غبار زمان بر تعزیه اصفهان

استاد محمدتقی سعیدی، موسیقی‌دان و خواننده و نوازنده، در سال 1331 در ولاشان اصفهان زاده شد. او که موفق به دریافت نشان درجه‌یک هنری در رشته موسیقی و آواز و گواهی پیرغلامی شده است، تعزیه را نزد مرحوم پدرش مرشد حاج عباس‌علی سعیدی، میرزاعلی نیمتاج و ملامحمدعلی جعفری آموخت؛ همچنین در عرصه موسیقی از محضر استادان بزرگی نظیر تاج اصفهانی، حسن کسایی، جلیل شهناز و احمد عبادی بهره گرفت. او پژوهش‌های زیادی در حوزه تعزیه و موسیقی آیینی انجام داده است. به مناسبت ایام شهادت امام‌حسین(ع) درباره مکتب تعزیه اصفهان با او گفت‌وگو کرده‌ایم.
 
در خصوص خاستگاه تعزیه نظریه‌های به شدت متفاوتی وجود دارد. هر پژوهشگر، منطقه‌ای از ایران را زادگاه تعزیه معرفی می‌کند و درباره تاریخ پدیدآمدن تعزیه هم اختلاف‌نظر وجود دارد. چرا نظرها تا این اندازه متفاوت است؟در پژوهش‌های خود به چه نتیجه‌ای رسیده‌اید؟
این اختلاف‌نظر به تفاوت در مستندات بازمی‌گردد. به نظر من خاستگاه تعزیه را باید در «آیین سوگ سیاوش» جست‌وجو کرد که در فرهنگ ایرانی نمایشی تراژیک است و قدمتش به پیش از اسلام می‎رسد. بنا بر مستندات، در زمان حکومت دیالمه، عضدالدوله دیلمی تصمیم می‌گیرد واقعه عاشورا را به تصویر بکشد تا ببیند چه اتفاقی افتاده است. این کار در آن زمان در قالب نظم یا نثر انجام شده است. از آن زمان به بعد، دیگر مستندی در دست نداریم؛ تا می‌رسیم به زمان صفویان که شاه اسماعیل تشیع را مذهب رسمی کشور اعلام کرد و تعزیه‌خوانی رواج گرفت و نسخه‌ها به‌صورت شعر و جُنگ‌ها پدید آمدند؛ البته نسخه‌های معتبری که در دست داریم، مربوط به دوره زندیه است. این هنر در دوره قاجار و در زمان حکومت ناصرالدین‌شاه و در تکیه دولت شکوفا می‌شود و حتی بهترین خوانندگان موسیقی مثل اقبال‌السلطان، میرزا سیداحمدخان، حسینقلی‌خان نکیسا، حاج بارک‌الله و حسین‌خان یاحقی از این تکیه بیرون می‌آیند. این‌ها بچه‌خوان‌های تکیه دولت بودند که در تعزیه‌ها به جای کودکان کربلا می‌خواندند. آن‌ها زیردست مرشدها و ملاهایی که ردیف را می‌دانستند، تربیت شدند و بیرون آمدند.از آن زمان، همانند موسیقی‌های فولکلوری که در کردستان، آذربایجان، بختیاری، قشقایی و شیراز داریم، نواحی ایران هم بر اساس فرهنگ خودشان نسخه‌های تعزیه را نوشتند و به کار بردند. مازندران و گیلان، قزوین، تهران و اصفهان هرکدام مکاتب خودشان را پیدا کرده‌اند؛ اما در حقیقت همه راه‌ها به یک جا ختم می‌شود و آن سوگواری و نشان دادن مظلومیت سالار شهیدان است.
در صحبت‌هایتان به مکاتب اشاره کردید. آنچه مکتب اصفهان را از سایر مکاتب متمایز می‌کند و به آن هویت می‌بخشد، چیست؟
تعزیه اصفهان مانند سبک آوازی اصفهان، روی کلام و القای مطالب به شنونده خیلی تأکید داشته و از اطاله کلام خودداری می‌کرده است. البته باوجوداینکه همه‌چیز گلچین شده است، هیچ نقصانی در ارائه مطلب ندارد؛ ولی در سایر مکاتب مثل قزوین و مازندران، خیلی به حواشی پرداخته شده است. نسخه‌ها در مکتب اصفهان جمع‌وجور و درعین‌حال زیبا هستند.
نسخه‌هایی که در تعزیه امروز اصفهان وجود دارد، چقدر به نسخه‌های قدیم وفادار است؟
از جشن هنر شیراز به بعد، مکتب تعزیه اصفهان رو به اضمحلال رفت. در دهه 50 گروه تعزیه‌خوانی از تهران آمدند و تعزیه‌ای پرطمطراق را در جشن هنر شیراز اجرا کردند که در آن از لبا‌‌س‌های پرزرق‌وبرق و فاخر و ساز‌هایی مثل ترومپت استفاده شده بود. آن‌ها بعدا برای تعزیه‌خوانی به اصفهان دعوت شدند و فتح بابی شد برای هجوم سبک تهرانی به تعزیه اصفهان.  الان که با شما صحبت می‌کنم، هیچ نشانی از مکتب تعزیه اصفهان دیده نمی‌شود؛ جز در برخی روستاهای اصفهان و آن‌هم به شکل جسته‌گریخته. آنچه امروز بیشتر در تعزیه اصفهان دیده می‌شود، همان سبک تهران و قزوین و مازندران است که به اصفهان آورده‌اند. این اضمحلال از سال 1350 شروع‌شده و مکتب اصفهان امروز به پایان رسیده است.
بین شهرهایی که در حال حاضر تعزیه دارند، کدام‌یک به مکتب اصفهان نزدیک‌تر است؟
می‌شود گفت که تعزیه در چهارمحال و بختیاری، تفرش، اراک و کاشان به مکتب اصفهان نزدیک‌تر است. در تفرش، در قدیم تعزیه‌خوان‌های نامی زیادی داشته‌ایم و این‌ها شاگردان مکتب اصفهان بوده‌اند. خوانندگانشان شاگردان سید رحیم اصفهانی تعزیه‌خوان بوده‌اند.
در حوزه ساز و موسیقی، مکتب اصفهان با گذشته چه تفاوتی پیدا کرده است؟
این ساز و دهل و ریتم مطربی و چهارمضراب در گذشته اصلا وجود نداشت. ما طبل بزرگ، سنج و گاهی در برخی تعزیه‌ها نی و فلوت داشتیم. البته گاهی اوقات سازی به اسم بوگل که بولگ هم نامیده می‌شد، استفاده می‌شد که می‌شود گفت نوعی ترومپت است؛ آن‌هم به‌ندرت. اما الان ساز و ریتم و اسب حرف اول را در تعزیه می‌زند. در گذشته، اسب به تعداد بوده است و یکی نذر می‌کرده که سه چهار اسب تربیت کند برای عاشورا؛ اما امروز دویست اسب می‌آورند که هدفشان نمایش و فروش است. من به خاطر دارم که 60 سال پیش، برای تعزیه‌ای مثل تعزیه حر باآن‌همه عظمت با دو سری سوار، بیش از پنج‌شش عدد اسب آورده نمی‌شد.
لباس تعزیه و آرایش صحنه در مکتب اصفهان به چه شکل بوده است؟
در گذشته لباس خیلی ساده بوده است. بیشتر کسانی که تعزیه می‌خواندند، کسانی بودند در دربار ظل‌السطان. آن‌ها لباس خاصی داشتند؛ ولی بیشتر عبا، پالتوهای آلمانی بلند، چکمه و گاهی اوقات خود و زره بوده است؛ اما لباس‌های فعلی لباس‌های بزک‌شده و خیلی پرزرق‌وبرق است و وضعیتی را پیش آورده‌اند که کسی دیگر به محتوای تعزیه توجه نمی‌کند و بکایی که در تعزیه بوده است، دیگر نیست.
برگزاری تعزیه‌های غریب در استان اصفهان چه وضعی دارد؟
متأسفانه دیگر تعزیه‌های غریب خوانده نمی‌شود و من کمتر دیده‌ام که جایی بخوانند. در گذشته، تعزیه‌هایی مثل زوار و زهری (مهمانی یهود) می‌خواندند؛ اما کم شده است و تعزیه‌ها منحصر شده به تعزیه حر، عباس، علی‌اکبر و شهادت امام‌حسین(ع).
شما در جریان پژوهش‌هایتان در منطقه اصفهان چند سبک تعزیه شناسایی کرده‌اید؟
منطقه اصفهان چهار سبک داشته است: یکی، در برخوار و شمال اصفهان بوده که دشت برخوار، گز، سین، کیدبینی، دلیجان و گرگاب را هم شامل می‌شده است و ملاعباس دهنوی و رزاق گزی از تعزیه‌خوانان بزرگ این منطقه بوده‌اند. در جنوب اصفهان جرقویه، شهرضا، مقصودبیگ و قسمتی از سمیرم سبکی مشابه داشتند. در شرق هم تا نائین و خور و بیابانک و کوهپایه سبک خاص خودشان را داشتند و ملاعبدالحمید قرقستانی از تعزیه‌خوانان نامی این منطقه بوده است؛ اما بهترین سبکی که من در اصفهان می‌شناسم، سبک غرب اصفهان شامل ماربین، دینان و ولاشان بوده که تعزیه‌خوانان نامی داشته و برخی از آن‌ها مثل عبدالغفار صمدی، ملا مهدی و ملا علی عسگر در دربار ظل‌السطان بوده‌اند. البته در منطقه بختیاری که آن زمان جزو اصفهان بوده هم تعزیه‌خوان‌های نامی داشتیم؛ مثل حاج صولت بختیاری و سید عبدالباقی بختیاری که در باغ نو می‌خوانده‌اند. در منطقه مرکز که شهر اصفهان قرار داشته، اصولا تعزیه در همه دوره‌ها خیلی رواج نداشته است و کسانی که در دربار و تکایای اصفهان می‌خواندند، از همین چهار ناحیه اصفهان به شهر می‌آمدند.
چرا در شهرهای بزرگ تعزیه کمتر رواج دارد؛ اما در شهرستان‌ها و روستاها تعزیه پررنگ‌تر است؟
تعزیه را باید از دو منظر نگاه کنیم؛ یکی از منظر هنری و دیگر از منظر سوگواری. از منظر هنری به‌هرحال همه تعزیه را دوست دارند؛ اما درزمینه سوگواری، هرچه از شهرها دورتر می‌شویم، اعتقادهای مردم پررنگ‌تر می‌شود و ارتباط متفاوتی با آن برقرار می‌کنند. رفتارهای خود بچه‌های تعزیه‌خوان هم نقش دارد. مردم می‌شنوند که فلان تعزیه‌خوان بدرفتاری یا خطایی کرده و در برابر تعزیه و حضور در آن سست می‌شوند؛ درحالی‌که در گذشته تعزیه‌خوان‌ها در جامعه معلم اخلاق و الگو بوده‌اند.
 بر اساس آنچه گفتید  شاید تغییر در روابط استاد و شاگردی در جامعه باعث شده اخلاق مرشدی تعزیه‌خوان‌ها کم‌رنگ‌تر شود. نظر شما چیست؟
این پرسش بسیار خوبی است. در گذشته، بچه‌خوان از همان طفولیت زیردست مرشد‌ها شاگردی می‌کرد. اول به او لباس‌کش می‌گفتند؛ یعنی طبل به دوش می‌انداخت، بقچه لباس کول می‌کرد، کشیده مرشد را می‌خورد و جور استاد می‌کشید تا بشود استاد. الان کسانی که ته‌صدایی دارند، با فیلم‌های تعزیه تمرین‌ می‌کنند و تعزیه‌خوان می‌شوند و ما این را قبول نداریم. در گذشته، با مرشد تعزیه مثل یک آیت‌الله برخورد می‌کردند و چنین اعتمادی به او داشتند؛ اما حالا تعزیه‌خوان وسط تعزیه، خریدوفروش ارز و خودرو انجام می‌دهد. در گذشته چنین مسائلی مطرح نبود.
شاید دلیل دیگر کم‌رونقی تعزیه در شهرهای بزرگ این است که ما با یک مخاطب کم‌حوصله‌تر روبه‌رو هستیم که شاید برایش دشوار باشد؛ به‌خصوص در تعزیه‌های محرم، چند روزی در تکایا و حسینیه‌ها حضور یابد؛ تمایل دارد همه‌چیز را خلاصه‌تر و سریع‌تر دریافت کند.
بله. همین‌طور است؛ البته دلایل اقتصادی هم اهمیت دارند.  در شهرهای بزرگ فشار اقتصادی بیشتر است و مردم از صبح تا شب به فکر تأمین معاششان هستند؛ اما انجام کار هنری و پای کاری هنری نشستن نیازمند فراغ بال بیشتری است. در شهرهای کوچک وضعیت بهتر است.