وجوه نوستالژیک «قصه ظهر جمعه» پررنگ است
«قصــــه ظهــــر جمعـــــه» روایتگر خانوادهای در اواخر دهه ۶۰ است؛ دورهای که بهدلیل تحولاتی که در جامعه آغاز میشود، خانوادهها حرکت بهسمت مدرنشدن را آغاز میکنند. در این نمایش، برادر بزرگتر بهدلیل بدهی بزرگی که دارد، تصمیم میگیرد خواهرش را به ازدواج خانوادهای ثروتمند درآورد؛ اما دختر خانواده که نماد و مظهر نگاه مدرن است، قصد فرار از نگاه سنتی را دارد و تصمیم میگیرد که به این ازدواج تن ندهد. در پایان اتفاقی سبب میشود نمایش با پایانی باز خاتمه یابد. میلاد معینی با اشاره به اینکه وجوه نوستالژیک، یکی از جاذبــــههای پررنگ این نمایش است گفت: «این نمایشنامه را چند سالی در کتابخانه داشتم. خیلی اتفاقی و در فرصتی که پیش آمد، آن را مطالعه کردم و برایم خیلی جذاب بود. چون من خودم آدم نوستالژیبازی هستم و فضاهایی که مرا به زمانهای گذشته پرت کند، خیلی برایم جذابیت دارد. این نمایشنامه در عین نوستالژیکبودن، چون حرف تازهای میزد، برایم جذابیتی دوچندان داشت.» او از دلایل دیگر انتخاب این نمایش برای اجرا، به موضوع آن اشاره کرد و گفت: «من شخصا به خانواده خیلی اهمیت میدهم و موضوعی است که برایم مهم است و حس میکنم همهچیز از نهاد خانواده بهعنوان کوچکترین نهاد اجتماعی پایهریزی میشود. خردهرفتارهایی که در دل یک خانواده رخ میدهد، میتواند در جامعه نمود یابد. “قصه ظهر جمعه” چنین روایتی داشت و این فرصت را فراهم میآورد که رفتارهای جزئی یک خانواده را برای مخاطب موشکافی کنیم.»
اجرای نمایش نئورئالیستی است
این کارگردان با بیان اینکه برخی معتقدند سبک اثر ناتورئالیستی یا حتی رئالیستی است، عنوان کرد: «به عقیده من، این اثر یک فضای نئورئالیستی دارد. تمام روایات تاریخی، رفتارهای خشونتآمیز یا رفتارهای نمادینی که در دل کار گنجانده شدهاند، بدون هیچ دخل و تصرفی وارد اثر شده است؛ یعنی اگر جایی در کار باید خشونت یا انزجاری را نشان بدهیم، این کاملا بر اساس لحظات واقعی شکل گرفته و این فضا یک فضای نئورئالیستی است. البته بازیها کاملا رئالیستی هستند و فضا را که ببینید، دکورهای ما کاملا با جزئیات شکل گرفته؛ ولی در نهایت عنوانی که بهشکل تخصصی میتوانم برایش انتخاب کنم، همین است.»وی در خصوص وجوه نمادین این نمایش گفت: «نمادپردازی به دو صورت بیرونی و درونی در “قصه ظهر جمعه” نمایان میشود. صورت بیرونی، احساس نوستالژیک است که در تماشاگر ایجاد میکند و این احساس به کمک یادآوری تیپها، روزمرگیها، ترانهها، وسایل خانه و خاطرات مشترک و محدودِ یک برهه خاصِ تاریخی ایجاد میشود. صورت بیرونی نوستالژی در شخصیت “بابا” مشاهده میشود. پدری که ستون خانواده است، در بستر بیماری قرار دارد و مادر بهعنوان ستون دیگری از خانواده حضور ندارد و عملا میبینیم که ستونهای این خانواده بهعلت نبودن مادر و در بستر بیماری بودن پدر از میان رفتهاند.از سویی دیگر، یک کاراکتر عروس که “آزاده” نام دارد، نماد تبدیل نگاه سنتی به نگاه مدرنیته است. جریانی که از اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد شکل گرفت و در پی آن، سنت بهتدریج به فراموشی سپرده میشود و یک نگاه مدرنیته دارد، خودش را در تمام جنبههای زندگی ما آشکار میکند؛ البته سایر کاراکترها هم وجوه نمادین دارند که پرداختن به آن مناسب فرصت دیگری است.»
طراحی صحنه و نور و موسیقی مخاطب را به دهه 60 پرتاب میکند
معینی با بیان اینکه ابتدا به پیشنهاد برخی صاحبنظران قرار بود دکور این نمایش مینیمالیستی باشد، گفت: «در نهایت به این جمعبندی رسیدیم که جزئیات زیاد داشته باشیم؛ جزئیاتی نوستالژیک که ما را ناگهان به سالهای گذشته پرت میکند. چه نوع پوشش، چه چیدمان و وسایلی که در صحنه موجود است و چه ملودیهایی که در دل کار میشنویم، تمام اینها فضایی را به وجود میآورد که در لحظه ورود پرتابمان کند به چهل و اندی سال قبل. نیت ما هم همین بوده که مخاطب بتواند یک پرش تاریخی داشته باشد و بتوانیم تمام اتفاقات اواخر دهه 60 را روایت کنیم و در عین حال، با حرفهایی که امروزه میخواهیم بزنیم، همزمانی داشته باشد.» معینی افزود: «برای ایجاد این فضا به جزئیات توجه زیادی کردیم؛ مثلا چراغ علاءالدینی را روشن میکردیم که بویی داشت و این بو برای همه ماهایی که دهه شصتی هستیم، آشناست. یا تلویزیون دکور، سریال “آرایشگاه زیبا” را که یکی از سریالهای نوستالژیک است، پخش میکند یا خودِ عنوان نمایش که نام برنامهای خاطرهانگیز برای ماست. تمام این لحظهها باعث میشود مخاطب احساس خوبی پیدا کند و همه در هنگام خروج، از خاطراتی که برایشان زنده شده صحبت میکنند.»این کارگردان نمایش در خصوص نورپردازی این اثر گفت: «در نورپردازی که برای کار طراحی شده، هیچ چیز خارج از کار نیست و تمام اتفاقات در صحنه رخ میدهد؛ یعنی نور پردازی خاصی نداریم و تمام نورها در صحنه موجود است؛ مثلا لامپهای مهتابی و لوسترهایی که در همان سالها استفاده میشد، نور صحنه را تأمین میکند.»وی در خصوص موسیقی اثر اظهار کرد: «از آنجایی که دکور در واقع طبقه دوم یک خانه است، تمام صداهایی که میشنویم از طبقه پایین است؛ گویی خانوادهها در رفتوآمد و گفتوگو هستند. صدای همهمه هست، صدای موسیقیهای قدیمی به گوش میرسد و کلا صداهایی را داریم که مناسب برش دوساعته روز عقد است.»
حمایت از تئاتر در حال کاهش است
معینی در خصوص اجرای این نمایش در اصفهان گفت: «گروه ما برای نخستین بار سال ۹۸ این نمایشنامه را اجرا کرد و بچهها حس خیلی خوبی از این کار گرفتند. بیش از 30 اجرا داشتیم و قرار بود که سال 99 این نمایش به اصفهان بیاید؛ اما به واسطه شیوع کرونا این کار به تعویق افتاد و سرانجام امسال توانستیم با کمی تغییرات آماده اجرا شویم. »او در خصوص وضعیت تئاتر اصفهان عنوان کرد: «متأسفانه دیگر بوی جسد تئاتر اصفهان به مشام میرسد. واقعا وضعیت بد است و اصلا نمیشود به فضای تئاتر خوشبین بود. متأسفانه در حال حاضر رسانههای ما با فرهنگ و هنر همراه نیستند و درحالیکه نیاز است حمایتها بیشتر بشود، شاهدیم که حمایتها در حال کاهش است.» این کارگردان همچنین بحران مخاطب را از دیگر مشکلات تئاتر دانست و عنوان کرد: «میان هنرمندان تئاتر و مخاطبانش فاصله وجود دارد و من فکر میکنم این فاصله خیلی هم زیاد است. صداوسیما و رسانهها باید وظیفه آشتیدادن مخاطبان با نمایش را به عهده بگیرند.»