تبعیت محض از مولا
در نگرش اول معتقدان به این نکته میگویند بندگی یعنی تبعیت محض از مولا. این تبعیت محض چه زمان معنا پیدا میکند؟ زمانی معنا پیدا میکند که وقتی خداوند که مولای ماست، امری کرد یا نهیی کرد، دنبال هیچ چیز دیگری نباشیم و وقتی هم امر مولا را انجام میدهیم، فقط و فقط از آن حیث انجام دهیم که امر مولاست و واجبالتبعیت است. یعنی چه؟ یعنی اینکه با این ملاک هرچه بیشتر میخواهی خالص شوی و اعمالت خالصانهتر انجام شود، باید تمرکزت روی تبعیت از مولا باشد و اگر چیز دیگری این بین نقشی در انجام این وظیفهات داشته باشد، از خلوص این کار کمتر میشود؛ مثلا اگر تو مصلحتی را که در پشت این امر مولاست، دانستی و دانستن آن مصلحت هم نقشی در انجام امر خدا داشت، تو خالصانه آن کار را انجام ندادهای؛ چراکه چیز دیگری را در کنار امر خدا قرار دادهای که آن مصلحت و خیری است که انجامدادن این کار برای من دارد. گویی هرچه کمتر تعقل کنی و چشم و گوش بستهتر بتوانی به مولایت که همان خدا یا جانشینان او هستند چشم بگویی و عمل کنی، انسان خالصتر و ایدئالتری هستی. معتقدان به این نگرش به نقلی از امام صادق(ع) هم استناد میکنند که مشهور به حدیث شیعه تنوری است.به این نحو به این حدیث استناد میکنند که میگویند ببینید امام معصوم برای قیام به چهکسی نیاز دارد و یار حقیقی امام کیست؟ آیا یار حقیقی امام کسی است که از امام سوال بپرسد و چون و چرا کند؟ یا اینکه یار امام فقط و فقط باید مطیع محض باشد و حتی اگر حس میکند انجام کاری که امام میگوید بر خلاف مصلحت است، آن کار را بدون هیچ سوال و جوابی انجام دهد. امام به دنبال یارانی میگردد که چون و چرا نکنند، نه که مدام صحبت از چرایی کارها کنند.
شبیه خدا شدن
در مقابل این نگرش، نگاه دیگری هست که تعریف متفاوتی از بندگی خدا دارد. در این نگرش در عین اینکه تأکید بر بندگی ما برای خدا دارد، ولی از آنجا که فرقی بین خدای مولا که امر و نهی میکند و خدای حکیم که تمام افعالش هدفمند است و خدای رب که در صدد تدبیر و رشد و تربیت بندگان است نمیگذارد، میگوید رکن و هویت اصلی بندگی شبیه خداشدن است. انسان بندگی خدای مولا را میکند تا بتواند مثل او مصلحتها و مفسدههای عالم را ببیند و مثل او خوب را از بد تشخیص بدهد و مثل او باشد.
ربوبیت؛ باطن عبودیت
در حدیثی از امام صادق(ع) داریم که میفرمایند العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة. عبودیت گوهری است که ظاهرش عبودیت است؛ ولی باطنش ربوبیت است. میفرمایند همین عبودیتی که الان داری میکنی، ظاهری دارد و باطنی. تو ظاهرش را میبینی؛ ولی کنه و باطنش همان ربوبیت است. میخواهند بگویند تو در این عبودیتورزیدنت داری مثل رب میشوی و میتوانی ربوبیت کنی. لازمه ربوبیت چیست؟ اینکه خیر و شر، خوبی و بدی را بتوانی تشخیص بدهی و طبق آن عمل کنی. به تعبیر دیگر، تو هم بتوانی مثل رب و جانشین رب باشی و همان طور که او امور را میبیند و تصمیم میگیرد و اراده میکند و امر و نهی میکند و این امر و نهی از دل او بیرون میآید، تو هم همین گونه به امر و نهیها برسی.یا از آیه قرآن میفهمیم که قرار است انسان خلیفه خدا شود. خلیفه خدا یعنی چه؟ یعنی جانشین خدا، یعنی اینکه جای خدا بنشینی و تو هم مثل او رفتار کنی. همان طور که او میبیند، تو ببینی و همان طور که او قضاوت و حکم میکند، تو هم بتوانی صحنه را ببینی و حق و باطل را تشخیص دهی.
عباس(ع) نافذالبصیره است
مثلا با توجه به این دو نگاه میبینیم برخی حضرت ابوالفضل(ع) را طوری تبیین میکنند که انگار شاخصه اصلی حضرت تبعیت محض از مولای خود حضرت اباعبدالله(ع) است. منتها این تبعیت محض را بهگونهای مصادره میکنند به اینکه بگویی چشم، بدون اینکه به خوبی و بدی این کار توجه کنی و هرچه بیتوجهتر به این خوبی و بدی باشی، انگار که چَشم محکمتری گفتهای و بنده حقیقیتری بودهای. و با توجه به این نگاه، حضرت عباس(ع) را کسی میدانند که شاخصه اصلی ایشان بلهقربانگویی ایشان در برابر مولاست.اما در نگاه دوم حضرت عباس در عین اینکه مطیع امر مولا هستند؛ ولی این اطاعتشان بدون رنگ و بو نیست. در هر امر و نهیی محتوای این امر و نهی را هم میبینند و خوبی و بدی آن را تشخیص میدهند. قدرت دیدن صحنه را دارند و ظالم و مظلوم و حق و باطل را تشخیص میدهند و به این خاطر است که اطاعت مولایشان را میکنند.حدیثی از امام صادق(ع) داریم که ایشان میخواهند حضرت عباس را معرفی کنند. ببینید خصوصیت شاخص ایشان را چه میدانند؟ میفرمایند عموی ما عباس نافذالبصیره بود. نافذ البصیره یعنیچه؟ یعنی بینش عمیقی داشت، صحنه را میدید و حق را از باطل تشخیص میداد، ظالم و مظلوم را میشناخت. اینگونه ایشان را توصیف میکنند. نفرمودند مطیع محض بود؛ گرچه مطیع هم بودند. فرمودند نافذالبصیره. کانه که اطاعتشان از مولا هم به خاطر نافذ البصیرهبودنشان است.
کدام نگاه؟
کدامیک از دو نگاه چهره واقعی حضرت عباس را نشان میدهد؟شاخصترین شاخصه بارز حضرت عباسی که تحت تربیت امام بوده است، چیست؟ اطاعت بدون توجه به محتوای امر و نهی، یا اطاعت همراه با درک محتوای امر و نهی و درک خوبی و بدی آن؟ کدام شخصیت، شخصیت کاملتری است؟امام حسین(ع) در طول مسیر قیام در صدد تبیین نهضت خود هستند و مصالح امت را بیان و مفاسد حکومت جور را بیان میکنند. با این اوصاف، آیا میشود شخصیت ایدئالی که امام درصدد تربیت او هستند، صرفا مطیع محض باشد و برایشان مهم نباشد که این فرد خودش قدرت تشخیص موقعیت و صحنه را داشته باشد؟این دو نگرش تفاوتهای بسیاری در عرصههای مختلف با هم دارند که از جمله این تفاوتها این است که طبق یکی از نگرشها اگر افراد یا فردی از امت در شرایطی از امام خود دور شد و امامش در دسترسش نبود، در حد خودش میتواند شرایط را ببیند و به تشخیص حق و باطل برسد و انتخاب و حرکت کند؛ ولی در نگرش مقابل، چنین فردی بهدلیل اینکه به اغراض امر و نهی امام پی نبرده است، قابلیت چنین تشخیص و انتخابی را ندارد و از حرکت باز میایستد و متوقف میشود.