تذکرة الآمریکا

آن آدم‌خوار، آن مردار بدکردار، آن زشت بدترکیب، آن گاززننده سیب، آن فاتح مریخ در خیالات، آن ابرقدرتِ در اوهام و خیالات، آن الاغ‌تر از الاغ، آن صرف‌کننده باب استفراغ، آن ریقوی تریاکی، آن خالق کنتاکی، آن آیرون‌من و اسپایدرمن، آن جان عمه‌اش جنتلمن، آن مخاطب پیرمرد عینکی خیاط، آن متوهم خودشاخ‌پندار، آن خار، آن دوشنده عربستان، آن مثل خر گیرکرده در خاورمیانه علی‌الخصوص افغانستان، آن بد، آن فرخورده در عین الاسد، آن جمیع خصال مزخرف به‌صورت یک‌جا، اعدی عدونا، آمریکا که در وصف فضائلش سیصدها سال آدم‌خواری و آدم‌کشی بس، ایدنا‌الله بفتحه قریبا.
 
آورده‌اند که در جمع اصحاب نشسته بود و صدای مداحی از موبایلش به گوش می‌رسید. اصحاب، حیرت‌زده و پشم‌ریخته، شیخ را پرسیدند: «شیخنا و سیدنا، این اصوات غریب چیست؟ تو را چه به مداحی؟» گفت: «این‌ها تمرین برای روزهایی است که کاخ سفید تبدیل به حسینیه خواهد شد که آنجا مبادا جلوی هیئتی‌جماعت کم بیاوریم.» اصحاب از عظمت جواب لخت کرده، هروله‌کنان به صحرای کالاهاری گریختند.و آورده‌اند که روزی بسیار در فکر بود. اصحاب از یکدیگر سؤال کردند: «شیخنا آمریکا تو چه فکریه؟» شیخ زیر لب تکرار کرد: «ایران پر از بسیجیه…»
و در نقل فضائل شیخنا نوشته‌اند که بسیار عجول بود در حمله، و بسیار مستأصل بود در بعد از حمله. به‌گونه‌ای که در خاطره‌ای نزد اصحاب چنین گفته بود که وضع ما در افغانستان و عراق و یمن، به‌گونه‌ای بود که خر درگل‌مانده به نسبت ما مانند پرواز فرست‌کلاس بود. اصحاب از شدت تأثر پیشنهاد حمله به کشوری دیگر دادند که با موافقت شیخ، مصوب شد.