«من مرتضی قربانی نیستم»!

کتاب «من مرتضی قربانی نیستم!» روایت هفت سال اسارت «حاج عباس جعفری» یکی از فرماندهان محورهای عملیاتی لشکر 5 نصر در عملیات خیبر است؛ فرماندهی که اشتباهی اسیر شد. عراقی‌ها، «حاج عباس جعفری» را با سردار «مرتضی قربانی»، فرمانده لشکر 5 نصر اشتباه می‌گیرند و بعد از اینکه او را اسیر می‌کنند، تحت شکنجه قرار می‌دهند تا از او اعتراف بگیرند. چاپ اول این کتاب مهرماه سال جاری منتشر شد و کمتر از یک‌ماه به چاپ دوم رسید. آنچه در ادامه می‌خوانید گفت‌وگو با «علی هاشمی» نویسنده کتاب پرمخاطب «من مرتضی قربانی نیستم!» است. این کتاب 312‌صفحه‌ای را انتشارات کاشف علم منتشر کرده است.
 
با سوژه چطور آشنا شدید؟
اوایل دهه هفتاد؛ هم‌زمان با فرماندهی سردار قربانی در لشکر امام حسین (ع)، آقای جعفری به عنوان جانشین تیپ دوم لشکر امام حسین (ع) معرفی شدند. خب عملا شناختی نسبتا به ایشان نبود؛ چون آقای جعفری در یگان‌های دیگر خدمت کرده بود و با بچه‌های اصفهان نبود. مدت زمانی که گذشت، کم کم اطلاعاتی در باره فعالیت‌های ایشان و حضورشان در لشکر 25 کربلا و لشکر 5 نصر به ما رسید و از آنجا بود که به مرور در جریان یک سری از فعالیت‌های ایشان قرار گرفتیم. در مقدمه کتاب به این موضوع اشاره شده است.
 
یعنی تا قبل از آن شناختی از آقای جعفری نداشتید؟
نه من اصلا آقای جعفری را نمی‌شناختم. حتی اسمی هم از ایشان نشنیده بودم. گفتم دقیقا از سال 72 و از زمانی که او به عنوان جانشین تیپ دوم لشکر امام حسین (ع) انتخاب شد، با ایشان آشنا شدم.
 
چه نکته‌ای درباره ایشان شنیدید که متوجه شدید سوژه مناسبی برای نوشتن کتاب هستند؟
این که آقای جعفری در عملیات خیبر اشتباهی به جای سردار قربانی اسیر می‌شود و عراقی‌ها ایشان را تقریبا شش‌هفت ساعت شاید هم بیشتر، شکنجه می‌دادند تا از او اعتراف بگیرند که سردار قربانی فرمانده لشکر 5 نصر است. به نظرم این موضوع خودش به تنهایی سوژه خوبی برای کتاب‌شدن بود. جدای از اینکه در ارتباطی که با آقای جعفری گرفتم و خاطراتی که گاهی خودش در این مدت برایمان تعریف می‌کرد، متوجه شدم سوژه خوبی است و خاطرات خوبی دارد.ضمن اینکه کسی هم سراغش نرفته بود و خاطراتش هم جایی کار نشده است.
 
کار نوشتن کتاب از کجا شروع شد؟
سال 92. حدود بیست جلسه با آقای جعفری صحبت کردیم و در مصاحبه‌های متعددی خاطرات ایشان را جمع‌آوری کردیم. یکی از نهادهای فرهنگی استان هم قول انتشار کتاب را داده بود؛ اما متأسفانه مدت‌ها گذشت و هیچ اتفاقی برای چاپ کتاب نیفتاد تا اینکه اخیرا ما توانستیم این کار را از آن نهاد بگیریم و خودمان به صورت شخصی وارد میدان شویم. خوشبختانه کتاب، مهر امسال توسط انتشارات کاشف علم، چاپ شد و الان که اوایل آبان هستیم و باتوجه به ظرفیتی که در خاطراتشان بود و استقبال خوبی که از کتاب شد، به چاپ دوم رسیده است.
 
بخشی از این کتاب مربوط به آن خاطره‌ای است که ایشان به جای سردار قربانی مورد آزار و شکنجه قرار می‌گیرد. و بخش‌های دیگر کتاب؟
بیشتر خاطرات اسرا تکرار مکررات و یک روش جاری در زندگی همه آن‌هاست؛ مگر این که سوژه حرف خاصی برای گفتن داشته باشد.  اینکه مثلا صبح بلند می‌شدیم، غذا چطوری به ما می‌دادند، صف‌های دستشویی چطوری بود، کی کتک می‌خوردیم، آمارگیری چطور بود و …! همه این‌ها می‌شود خاطرات یکسان. ما سعی کردیم در خاطرات آقای جعفری تکرارها را کم کنیم و تقریبا تلفیقی از خاطرات ایشان در دوره اسارت با زمان جنگ وحتی بعضی جاها خاطرات اصفهان و زمان‌هایی که در خانه بوده است را در کتاب داشته باشیم. محوریت کتاب، خود آقای قربانی است؛ چون آقای جعفری جزو کادر فرماندهی بودند و مسئولیت داشتند. مثلا در عملیات خیبر ایشان فرمانده‌محور بودند؛ اما چون رزمنده‌ها آن زمان به فرماندهان خود خیلی اعتماد و اعتقاد داشتند، برای همین نقش سردار قربانی در کتاب بسیار پررنگ است و در خیلی از خاطراتشان هم اسم آقای قربانی دیده می‌شود. اصل اسارتشان هم که اتفاق می‌افتد و عراقی‌ها ایشان را با سردار قربانی اشتباه می‌گیرند، به خاطر یک‌سری تشابهات ظاهری است که بینشان وجود داشته است.
 
و این روال تلفیق خاطرات تا کجا ادامه دارد؟
ما در این کتاب سعی کردیم خاطرات دوران قبل اسارت و دوران انقلاب آقای جعفری، که معمولا در خاطرات شفاهی هر سوژه‌ای از “‌ب” بسم‌الله آن گفته می‌شود را حذف کنیم. چون ایشان یک زندگی معمولی مثل بقیه مردم داشتند و ضرورتی ندیدیم آن بخش را مطرح کنیم. برای همین بیشتر به خاطرات دوران اسارت پرداخته‌ایم و در بین آن‌ها خاطرات جنگ یا خاطرات اصفهان را مرور می‌کنیم. تلاش من این بوده است که خیلی روان روایت کنم تا خواننده بتواند با راوی همراه شود و از آن استفاده کند. 
 
فکر می‌کنید دلیل استقبال از این کتاب همین ساده و روان‌نویسی آن باشد؟
به اعتقاد من شاید استقبال از کتاب به خاطر نوع روایتی است که خوانندگان آن را دوست داشتند. البته سوژه و برند اسم «مرتضی قربانی» هم در استقبال از کتاب تأثیر خودش را داشته است.
 
شروع کتاب ؟
شروعش با شروع اسارت آقای جعفری است؛ زمانی که آقای جعفری در هورالعظیم، در حین عقب‌نشینی اسیر می‌شوند.
 
و  پایان کتاب؟
موقعی است که استقبال از اسرا می‌شود و ایشان به خانه‌شان برمی‌گردد و خانواده‌‌اش را می‌بیند. 
 
فکر می‌کنید نقطه طلایی کتاب، کدام قسمت از کتاب باشد؟
بستگی به خواننده دارد که کدام قسمتش را بپسندد.
 
از نظر شما؟
به نظر من ابتدای اسارتش، نقطه طلایی و اوج کار است؛ ولی خب جاهای دیگر را هم دارد که بشود به عنوان نقطه طلایی به آن نگاه کرد. به عقیده من این کتاب قابلیت فیلمنامه‌شدن را هم دارد. 
 
چقدر معتقدید به متفاوت‌بودن کتاب جدیدی که نوشتید با کتاب‌های دیگرتان؟
من معتقدم در وهله اول در نوشتن کتاب، باید ساده نویسی را رعایت کنیم. موضوع دیگر این که نوع روایت ها می‌تواند خطی نباشد. البته خوب بعضی روایت ها کشش دارد و از ابتدای زندگی سوژه شروع می‌شود و تا پایان جلو می‌رود؛ اما به نظر من روایت باید رفت و برگشتی باشد. مثل زمانی که آقای جعفری در انفرادی است و خب آدم توی انفرادی کار دیگری جز فکر‌کردن ندارد. سوژه در این زمان گذشته خودش را مرور می‌کند و من نویسنده آن‌ها را روایت کرده‌ام. در این کتاب خواننده را یکنواخت جلو نبرده‌ام؛ گاهی یک توقفی داریم و خواننده را به گذشته برده و دو مرتبه ادامه می‌دهیم. این می‌شود همان روایت رفت و برگشتی که من در این کتاب اجرا کرده ام. 
 
و زاویه دید کتاب چگونه است؟
روایت اول‌شخص و از زبان خود آقای جعفری است. کتاب در 32 بخش ارائه شده است.