اگرچه آن روزها آنطور که باید متوجه صحبتهایشان نبود، اما با همان وجود هم مسجد کمر زرین آرامش خاصی را برایش تداعی میکرد. کم کم بزرگ شدو قد کشید و روز به روز شناخت و ارادتش به ایشان بیشتر و بیشتر شد؛ تا جایی که هنگام ازدواج اصرار داشت صیغه محرمیتش با معشوق را ایشان بخوانند. چه زندگی پربرکتی خواهد شد، زندگی که آغازگر محرمیتش مردی باشد که ارادتش به امام زمان، حضرتمهدی (عج) ،زبانزد عام و خاص است.
پس از چندسال خدا دختری به آنها عطا کرد و برای اذان گفتن و نام گذاری دخترش، بازهم پافشاری کرد که حتما خدمت ایشان برسد و همان هم شد و بازهم به لطف الهی این توفیق برایش فراهم شد. این بار چند دقیقهای «آقا» به پند و موعظه هم پرداختند و وجودش، بیش از پیش دچار شعف شد. از وقتی که فهمید ایشان مریض شدند و بستری هستند برای سلامتیشان دعا میکرد؛ حتی از دوست و آشنا هم تقاضای دعا برای سلامتی ایشان را داشت. او بچه بعدی را باردار بود و میدانست که این بار هم بچه را خدمت «آقا» خواهد رساند و نام طفلش را ایشان خواهند گذاشت… .امااز دیروز صبح با شنیدن خبر فوت حضرت آیت الله ناصری، تنها دست بر شکم نهاده و اشک از دیدگانش جاری شده است. دائم این حدیث در ذهنش مرور میشود که حضرت علی (علیه السلام) فرمودند:«إِذَا مَاتَ الْعَالِمُ ثُلِمَ فِی الْإِسْلَامِ ثُلْمَةٌ لَا یسُدُّهَا شَیءٌ إِلَی یوْمِ الْقِیامَةِ»؛ «هرگاه عالمی بمیرد رخنهای جبران ناپذیر در اسلام ایجاد میشود که تا روز قیامت هیچ چیز آن را فرونمیپوشد.»او اکنون نگران رخنهای بود که در اسلامش وارد شده است، نگراننبودن عالمی که احتمال آن میرفت از یاران حضرت موعود (عج) باشد و نگران دنیایی بود که با رفتن یک به یک علما تهیتر از معنا میشد.آری، او نگران بود و اشک از دیدگانش جاری بود که نا گهان به یاد آورد نبی مکرم اسلام(ص) میفرمودند: «افضل اعمال أمّتی انتظار الفرج»؛ «بهترین اعمال عبادی امت من انتظار فرج امام زمان است.»پس با همان اشک چشم و این بار امیدوارانه زیر لب زمزمه کرد: «اللهم عجل لولیک الفرج» و در خیال خود تصور کرد که ایشان ظهور کردهاند؛ علمای بزرگوار در قامت سرداران قیام ظهور زنده شدهاند و تصور کرد که چه زیباست بانگ اذانی که از میان دو لب مبارک حضرت ولی عصر ارواحنا فداه جاری شود: «اشهد ان علی ولی الله».