مختاری در یادداشتی که در اختیار روزنامه اصفهانزیبا گذاشته است، درباره کتاب «بینامونشان» اینگونه نوشته است: «بار معنایی بعضی از کلمات با شکل ظاهریشان خیلی فرق میکند. چندحرف کنار هم چیده شده؛ ولی یک دنیا معنا به ذهن میآورد. صحنهها و تصویرهای مختلف. از کلماتی چون عشق، آزادی، وطن، اسارت و… تا قبل از اینکه با این آدمها از نزدیک حرف بزنم تصوری نداشتم. دیدهها و شنیدههایی کوتاه، مختصر و تکراری؛ اما وقتی هرکدام روبهرویم نشستند و شروع به گفتن خاطراتشان کردند، دریچه تازهای روبهرویم باز شد. مردانی از جنس صبر، ایثار و سکوت؛ سکوتی پر از حرف، پر از درد. ناگفتهها و گفتههایشان مرا وادار به نوشتن کرد. در حین مصاحبه متوجه خاطرات و ماجراهای نابی شدم. چیزهایی که قبلا جایی نشنیده و در کتابی نخوانده بودم. اسیرانی پشت درهای بسته و میلههای موازی در اردوگاههای رژیم بعث عراق. در اردوگاههای وحشت. اردوگاههای مفقودین. حرفهایی که فقط وقتی روبهرویم مینشستند بر زبانشان جاری میشد. سالها در کنج دل پنهانش کرده بودند. مانند اشکهایی که مهار میکردند تا جاری نشود و بغضی که دستوپا میزدند تا شکسته نشود. شاید خیلیها فکر کنند جنگ مقولهای مردانه است. مردها لباس رزم میپوشند، میجنگند، کشته، اسیر و زخمی میشوند. سرافراز برمیگردند یا هرگز برنمیگردند. مادران و همسران با ظرفی آب و قرآنی در دست بدرقهشان میکنند. با گوشه چادر، خیسی چشمها را میگیرند و کاسه آب را پشت سر مسافر رفته میریزند؛ اما چنین نیست. جنگ آنچنان در اعماق، جسم و روح زنان خانه میکند که قابلتصور نیست؛ مثل همه معناها و احساسات ریزودرشت زنانه. همه اینها وادارم کرد دستبهقلم شوم. روایتهایی از جنس زنانهنویسی. دردها و رنجهای زنانه و نهفقط در زمان جنگ؛ پسازآن. پیامد و اثری که تا سالها بعد ادامه دارد و در روح جامعه مینشیند. این حرفها و قصهها باید باقی بماند.از زنی که کنار قبر همسرش مینشیند و از ترس نبودن، برای دخترش از گذشتهها میگوید. از کودکی که زیر آوار دستوپا میزند و با صدایش مرد عرب را متوجه خودش میکند. سرگذشت پناهندهشدن به عراقیها در سلولهای تاریک و …
مردی میرود و همه خاطرههای یک زن را با خود میبرد. روزها و ماهها نگاهی به در خانه خشک میشود و منتظر صدای در میماند تا نامهای، کاغذی و نشانی با خود بیاورد و روزها میگذرد و نشان و خبری نمیرسد. صداهایی هوار میشود توی خانه. صدای مرگ و نیستی و زنی با همه وجود مجبور میشود روی همه عشق و آرزوهایش خط بکشد و …
جنگ به همه دنیا کشیده میشود. دختری در آنسوی مرزهای ایران با پسری ایرانی پیمان میبندد و هرگز فکر نمیکند روزی برای نجات مردش باید راهی اردوگاهی در بیابانهای کشوری چون عراق شود. روبهروی مردش بنشیند و حرفهای تازهای بشنود و… . ابراهیم و اسماعیلی دوباره زاده میشوند و هاجری بین آنها سعی صفا و مروه میکند. در این رفتن و آمدنهاست که حرفهای زنانه را با نگاهی زنانه میشنویم و میبینیم.و مردها؛ مردهای غیور و جانبرکف که در روزهای سیاه هم مردانگی و غیرت را فراموش نمیکنند. آب دهانی که روی صورتشان ریخته را به یاد میآورند؛ اما به حرمت کسی میبخشند. بخشش، صبر، استقامت، غیرت و … در جایجای کلمات داستانها حضور دارند. کلماتی که کوچکاند؛ اما بار معنایی بزرگی دارند!»گفتنی است آیین رونمایی از کتاب «نان سمون و پنیر فرانسوی» نوشته حجت شاهمحمدی نیز امروز دراین مراسم برگزار خواهد شد.