به روایت یک عصادار سفید!

جمله‌ها محکم و جان‌دار از دهانش خارج می‌شوند و فضا را پر می‌کنند. 

 می‌گوید که به نمایندگی از معلولان آمده است تا از سختی‌ها و رنج‌های مضاعفی بگوید که یک فرد نابینا به‌خاطر محدودیت‌هایش از صبح تا شب با آن‌ها روبه‌روست و آن‌ها را به جان می‌خرد؛ رنجی که شاید برای کمترکسی قابل‌درک باشد. دنیا پیش چشم اسماعیل اکبری که این روزها 35 سالگی‌اش را طی می‌کند از همان زمان نوزادی تیره‌وتار شد؛ وقتی که به بیماری «زردی» مبتلا شد و همین هم نور چشمانش را از او گرفت و حالا سالیان سال است که تنها یک عصای سفید شده همدم و همراه او.
 
کاش هفتم‌تیر دوباره باز شود!
در آستانه میان‌سالی، موهایش تک‌وتوک سفید شده و چین‌وچروک ریزی به پیشانی‌اش افتاده است. می‌گوید که سیکل دارد و در مدرسه «ابابصیر»، مدرسه‌ای که مختص نابینایان بود و اختلاف‌نظر بین مسئولان آن و آموزش‌وپرورش استثنایی منجر به تعطیلی‌اش شد، درس خوانده است: «پس از تعطیلی ابابصیر به مرکز نابینایان هفتم‌تیر رفتم که شبانه‌روزی بود و کلاس‌های بسیار خوبی را برای افراد روشندل برگزار می‌کرد؛ مثلا خود من آنجا دوره اپراتوری دیدم و در کلاس‌های منبت و قاب‌سازی شرکت کردم.» کمتر نابینایی است در اصفهان که نام مرکز هفتم‌تیر به گوشش نخورده و گذرش به آنجا نیفتاده باشد؛ مرکزی که قدمتی دیرینه دارد و اما بنا به دلایل نامعلومی تعطیل شده است: «پس از اینکه هفتم‌تیر تعطیل شد، مثبت زندگی که مرکز خصوصی است، شروع به کار کرد. در مرکز هفتم‌تیر نابینایان چیزهای زیادی یاد می‌گرفتند؛ اعم از مسیریابی و انجام کارهای شخصی و خانه‌داری و همچنین فنون مختلف دیگر. برای همین هم است که نابینایان از تعطیلی این مرکز خیلی ناراحت شدند و خواهان ازسرگرفتن دوباره فعالیت‌های آن هستند. متأسفانه تعطیلی این مرکز باعث شده است برخی از نابینایان که در شهرستان هم زندگی می‌کنند، خانه‌نشین شوند و نتوانند حرفه خاصی را یاد بگیرند. اکنون هیچ مرکز شبانه‌روزی در اصفهان، برای نابینایان وجود ندارد.» 
 
نتوانسته‌ام کاری برای خودم دست‌وپا کنم
اکبری می‌گوید که به‌رغم اینکه دوره‌هایی مثل فن بیان و مستندسازی و منبت و اپراتوری را گذرانده است، تا به الان نتوانسته کاری برای خود دست‌وپا کند و مشغول به فعالیت شود، مشکلی که شاید خیلی از افراد دارای معلولیت با آن مواجه هستند؛ این در حالی است که بر اساس قانون، باید 3 درصد از استخدامی‌ها به معلولان تعلق بگیرد تا آن‌ها نیز امکان ورود به بازار کار را داشته باشند. این قانون، اما سال‌هاست که فقط روی کاغذ باقی‌مانده و از سوی دستگاه‌های مختلف نادیده گرفته شده است؛ موضوعی که باعث شده این افراد را با مشکلات اقتصادی روبه‌رو کند: «در حال حاضر من با خانواده‌ام زندگی می‌کنم و تنها درآمدم مستمری 400 هزارتومانی است که از بهزیستی دریافت می‌کنم. مشکلات مالی، زندگی را برایم سخت کرده و باعث شده است نتوانم ازدواج کنم و تشکیل خانواده بدهم.» اکبری یکی دیگر از مشکلات اساسی نابینایان را نداشتن مسکن مناسب می‌داند و معتقد است: «درست است که نابینایان می‌توانند مثل سایر افراد دارای معلولیت از مزایای مسکن ملی استفاده کنند، اما تأمین پیش‌پرداخت و همچنین دیگر هزینه‌های آن باعث شده است امکان ثبت‌نام برای من و خیلی از نابینایان دیگر در طرح مسکن ملی وجود نداشته باشد.»
 
شهری که مهربان نیست
عدم مناسب‌سازی شهری، اما موضوع مهم دیگری است که سال‌هاست نه‌تنها افراد نابینا که بسیاری دیگر از افراد دارای معلولیت از آن گله دارند و معتقدند که این موضوع مشکلات زیادی را برای تردد آن‌ها در سطح شهر به وجود می‌آورد و حتی در پاره‌ای از مواقع باعث آسیب‌دیدن آن‌ها می‌شود: «پیاده‌روها مناسب‌سازی نشده‌اند.در برخی از آن‌ها موانعی تعبیه شده است که عبورومرور افراد دارای معلولیت را با مشکل مواجه می‌کند. از سوی دیگر، اتوبوس‌ها همیشه شلوغ هستند و همین هم باعث می‌شود مشکلاتی برای نابینایان به‌وجود آید. موزائیک‌های زردرنگ که باعث سهولت تردد برای نابینایان می‌شود، در همه جای شهر وجود ندارد. پل‌های هوایی آسانسور ندارد و با پله‌برقی هم معلولان با مشکل مواجه می‌شوند.» او از افراد بی‌تفاوت که ناخواسته برای معلولان مشکل به وجود می‌آورند نیز گلایه دارد؛ افرادی مثل «برخی از مغازه‌داران اجناس مختلف خود را در پیاده‌راه می‌چینند یا وسایل نقلیه خود را در جای نامناسبی پارک می‌کنند که رفت‌وآمد را به خطر می‌اندازد.»