چرا برای پیادهروی نیابتی در ایام اربعین، از میان تمام اقشار جامعه، دســت روی ایــن گــروه از بــــانــوان گذاشتید؟
من سالهاست دغدغه ترویج فرزندآوری و افــزایــش جمعیــت کشــور را دارم و فعالیتهایی هم در این زمینه داشتهام. معتقدم لازم است از بانوانی که در این شرایط جامعه و با وجود تمام سختیها از فرزندآوری شانه خالی نمیکنند، به اشکال مختلف حمایت کرد. با همین نگاه هم بود که ایده پیادهروی به نیابت از بانوان باردار و مادران شیرده در ایام اربعین به ذهنم رسید.دغدغهام فقط این است که برای نسل شیعه امیرالمؤمنین (ع) خدمتی انجام داده باشم و بهقدر وسع اجازه ندهم حرف رهبرم روی زمین بماند. تلاشهـایم بــرای تشـویــق افــراد به فــرزنــدآوری را هم از گفــتوگـوهـای چهرهبهچهره با اطرافیانم شروع کردم. در این مکالمات دوستانه، با هرکس از دریچه فضای فکری خودش وارد گفتوگو میشدم و با همین گفتوگوهای صمیمانه موفق شدم 30 نفر را برای فرزندآوری قانع کنم. این موافقت و همراهی فقط هم در حدحرف باقی نماند. فرزندان این خانوادهها یا به دنیا آمدهاند یا به همین زودیها قدم به این دنیا میگذارند.
با این حد از دغدغهمندی در حوزه فرزندآوری و جمعیت، خودتان چند فرزند دارید؟
من به لطف خدا چهار فرزند دارم؛ سه پسر و یک دختر. اتفاقا اصلا در فکر بچه چهارم نبودیم؛ اما وقتی حضرت آقا در یکی از سخنرانیهایشان از موضوع تهدید نسل و پیری جمعیت ایران بهعنوان یک مسئله «دهشتناک» نام بردند، خیلی روی من تأثیر گذاشت. به همین دلیل از خدا فرزند چهارم را خواستیم و با عنایتش الان فرزند آخرم، سهسالونیم است. همسرم کارگر کارخانه است و ما یک خانواده از طبقه متوسط در استان یزد هستیم.
این ایده از کجا آمد؟
من به کربلا مشرف شدهام؛ اما متأسفانه تابهحال توفیق حضور در پیادهروی اربعین نداشتهام. یکیدو ماه قبل که هنوز مشخص نبود برنامه امسالمان چطور خواهد شد، به یکی از دوستانم گفتم خیلی دلم میخواهد برای اربعین یک کاری انجام بدهم. وقتی همسرم گفت امسال هم شرایط برای حضور در پیادهروی اربعین فراهم نیست، خیلی غصه خوردم. اما بیکار ننشستم. با خودم فکر کردم من که دوست داشتم یک خدمت برای پیادهروی اربعین انجام دهم، بیایم این خدمت را حول همان دغدغه همیشگیام، یعنی بحث فرزندآوری و خانواده قرار دهم؛ چون معتقدم مسیر پیادهروی اربعین، مسیر ظهور امام زمان (عج) است و قرار است نسل ظهور در این مسیر شکل بگیرد. اینطور بود که با دو ایده، به سراغ یکی از نهادهای فرهنگی شهرمان رفتم.اولـیــن ایـــده، بـــرای تـسـهیـــل حضــور خــانوادههــای دارای فــرزنـد کـوچـک در پیادهروی اربعین بود. به نماینده محترم آن نهاد فرهنگی گفتم میتوانیم بنرهایی در شهر نصب کنیم و فراخوان بدهیم که مردم کالسکههای بلااستفادهشان را برای پیادهروی اربعین امانت بدهند. بعد این کالسکهها را به خانوادههایی امانت بدهیم که با فرزند کوچک عازم پیادهروی اربعین هستند. با اینکه آن مسئول محترم از این ایده استقبال کرد، وارد مرحله اجرا نشد. ماجرای ایده دوم اما متفاوت بود.
ایـده دوم همـان ایـده مـرتبـط بـا مادران باردار و شیرده بود؟
بله؛ پیشنهاد کردم کارتهایی با شعار زیارت نیابتی از طرف بانوان باردار و مادران شیرده چاپ کنیم و در اختیار زائران پیاده قرار دهیم تا از این طریق، این مادران عزیز هم در این رویداد بزرگ، سهیم شوند. مسئول محترم، حسابی از این ایده استقبال کرد و گفت: «شما کارت را طراحی و به تعداد 500 تا هزار عدد چاپ کن. نگران هزینهاش هم نباش؛ با ما.» من هم با این حمایت سفت و محکم، مشتاقانه کار را شروع کردم. بعد از مشورت با دوستانم، طرح و متن کارت را آماده کردیم و پیش طراح رفتم. با اینکه کار، گرانتر درمیآمد؛ اما سفارش کردم کارتها را لمینت کند تا در مسیر پیادهروی هر اتفاقی افتاد، کارت پاره و خراب نشود.
برای توزیع این کارتها چه فکری کردید؟
اولین راهی که بهنظرم رسید، مشورت با همان مسئول نهاد فرهنگی بود؛ اما ماجرا برخلاف انتظارم پیش رفت. کارتها را بردم و نشانش دادم. بگذریم که با عیب و ایرادهای غیرضروری که از کارتها گرفت، خستگی را به تنم گذاشت. بعد هم گفت: «هزینه کارتها چقدر شد؟» گفتم: «سهونیم میلیون تومان.» برخلاف قولی که قبلا داده بود، گفت: «چقدرش را ما بدهیم؟» مکثی کردم و گفتم: «هرچه کرمتان است.» گفت: «ما دومیلیونش را تقبل میکنیم. امروز سهشنبه است. پول، پنجشنبه در حساب شماست.» الان سههفته گذشته؛ اما هنوز آن پنجشنبه نیامده است!
پـس هـزینـه کـارتهـا را چطــور پرداخت کردید؟
آن روز، از رفتار این فرد خیلی دلم شکست. وقتی رسیدم خانه و ماجرا را برای همسرم تعریف کردم، گفت: «خانم! اصلا نگران نباش. هزینه کارتها هرچقدر شده، خودم تقبل میکنم.» همان شب پیش طراح کارتها رفتیم تا آن بنده خدا هم چشمانتظار دستمزدش نماند. میخواستیم هزینه را پرداخت کنیم که با یک خبر، غافلگیرمان کرد. گفت: «یک آقا تماس گرفت و بدون معرفی خودش،500هزار تومان از هزینه کارتها را تقبل کــرد؛ بنــابــرایــن حســاب شمــا میشـود سهمیلیون تومان.» هنوز در شوک بودیم که ادامه داد: «سهم من هم 300هزار تومان.»خلاصه ما دومیلیون و 700هزار تومان بابت کارتها پرداخت کردیم.
بـالاخره برای تـوزیـع کـارتهـا و رساندنشان به پیادهروی اربعین چه کردید؟
واقعا توزیع کارتها برایم دغدغه بود. تا اینکه یکی از دوستانم که عازم پیادهروی اربعین بود، گفت: «تعدادی از کارتها را به من بده تا ببرم لب مرز و قبل از شروع پیادهروی بین خانمها توزیع کنم.» 150 عدد از کارتها که اینطور عاقبتبخیر شد. دیگر راه برایم روشن شد. شروع کردم به صحبت با دوستان و آشنایانی که برنامهریزی کرده بودند در ایام اربعین به کربلا بروند. کارتها را میبردم و ماجرای پویش را برایشان توضیح میدادم. واکنشها متفاوت بود. بعضیها استقبال کردند و پذیرفتند؛ اما بعضی دیگر برخلاف انتظارم، با حرفها و رفتارشان حسابی دلسردم کردند. تصمیـم گــرفتــم بــروم پــای اتــوبــوس کاروانهایی که عازم مرز بودند نمیدانید خانمهای زائر وقتی ماجرا را میشنیدند، چقدر احساساتی میشدند و نه یکی بلکه هرکدام چندکارت میگرفتند تا هم خودشان روی کولهشان نصب کنند و هم در مسیر پیادهروی به خانمهای دیگر بدهند. آنجا بود که به این نتیجه رسیدم این کارتها قرار است به دست افراد خاصی برسد و آنها این پیام را منتقل کنند.
بازخوردی هم از سمت جامعه هدف این پویش، یعنی بانوان باردار و مادران شیرده دریافت کردید؟
بهطور مستقیم، نه؛ اما در فضای مجازی اتفاق جالبی افتاد. من در پیامرسان ایتا در یک کانال با محوریت فرزندآوری عضو هستم. چند روز قبل آنجا دیدم خانم دکتر پیام یکی از مادران باردار را ارسال کرده بود که با حسرت، از جاماندگی از کاروان پیادهروی اربعین گفته بود و از اینکه بهخاطر شرایط بارداریاش نمیتوانست عازم کربلا شود، غصهدار بود. من عکس کارت پویشمان را برای خانم دکتر ارسال کردم و برایشان نوشتم ما یک گروه مردمی هستیم که این کارتها را چاپ کردیم تا زائران اربعین به نیابت از بانوان باردار و مادران شیرده، پیادهروی و زیارت کنند. به اعضای کانال بگویید ناراحت نباشند؛ ما به فکر تمام مامانها هستیم.خانم دکتر، پیام من و عکس کارت را هم در کانال و هم در صفحه اینستاگرامشان بازنشر کردند و به این ترتیب، پیام ما به تعداد زیادی از این مادران عزیز رسید.