او راز استجابت بود

آنگاه که آدمی خود را در تنگنا دیده و دیده تنگی که همه را می‌دیده است جز آنکه را باید، گشوده شده و جز او را نمی‌بیند، با قلب و زبان و چشم و گوش و دست و پا «او را می‌خواند»؛ و این همان لحظه دعاست.
 
 لحظه‌ای که آتش در خرمن حاصل مزرعه توهم افتد و زمین دل به شخم عجز و نومیدی و تضرع و ترس، بارور امید و طلب و حاصل‌خیز واقعیت است. «قُلْ مَنْ ینَجِّیکمْ مِنْ ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعًا وَ خُفْیةً لَئِنْ أَنْجَانَا مِنْ هَذِهِ لَنَکونَنَّ مِنَ الشَّاکرِینَ» همسویی قلب و زبان، انقطاع از غیر خدا، استغفار، توسل به اهل‌بیت(ع)، خضوع و خشوع و در نهایت شناخت خدا، همگی از شرایط اجابت دعاست که در آیات و روایات از آن‌ها یاد شده است.اما برای انسانی که در پیشبرد امور زندگی خویش خیال می‌کند خودش و امکانات و وسایلش همه‌کاره‌اند، رسیدن به شرایط استجابت دعا جز به شدت و سختی و عجز محقق نمی‌شود؛ بلکه اصلا به طلب دعا نمی‌رسد و خود را حقیقتا نیازمند خواستن از خدا نمی‌داند. حالا هزاری هم با زبان بگوید «توکلت علی الله»، مادامی که به تدبیر خویش در وسایل دنیا چنان امید دارد که حکم عقل و رضایت خالق را قربانی حکم وهم و رضایت مخلوق می‌کند، دل از غیرخدا نبریده و حتی اگر زبان خدا را بخواند، عقل و دل انکار می‌کند. امیدش که به فلان سرمایه و پس‌انداز و فلان دوست و رفیق باشد، خود را خاضع و خاشع و خواهان همان سرمایه و همان مخلوق می‌داند؛ غافل از خالق، آن فاعل و مالک مطلق عالم هستی.این همه بیراهه‌رَوی از آنجا آغاز شد که در راه شناخت خالق، قدم از قدم برنداشتیم که این بزرگ‌ترین قدم در بیراهه است. اما کار آنجا سخت‌تر می‌شود که هم‌اویی که ما را به انقطاع از غیر خود می‌خواند، از ما وسیله‌جویی و وساطت‌طلبی نیز می‌خواهد: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ وَ جَاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُونَ»گویا او حال دوگانه ما را بهتر از خودمان می‌داند. می‌داند که انسان در وقت آرامش، امید در وسایل و وسائط می‌بندد و در وقت بحران، از هرآنچه امید بدان داشته توبه می‌کند.همین می‌شود که در وقت عجز و تضرع، حال دل‌هایمان نورانی و پروازمان اوجی به‌سوی اوست؛ اما هنوز پا از گرداب مهلکه بیرون نهاده و ننهاده، حال دل بر باد رفته و پرواز از یاد رفته و سقوط، پایانی بر این اوج است. خدا را در دنیای اسباب و وسیله‌ها، دنیای تدبیر عقلانی امور و دنیای گشودگی و شادی و لذت، گم کرده و او را فقط در گره‌های اضطراری که به دست عقل بازشدنی نیست می‌جوییم. خدایی که می‌پرستیم، در وقت صلح مرخص و معاف است و همین خدای ناقص و محدود و خیالی را در وقت جنگ طلب می‌کنیم؛ و باید پرسید: «که را می‌خوانیم؟»
 
روح جمعی دعا در باطن شیخ مرتضی
شیخ مرتضی به ما آموخت که در دست‌وپازدن‌های بی‌نتیجه‌مان، حقیقتا کدام خدا را می‌خوانیم. شیخ مرتضی که در هر روز و نه فقط در مواقع خاص، درون حجره خود مراسم تک‌نفره روضه و دعا و نیایش داشت، شب‌های جمعه دست دعای یک اصفهان را به‌سمت آسمان رهنمون می‌ساخت؛ چنان‌که صدای «الهی العفو» از تخت‌فولاد به گوش تمام اصفهان می‌رسید. او چنان دعا می‌خواند و خدا را طلب می‌کرد که نه‌تنها خود، بلکه هر هفته قریب به دوازده‌هزار نفر دیگر به همراه او، حال دلشان در زبان دعا جلوه‌گر می‌شد. آن نفس و دمی می‌تواند چنین فزاینده و فرارونده باشد که هم از غیرخدا بریده باشد و هم دل به اسباب و وسایل و وسائط به‌سوی حق گره زده باشد. او خدا را از زندان تنهایی و وحشت و عجز انسان رها ساخت؛ در خلوت حجره، خدا را بی‌واسطه و از رگ گردن به خود نزدیک‌تر می‌یافت و در تخت‌فولاد، دست‌به‌دامان اجتماع قلوب پاک مؤمنان شهر می‌شد و با توسل به آن زمین پاک و انفاس مطهره ساکن آن، «وابتغوا الیه الوسیله» را در ساحت جمعی معنا کرد. او در صلح و آرامش چنان خدایی را شناخت که در تک‌تک امور او حاضر است و تمامی اسباب و وسایل به‌عنوان مخلوقات اراده حق می‌توانند در مشکلات و بحران‌ها گره‌گشایی کنند. تو گویی در هر لحظه از لحظات و در مواجهه با هر شیء از اشیای عالم، در طلب معشوق بوده و رگه الهی هرچیز را می‌یافت. آری! نظرگاهش به عالم، «طلب خدا» بود. چشم‌ها را شسته و جور دیگر می‌دید. اولین طلب را هم از خودش داشت و درون خود خدا را می‌جست و چنین بود که خودش هم وسیله بود برای دعای مردم. او شروط استجابت دعا را محقق می‌کرد. او راز استجابت بود.