نگاهی به اقدامات آیتالله بروجردی
آیتالله بروجردی بهصورت مستقیم با رژیم پهلوی مبارزه نکرد و هیچگاه قصد براندازی نداشت؛ اما درعوض شاگردانی تربیت کرد که هرکدام ستونهایی از نهضت امام خمینی در دهه چهل و پنجاه بودند. در واقع ایشان با حرکت تدریجی فرهنگی و تربیت شاگردان فراوان، آفتی برای سالهای آینده حکومت پهلوی شد و قویکردن حوزه قم که به دست توانمند ایشان رخ داد، خود مهمترین گام بود. از طرفی ایشان فعالیتهایی را در سراسر کشور انجام دادند که از جمله مهمترین آنها گسیل افراد توانمند علمی به نقاط مختلف کشور جهت تبلیغ بود. اگر این افراد فقط در قم میماندند و صرفا به فعالیت درس و بحث مشغول میشدند، هیچگاه آن برکات حاصل نمیشد. یکی از افرادی که پس از سالهای متمادی تحصیل راهی دیاری در دوردست شد، آیتالله اشرفی اصفهانی بود؛ شخصی که توشه علمی فراوان از علمای حوزه اصفهان و قم داشت و حالا مأمور به دیاری شده بود که از لحاظ دینی و دنیایی در محرومیت به سر میبرند.آیتالله اشرفی اصفهانی عالمی ژرفاندیش و واقعبین بود و بهخوبی میدانست که گرفتاری مسلمانان ناشی از تفرقه و جدایی آنان است. در مناطق غربی کشور، بهویژه منطقه کرمانشاه و اطراف آن، شیعه و سنی در کنار هم زندگی میکردند. آیتالله اشرفی اصفهانی که در سال 1335 ش از سوی آیتالله بروجردی به آن شهر رفت، میدانست که مهمترین وظیفهاش حفظ وحدت و ایجاد برادری و صمیمیت در بین مردم آن شهر است و همیشه به این موضوع توجه بسیاری داشت؛ چنانکه همیشه میگفت:«یکی از توطئههای بزرگ دشمن این است که میخواهد بین اقشار مختلف اختلاف بیندازد، بین شیعه و اهل سنت و دیگر فرق مسلمین تفرقه بیندازد … ما بدون وحدت نمیتوانیم جامعه و انقلاب اسلامی را پیش ببریم. امروز مسئله مهم، مسئله اتحاد و اتفاق بین برادران شیعه و برادران اهل سنت است.»
از موقعیتهای مهمی که یک مبلّغ یا یک عالم شیعی در نقاط غربی ایران با آن روبهرو میشود، مواجهه با هموطنان اهلسنت است. در نگاه آیتالله بروجردی نگرشی به نام «تقریب» وجود دارد که در این مواجههها میتواند راهگشا باشد. در واقع با بینش و نگاه آیتالله بروجردی بود که اشرفی اصفهانی میتوانست در چنین مناطقی بهترین تجمیع نیرو را داشته باشد و همچنین از تنشهای بیهوده پرهیز شود. برای رسیدن به حسی از برادری نیازمند نگاهی منطقی و نظری هم هستیم که آیتالله بروجردی بهنوعی پشتوانه فرستاده خود بود و درست در این زمان است که شروعی خوب برای مردمان باختران رقم میخورد.
مشی شخصی اشرفی اصفهانی
نقل است که در روزهای آغازین مأموریت آیتالله اشرفی در کرمانشاه، او خانهای نداشت و در جای کوچکی ساکن شده بود و بهدلیل فقر، خانواده را به همراه نیاورده بود. آیتالله بروجردی که از این وضع آگاه شدند، او را تأمین کردند تا اسباب خانهای مناسب با خانواده فراهم شود؛ خانهای که آیتالله اشرفی در آن تا آخر عمر ماند؛ خانهای که سالهای آخر نیاز به تعمیر جدی داشت و او که هنوز در ذیطلبگی میزیست، به حداقلهای ممکن بسنده میکرد.وقتی جنگ شروع شد و آن منطقه در خطر بود، به هشدارها توجهی نکرد و خانهاش را ترک نکرد. مدام از مردم میگفت: «اگر آنها خانهشان را عوض کردند، من هم میکنم. اگر آنها خانهشان را تعمیر کلی میکنند، من هم.»این شیوه مردی بود که تمام عمر در زهدی شدید زندگی میکرد و در جوانی عادت به پیادهرویهای طولانی داشت. به حدی پیادهروی که هیچ طلبهای مثل او نبود و بعد از این هم بعید است چنین شخص و سیرهای یافت شود.او همان کسی است که در سالهای آخر عمر و در اوج شناختهشدن و در حالی که دنیا دیگر به مقامات حکومت جدید رو آورده بود، یخچال خانهاش را به دور از چشمش نو کردند؛ زیرا او هرگز اجازه نمیداد آن یخچال کهنه از آن آشپرخانه محقر بیرون بیاید. همان کسی که خانوادهاش برای عوضکردن وسایل چه مشکلاتی را باید پشت سر میگذاشتند؛ چه آن روز که طلبهای فقیر بودند و چه آن روز که امام جمعهای شناختهشده که حالا دیگر سختگیریاش بیشتر هم شده بود.
اشرفی اصفهانی و مردم کرمانشاه
وجودش برای مردم پر از خیر و برکت بود. اماکن زیر نیز به همت و تلاش شهید اشرفی اصفهانی تأسیس شده یا توسعه یافته است:1. ساختمان مکتبالزهرا(س)؛2. مسجد ولیعصر(عج) خمینیشهر؛3. حوزه علمیه امامخمینی (ره) در کرمانشاه؛4. ساختمان مسجدالنبی (ص) در کرمانشاه؛5. توسعه مسجد امامحسین (ع) در خمینیشهر؛6. توسعه مسجد بروجردی در کرمانشاه.وقتی به کرمانشاه آمد، فهمید که موضع دین در ضعف است. دین پایگاه میخواهد. مهمترین پایگاه آن مسجد و مدرسه است. برای همین دستبهکار شد، در همان دورانی که حکومت پای این کارها نبود. اگر سنگ نمیانداخت، کمکی هم نمیکرد. او بود و مردم. باید همه را به صحنه میآورد. باید طوری رفتار میکرد که مهرش به دلها بنشیند و اگر خلق پسندیده نداشت، اهل شهر از دورش پراکنده میشدند.
با امام
اشرفی اصفهانی، از شاگردان و یاران امامخمینی (ره) بود. اگرچه او از لحاظ سنی یک سال هم از امام خمینی بزرگتر بود، بهدلیل جایگاه والای علمی امام، مقداری هم شاگرد امام خمینی بوده است. بهخصوص در درس فلسفه به محضر ایشان رسیده است و میشود گفت همکلاس اشخاصی مانند شهید مطهری هم بوده است. این نزدیکی علاوه بر بهره علمی، ارتباط معنوی و صمیمی خاصی نیز میان این دو برقرار کرده بود؛ هرچند در ایام حضور در قم تا آخرین روز، عطاءالله در بیشترین زمان ممکن در خدمت آیتالله بروجردی بود.او بعد از رحلت مرجع بزرگ تشیع، آیتالله بروجردی، مردم را در امر تقلید از امامخمینی راهنمایی میکرد. این که شخصی به این نزدیکی نسبت به مرجع اول شیعیان، دعوتش به سوی امام خمینی باشد، در آن ایام مهم بود. این در حالی است که بسیاری از افراد از حیث تقلید و اعلمیت نظری به امام نداشتند. خود در این موضوع میگوید:«اینجانب بر حسب تشخیص خود و تفحصی که از شخصیتهای بزرگ علمی نجف اشرف و حوزه علمیه قم کردم، حضرت امامخمینی(ره) را شایسته برای مقام مقدس مرجعیت معرفی کردم و عامه مردم را در امر تقلید، به ایشان سوق دادم که این موضوع با مخالفت بعضی و کارشکنی آنها مواجه شد و از سوی ساواک هم تهدید و هم تبعید شدم؛ ولی به لطف خداوند بزرگ، در انجام این امر الهی و وظیفه شرعی موفق شدم.»در قضیه دستگیری امام، در اوایل نهضت نیز او از حامیان ایشان بود و تا آخر عمر هم وفادار به امام باقی ماند.اشرفی اصفهانی عمری سر در کتاب داشته؛ اما با آغاز نهضت امامخمینی در همان ابتدای دهه چهل تکلیفش را با خود مشخص میکند و در امر سیاست، یگانه مقتدای خود را استادش خمینی میداند و لاغیر. او بعدها نیز در منطقه کرمانشاه به تبلیغ امام و ترویج سیره او میپردازد و مورد غضب ساواک قرار میگیرد و حکومت بر رویش حساس میشود؛ اما هیچگاه نمیتواند او را روانه زندان کند؛ زیرا آنقدر محبوبیت دارد که چنین کاری در آن منطقه به منزله منفجرکردن یک بمب علیه دستگاه حاکم است. این میشود که اشرفی اصفهانی مغضوب حکومت است؛ اما کار خودش را هم میکند تا درنهایت انقلاب اسلامی به پیروزی میرسد.
امامجمعهبودن تا آخرین دم
در دوران انقلاب اسلامی نیز آیتالله اشرفی اصفهانی، به عنوان یار و یاور امام، محور مبارزات مردم کرمانشاه بود.با پیروزی انقلاب اسلامی، نمازجمعه نقش مهمی در ثبات انقلاب اسلامی و خنثیکردن توطئههای ضدانقلاب داشت. امامخمینی (ره) در 14 ذیالقعده سال 1399 ق با صدور حکمی، آیتالله اشرفی را به امامت جمعه کرمانشاه منصوب فرمود. او اولین امام جمعه بود که از سوی امام در کرمانشاه منصوب میشد. پیش از او سابقه اقامه نمازجمعه در کرمانشاه نبود.خطبههای او از سه بخش تشکیل میشد. بخش اول درباره مسائل عقیدتی و اخلاقی و توصیه به تقوا؛ بخش دوم درباره ولایت فقیه و نقش آن در انقلاب و بخش سوم موضوع جنگ و اهمیت حضور مردم در جنگ تحمیلی و دفاع مقدس. او ضمن دعوت مردم برای کمک به جبهههای جنگ، خود نیز عملا مدافع و مجاهد بود و به رغم کهولت، چند بار در جبهههای نبرد حاضر شد.سرانجام این عالم وارسته ظهر جمعه 23 مهرماه 1361 ش، در نماز جمعۀ کرمانشاه با انفجار نارنجکی توسط منافقان به شهادت رسید و بدین سان چهارمین شهید محراب انقلاب اسلامی شد.پیکر مطهر او پس از تشییع باشکوه مردم کرمانشاه به اصفهان انتقال داده شد و پس از مراسم باشکوهی به گلستان شهدای تختفولاد اصفهان منتقل و به خاک سپرده شد.امام خمینی(ره) در پیامی به مناسبت شهادت این عالم مجاهد، نوشتند:«چه سعادتمند آنان که عمری را در خدمت به اسلام و مسلمین بگذرانند و در آخر عمر فانی به فیض عظیمی که دلباختگان به لقاءالله آرزو میکنند، نائل آیند… . شهید عزیز محراب این جمعه ما، از آن شخصیتهایی بود که اینجانب یکی از ارادتمندان این شخص والامقام بوده و هستم. این وجود پربرکت متعهد را قریب شصت سال است میشناسم. مرحوم شهید بزرگوار حضرت حجتالاسلاموالمسلمین حاجآقا عطاءالله اشرفی را در این مدت طولانی به صفای نفس و آرامش روح و اطمینان قلب و خالی از هواهای نفسانی و تارک هوی و مطیع امر مولا و جامع علم مفید و عمل صالح میشناسم و در عین حال، مجاهد متعهد و قوی النفس بود…. خداوند او را در زمره شهدای کربلا قرار دهد و لعنت و نفرین خود را بر قاتلان چنین مردانی نثار فرماید…»