نخل‌ها به تماشا ایستاده‌اند

نخل‌ها به تماشا ایستاده‌اند. جاده‌ها شانه داده‌اند به سینه خاک و صدای قدم‌های بی‌شمار مردها و زن‌ها را در دل خود جای می‌دهند. آفتاب گرمای سوزانش را پخش کرده روی زمین. عمودها قد علم کرده‌اند و سایه‌بان زوار شده‌اند. زن‌ها و مردها و بچه‌های عراقی گله‌به‌گله ایستاده‌اند و صدایشان را رها کرده‌اند لابه‌لای ازدحام جمعیت به «اهلا و سهلا» و «اهلا زوارکم» گفتن. نذری‌ها مثل نقل‌ونبات بین زائران پخش می‌شود. موکب‌ها خیمه زده‌اند از نجف تا کربلا؛ مسیر 80 کیلومتری که این روزها در آن غوغاست و سیل جمعیت روان است. جای سوزن‌انداختن نیست. جمعیت لم  داده‌اند به هم و همه برای رسیدن به مقصد شتاب دارند. فرقی نمی‌کند؛ چه آن‌ها که سفر اولی هستند و چه آن‌ها که اربعین امسال، چندمین بارشان است که پای پیاده عازم کربلا می‌شوند. این‌ها تنها گوشه‌ای از روایت‌هایی است که از زبان مسافران اربعین جاری می‌شود؛ روایت‌هایی شیرین و دلکش که انگار دوخته‌شده پشت پلک‌های آن‌ها که تجربه‌اش کرده‌اند و تصویرش از جلوی چشم‌هایشان برای همیشه پاک نمی‌شود.
 
پرده اول: یک دنیا عشق و دلدادگی!
هرم داغ آفتاب 50درجه که آن‌طرف مرز مهران از تاروپود چادر سیاه زهره عبور کرد و گرمایش را پاشید به‌صورت او و دخترانش، نوید آغاز سفری سخت را به آن‌ها داد؛ سختی که اما «بسیار دل‌چسب و دل‌نشین است و آدم را به‌هیچ‌وجه خسته نمی‌کند». پیاده‌روی اربعین روایتی است از یک عشق و دلدادگی؛ آنجا که همه از خود عبور می‌کنند و در امتداد یک مسیر مشترک باهم هم‌قدم می‌شوند: «موجی از آدم‌ها با سلایق و توانایی‌های مختلف در مسیری مشترک حرکت می‌کنند. شرایط همه آدم‌ها در این مسیر یکسان است و فرقی باهم ندارد؛ تنها دارایی‌شان یک کوله‌پشتی کوچک است. همین وحدت و هم‌بستگی سختی‌های سفر را آسان می‌کند.» روایت میزبانی عرب‌ها از مسافران اربعین سال‌هاست که دهن‌به‌دهن چرخیده و به گوش همه رسیده است؛ آن‌ها که در این روزها هرچه دارند در طبق گذاشته و به پای مهمان‌هایشان می‌ریزند: «زن‌ها و مردهای عرب بسیار مهمان‌پذیر بودند. برای زائران احترام ویژه‌ای قائل می‌شدند و با شور و اشتیاق از آن‌ها پذیرایی می‌کردند. بچه‌هایشان هم آداب و رسوم مهمان‌نوازی را از بزرگ‌ترها خوب یاد گرفته‌اند و در تمام مسیر پذیرایی ویژه‌ای انجام می‌دهند و برای جلب رضایت زائران سرودست می‌شکنند. در مسیر نجف تا کربلا مهمان عراقی متمولی بودیم که اتفاقا منصب دولتی هم داشت و ما را به‌اجبار به خانه‌اش برد. برایشان هم فرقی نداشت که زوار از کجا مهمانشان شده باشند؛ حتی برخی‌هایشان کلمه‌ یا جمله‌های فارسی یاد گرفته بودند تا بتوانند با زائران ایرانی ارتباط بیشتری برقرار کنند.» میزبان‌ها رسم مهمان‌داری را سال‌هاست به‌خوبی یاد گرفته‌اند؛ حتی اگر براده‌های آفتاب، امان بریده باشند و مثل جرقه‌های آتش سروصورت را بسوزانند: «عرب‌ها به پذیرایی ویژه تقید زیادی داشتند؛ مثلا زیر ظل آفتاب ظهر هم دست از توزیع نذری نمی‌کشیدند و با رویی گشاده، مهمان‌ها را می‌پذیرفتند. حواسشان هم بود که طوری غذاها را بین زوار تقسیم کنند که به همه برسد.» جاده‌ها و خیابان‌ها شاهدان خاموشی از روایت‌های مختلف هستند؛ روایت‌هایی مثل هزاران معجزه‌ای که در این مسیر رخ داده یا دل‌هایی که با امید و آرزوهای فراوان پای پیاده راهی شدند یا قدم‌های کوچکی که برای نشان‌دادن محبت و ارادت راهی این سرزمین شده‌اند: «حضور کودکان یکی از زیبایی‌های این سفر است؛ دخترک‌ها و پسرک‌هایی که دست در دست پدر و مادر راهی سرزمین عراق شده‌اند؛ همان‌هایی که شاید چیز زیادی درباره فلسفه پیاده‌روی اربعین نمی‌دانند؛ اما عشق به امام حسین(ع) در دلشان ریشه کرده است. برای خیلی از بچه‌ها طی‌کردن فاصله عمودها جالب بود و برای رسیدن به این ستون‌ها و پشت سر گذاشتن مسیر 50 کیلومتری بینشان ذوق زیادی داشتند؛ البته ازدحام جمعیت و گرمای هوا که پیش‌بینی‌پذیر  بود، پیاده‌روی را کمی سخت می‌کرد؛ سختی‌ای که زمان بازگشت به مرز مهران با خوشامدگویی سربازها از تن آدم به‌خوبی رفع می‌شد.» زهره می‌گوید سفر اربعین آن‌قدر برایش جذاب بود که «مگر می‌شود از آن دل کند و سال دیگر راهی نشد؟» این فقط حرف زهره نیست. خیلی‌های دیگر هم که تجربه حضور در پیاده‌روی اربعین را داشتند، می‌گویند محال است این سفر به بار اول ختم شود.
 
پرده دوم: صدای قدم‌های …
عکس‌ها خاموش‌اند و آوا ندارند؛ وگرنه می‌شد صدای قدم‌های کودکانه، نغمه گوش‌نواز «کل أیامی، أربعینیّه» لابه‌لای نخل‌ها، نجوای شبانه پیرزن‌ها و پیرمردها، ترنم خنده‌های از ته دل زائران و طنین فریاد «حب الحسین یجمعنا» را به‌خوبی از میان عکس‌های «مرتضی صالحی» شنید؛ عکاسی که ده روزی است در مسیر نجف به کربلا به سر می‌برد و لنز دوربینش را روی سوژه‌های مختلف می‌چرخاند. امسال، سال ششمی است که او پای پیاده راهی کربلا شده است: «سال‌های قبل جمعیت به اندازه امسال نبود. اکنون کربلا بسیار شلوغ و مملو از جمعیت است. مسیر پیاده‌روی که ایرانی‌ها معمولا انتخاب می‌کنند، همان مسیر نجف تا کربلاست که برای همه آشناست. مسیرهای دیگری هم البته وجود دارد که خود عراقی‌ها از آنجا عبور می‌کنند؛ مثل طریق‌الفرات و طریق‌العلما که در دوره صدام که پیاده‌روی اربعین ممنوع بود، خیلی از علما و بزرگان عراقی شبانه از این مسیر حرکت می‌کردند و با نشانه‌گذاری نخل‌‌ها به سمت کربلا پیاده‌روی می‌کردند تا رژیم بعث متوجه نشود. در سال‌های پیش، ایرانی‌ها کمتر در این مسیر دیده می‌شدند؛ اما حالا تعدادشان بیشتر شده است.» گوشه به گوشه مسیر، پر است از صحنه‌های نایاب و شیرین که شاید مشابه آن‌ها را جای دیگر نتوان یافت؛ از طبق‌های خوش‌رنگ‌ولعاب نذری گرفته تا احترام و خوشامدگویی عرب‌ها؛ از آب‌پاشی به‌صورت زوار تا ماساژ و خواهش و تمنا برای میزبانی. صحنه‌ها مختلف و متنوع هستند و لنز دوربین از ثبت همه آن‌ها عاجز است: «شاید اگر هزار عکاس هم بخواهند همه صحنه‌ها و اتفاق‌های این روزها را ثبت کنند، بازهم از پس آن برنیایند. سوژه‌ها بسیار هستند و برای همین هم هر عکسی که ثبت می‌شود، با عکس دیگر متفاوت است.» میزبانی عرب‌‌ها از زوار، همه را انگشت‌به‌دهان کرده است؛ مگر می‌شود یک سال فقیر بود و موعد اربعین غنی و وقت پادشاهی‌کردن: «عرب‌ها در طول سال برای پذیرایی زوار پول جمع می‌کنند. اصلا برایشان یک قانون شده است که در سال که کار می‌کنند، میزانی از درآمد خود را پس‌انداز کنند تا بتوانند در ایام پیاده‌روی اربعین رسم میزبانی را به‌جا آورند؛ حتی آن‌هایی که فقیر و محتاج هستند هم در این میزبانی شرکت دارند و داشته‌های خود را از زوار، به‌ویژه ایرانی‌ها دریغ نمی‌کنند. بسیار دوست دارند ایرانی‌ها به خانه‌شان بروند و مهمانشان شوند. در طول مسیر هم با خواهش و تمنا از زوار می‌خواهند که حتی چندساعتی هم که شده، مهمان خانه‌شان شوند. لباس‌های آن‌ها را می‌شویند و وای‌فای در اختیارشان می‌گذارند تا بتوانند با خانواده‌شان تماس بگیرند.» کودکان هم در این خوشامدگویی‌ها و پذیرایی‌ها سهیم هستند: «مثلا برای زوار آب می‌ریزند و دستمال و خرما و… به دستشان می‌دهند. برای کودکان پذیرایی از زوار بسیار لذت‌بخش است؛ انگار که در حال بازی هستند؛ مخصوصا زمانی که با ایرانی‌ها عکس می‌گیرند یا زوار به آن‌ها اسباب‌بازی و شکلات و… می‌دهند. خواب برای این کودکان معنی ندارد. در طول 24 ساعت شبانه‌روز، شاید دو سه ساعت بیشتر نمی‌خوابند. خلاصه اینکه عرب‌ها در پذیرایی و میزبانی سنگ‌تمام می‌گذارند و زوار هیچ کمبودی را احساس نمی‌کنند. افراد باید با پای خودشان بیایند تا زیبایی‌ها و جذابیت‌های این سفر را درک کنند. اگر بیایند، محال است دل بِکنند و سال‌های دیگر در این مراسم باشکوه شرکت نکنند.» از میان همه سوژه‌هایی که لنز دوربین آن‌ها را شکار کرده، یکی بیشتر از همه در ذهن او مانده است: «در مسیر طریق‌العلما پیرمردی حدودا 94ساله کنار جاده نشسته و همه دارایی‌اش یک کوزه آب و لیوان بود که با همان دستان لرزانش برای زوار آب می‌ریخت.»
 
پرده سوم: دلی که آرام نمی‌گیرد!
صدای نوحه‌های عربی و فارسی می‌پیچد به نواها و زمزمه‌های زائرانی که شانه‌به‌شانه هم حرکت می‌کنند و ذکر می‌گویند یا با امام‌حسین(ع) درددل می‌کنند. پرچم‌های مزین به نام سالار شهیدان در لابه‌لای جمعیت به حرکت درمی‌آیند. نوای سنج و طبل به هم آغشته و در هوا پراکنده می‌شوند: «سفر اربعین، سفری عجیب است؛ سخت اما لذت‌بخش و دل‌چسب. مسیرها پر از زن‌ها و مردهایی است که فقط به عشق امام‌حسین(ع) سختی‌ها را به جان می‌خرند. بعضی‌ها در طول مسیر گریه می‌کنند. برخی دیگر ذکر می‌گویند و بعضی هم پابه‌برهنه قدم برمی‌دارند.» این‌ها را ضحا می‌گوید. زنی جوان که امسال، برای پنجمین بار با پای پیاده راهی کربلا شده است، می‌گوید: «اصلا پیاده‌روی اربعین کشش خاصی را به همراه دارد و همه را جذب می‌کند؛ برای همین هم است که اگر کسی در این مراسم شرکت کرد، دیگر دلش آرام نمی‌گیرد که سال‌های بعد دوباره راهی نشود. همه این‌ها به خاطر جذابیت‌ها و زیبایی‌های این سفر از پذیرایی عراقی‌ها گرفته تا وحدت و همبستگی است؛ مثلا در مسیر اگر کوچک‌ترین اتفاقی برای کسی بیفتد، بقیه دورش جمع می‌شوند و به او کمک می‌کنند؛ انگار که همه هدفی مشترک دارند.» زهره هم میان حرف‌هایش از مهمان‌نوازی عرب‌ها سخن می‌گوید: «در یکی از روستاهای مسیر پیاده‌روی اربعین، مردم محلی آن، گاری‌های دست‌سازی تهیه کرده بودند تا زواری را که توانایی راه‌رفتن نداشتند، سوار کنند و آن‌ها را به جلو ببرند. عرب‌ها برای زائران امام‌حسین(ع) تا جایی که توان دارند، مایه می‌گذارند؛ حتی خدماتی مثل ماساژ و آرایشگری و هر آنچه مسافران اربعین در طول راه به آن نیاز دارند؛ انگارنه‌انگار که آن‌ها پا به سرزمین بیگانه‌ای گذاشته‌اند.»
 
پرده چهارم: فرجام انتظار
دل‌ها پر از شوروشوق است و برای زودتررسیدن به کربلا پر می‌کشد. هرچه روز اربعین نزدیک‌تر می‌شود، جاده‌ها شلوغ‌تر و پرازدحام‌تر می‌شود؛ انگار که روز محشر شده باشد. زن‌ها و مردها افتاده‌اند در مسیر عشق. آن‌ها پس از 730 روز چشم‌انتظاری، سختی‌های راه را به جان خریده‌اند؛ فقط برای عرض ارادت به سالار شهیدان. این را محمد می‌گوید؛ مردی میان‌سال که این دو سال به خاطر کرونا نتوانسته در مراسم پیاده‌روی اربعین شرکت کند و غم بزرگی در دلش خانه کرده است: «امسال، سال سومی است که همراه پسر نوجوانم با پای پیاده راهی کربلا می‌شوم. تمام این دو سال منتظر بودم که شرایط دوباره فراهم شود و بتوانم پسرم را هم با خودم به پابوس آقا بیاورم؛ چون وصف این سفر را زیاد شنیده بود و دلش پر می‌کشید برای شرکت در این مراسم. حالا هم که راهی شده، بسیار خوشحال است و شوق بسیاری برای رسیدن به کربلا دارد و گرمی هوا و شلوغی را تحمل می‌کند تا بالاخره به مقصد برسد.» محمد می‌گوید: «عرب‌ها با شور و شعف خاصی به استقبال ایرانی‌ها می‌آیند و آن‌ها را بدرقه می‌کنند. می‌گویند دو سال انتظار کشیدیم تا دوباره صدای پای قدم‌های زوار را بشنویم و میزبانشان شویم.»