمود همه این مفاهیم را می‌بینیم و من سعی کردم ضمن دگرگونی و تغییر، به این‌ها پایبند باشم.اگر گاهی اوقات احساس می‌کنیم هنرهای سنتی ما درخشندگی گذشته را ندارند، به این دلیل است که از این مفاهیم دور افتاده‌ایم. روزگاری به دلایلی صنعتگر وظیفه خود می‌دانست به بهترین شکل کار کند و این مستلزم صرف وقت زیاد بود؛ اما امروزه این‌طور نیست.
در برخی کارهایتان بافت سوختگی دیده می‌شود. آیا این نوعی هشدار به در‌خطر بودن سنت‌هاست؟
بیشتر دلیلش نمایش تخریب بوده. تخریب در آثارم فقط به شکل سوختن نیست. شکستن هم هست که در برخی کارهایم دیده می‌شود. نمایش حالت ذوب‌شدگی هم هست. به این تخریب از دو زاویه می‌توانیم نگاه کنیم. آیا می‌خواهیم تخریب بشود، یا اینکه نظاره‌گریم که دارد تخریب می‌شود؟ این‌ها دو مقوله جدا از هم هستند. فکر می‌کنم باید انتخاب بکنیم که می‌خواهیم جلوی تخریب را بگیریم یا می‌خواهیم تخریب شود تا از نو بسازیم. منظورم هم این نیست که تخریب الزاما بد است؛ بلکه دارم سؤال طرح می‌کنم و به نظرم حالا وقت انتخاب است.
در کشورهای دیگر هم نمایشگاه داشته‌اید؟
یک بار در نمایشگاه بین‌المللی فاین کرافت پاریس شرکت کردم و این اواخر هم در استانبول.
 چه بازخوردی گرفتید؟ آیا مخاطبان خارجی با کار شما ارتباط برقرار می‌کردند؟
این ارتباط‌گرفتن به این بستگی دارد که خاتم را می‌شناسند یا نه. حتی در میان مخاطبان داخلی هم کسانی که خاتم را نمی‌شناسند، از همان ابتدا ارتباط برقرار نمی‌کنند؛ اما زمانی که برایشان توضیح داده می‌شود و با آنچه در پشت کار وجود دارد آشنا می‌شوند، شگفت‌زده می‌شوند که پشت این فرم ساده چه ممارستی وجود داشته، چقدر وقت صرف شده، چه تعداد چوب کنار هم قرار گرفته است. مخاطب خارجی در برخورد اول تحت تأثیر همین فرم و رنگی که می‌بیند، ارتباط خوبی برقرار می‌کند؛ اما وقتی برایش توضیح داده می‌شود، انگار ضربه اصلی به او وارد می‌شود و این ارتباط عمیق می‌شود.