انتخاب ریشی سوناک بهعنوان نخستوزیر جدید بریتانیا از بسیاری جهات حائز اهمیت است؛ اول اینکه او توانست در 42 سالگی نام خود را بهعنوان جوانترین نخستوزیر در تاریخ معاصر بریتانیا ثبت کند و دیگر اینکه او اولین فرد رنگینپوست و اولین هندویی است که توانسته به این مقام منتصب شود؛ اما پرسش اینجاست که پس از 44 روز بحران بیوقفه تحت زمامداری سلف خود و فراتر از آن، شش سال پرتنش در سیاست بریتانیا، آیا سوناک میتواند حکمرانی باثباتی را برای کشورش به ارمغان بیاورد؟ از آن گذشته، سقوط تراس نهتنها حیات سیاسی خود او را متأثر کرد، بلکه فاجعهای برای حزبش بود. این احتمال وجود دارد که حزب محافظهکار نهتنها در انتخابات آینده قدرت را از دست بدهد، بلکه ممکن است بهگونهای دچار انشقاق شود که دیگر نتوان آن را ترمیم کرد؛ بنابراین هردو وظیفه نجات کشور و نجات حزب حالا بر دوش سوناک است. از زمان رأیگیری ژوئن 2016 و خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا، نزدیک به شش سال است که این کشور هزینههای ابهام سیاسی و اقتصادی را حس میکند و گسستهای دنبالهدار در رهبری آن نیز جایگاه آن را در جهان متزلزل کرده است. جبران این آسیبها ناممکن نیست؛ اما نیازمند تلاش فراوان است. در گام اول دولت سوناک باید نشان دهد هنوز توانایی ایجاد ثبات و انسجام را دارد و میتواند کارش را با اصلاح روابط ضعیف بریتانیا با اتحادیه اروپا آغاز کند.
کاهویی که برنده شد!
کنارهگیری تراس تقریبا از همان لحظه به قدرت رسیدنش اجتنابناپذیر به نظر میرسید. برنامه اقتصادی و بودجه پیشنهادی او باعث کاهش ارزش پوند و آشفتگی شدید در بازارهای مالی شد. برکناری کواسی کوارتنگ و انتصاب وزیر دارایی جدید، جرمی هانت نیز کمک چندانی به مدیریت این بحران نکرد. در واکنش به این جریانها، روزنامه دیلیاستار تصویر کاهویی را منتشر و این پرسش را مطرح کرد که آیا نخستوزیری تراس میتواند بیشتر از این کاهو دوام بیاورد؟ سرانجام تراس به کاهو باخت و به اقتضای قوانین نظام پارلمانی بریتانیا، سوناک از سوی حزب محافظهکار بهعنوان نخستوزیر جدید کشور معرفی شد؛ اما او همچنان با بحران مشروعیت دستبهگریبان است. سوناک سومین نخستوزیر در سال 2022 و پنجمین در شش سال اخیر است. بسیاری از رأیدهندگان، ازجمله طرفداران حزب کارگر، باور دارند که او اختیار زمامداری کشور را ندارد و باید درخواست برگزاری انتخابات زودهنگام را بپذیرد. حال باید دید که آیا سوناک میتواند از اکثریت حزب محافظهکار در مجلس عوام به نفع خود استفاده کند و با وجود هزینههای دیرپای شش هفته زمامداری تراس، اقتصاد بریتانیا را تااندازهای سامان دهد.
کار حزب محافظهکار تمام است؟
یکی از بدترین آسیبهای نخستوزیری تراس، ضربهای بود که او به اعتبار حزبش وارد کرد. نظرسنجیها نشان میدهد اگر هماکنون انتخاباتی در بریتانیا برگزار شود، شاید حزب کارگر بتواند همان موفقیت چشمگیری را که در سال 1997 با تونی بلر به دست آورد، تکرار کند. بااینحال محافظهکاران همچنان از اکثریت قابلتوجهی برخوردارند؛ اما اگر نتوانند برای حمایت از سوناک وحدت لازم را ایجاد کنند، مجبور به قبول انتخابات زودهنگام خواهند شد؛ پیشبینیای که میتواند در شرایط کنونی به قیمت نابودی حزب محافظهکار تمام شود. پرسش چالشبرانگیزی که محافظهکاران با آن مواجه هستند، این است که چطور میتوانند دوباره همانند یک حزب رفتار کنند؛ به این معنا که یک فلسفه روشن و مجموعهای از ارزشها ارائه دهند که رأیدهندگان و اعضای پارلمان بتوانند حول آن انسجام یابند. حزب محافظهکار برای مدتها در ذهن رأیدهندگان با ملاحظهگری اقتصادی، توجه به منابع مالی کشور و پیروی از بودجههای متعادل گره خورده بود؛ اما برای دوره کوتاهی تحت رهبری بوریس جانسون و لیز تراس بهسوی مخارج بالا و کاهش مالیات متمایل شد. بااینحال، به نظر میرسد وزیر دارایی فعلی، هانت، در حال بازگشت به اصول سنتیتر حزب محافظهکار است. یافتن یک فلسفه منسجم پس از برگزیت بهطور چشمگیری دشوارتر هم شده است. شاید آشفتگی شش سال اخیر نتیجه رأی مرزی سال 2016 به خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا باشد؛ انتخابی که روابط دور و دراز این کشور با نزدیکترین شرکای تجاریاش را مضمحل کرد. برگزیت سیاستمداران بریتانیایی را وادار به گفتن موضوعی کرد که حقیقت نداشت؛ اینکه گسست بریتانیا از اتحادیه اروپا با وجود کاغذبازی، زمان و هزینهای که میطلبد و ابهامی که در روابط تجاری طرفین ایجاد میکند، باعث رونق اقتصادی خواهد شد.البته برگزیت از ناکجاآباد سر در نیاورد، بلکه خود بازتابی از شکافهای گسترده بود؛ برترییافتن لندن نسبت به مناطق دیگر کشور، ناتوانی در حل مشکلات اقتصادی که از زمان بحران مالی 2008 آغاز شده بود و عدم مدیریت صحیح معضل مهاجرت، بهخصوص در مناطق جنوب شرقی، جایی که انبوه کارگران از اتحادیه اروپا برای مدتها فرصتهای شغلی در صنعت ساختوساز و رستورانها و هتلها را اشغال کردهاند. علاوه بر این، برگزیت تفاوتهایی را که ولز، اسکاتلند و ایرلند شمالی بین خود و غول انگلیسی پادشاهی بریتانیا حس میکردند را تشدید کرد. اسکاتلند و ایرلند شمالی رأی سنگینی برای ماندن در اتحادیه اروپا داده بودند و رأی مردم ولز به خروج از آن نیز لب مرز بود. اتحاد بین چهار ملت تشکیلدهنده بریتانیا در جریان همهگیری کووید 19 بیشازپیش خدشهدار شد؛ چراکه در هر یک از این مناطق، قوانین و محدودیتهای متفاوتی اعمال میشد. درنهایت نیز همین قرنطینههای کرونایی باعث سقوط جانسون شد. او که تمایلی به اعمال آنها بر مردم کشورش نداشت، خود نیز نتوانست یا نخواست از این قوانین تبعیت کند و افشاشدن مهمانیها و دورهمیهای متعدد در خیابان داونینگ، صلاحیت او برای رهبری کشور را زیر سؤال برد. بااینحال، گذشته از ضعفهای شخصیتی، سقوط جانسون در نوع خود یک تراژدی سیاسی و نمودی از یک دشواری ساختاری بود که همه احزاب بریتانیایی بهنوعی با آن دستبهگریبان هستند؛ اینکه پوششدادن همه انشقاقهای اجتماعی عمیق کشور برای یک حزب بزرگ و واحد بسیار دشوار است و روزبهروز هم سختتر میشود؛ بهعنوانمثال، حتی قبل از همهگیری نیز محافظهکاران نمیدانستند چطور هم رضایت نواحی فقیرتر شمال شرقی را که رأی سنگینی به برگزیت داده بودند، جلب کنند و هم طرفداران سنتی خود در نواحی مرفه جنوب شرقی را که مخالف برگزیت بودند، راضی نگه دارند. البته حزب کارگر نیز در جذب رأیدهندگان و پوشش مناطق و قومیتهای مختلف بریتانیا مشکلات خاص خود را داشته و دارد. معضل رهبری کشوری پیچیده با مردمانی که نظراتی بسیار متفاوت و اشتیاقی سرشار به کسب هویت منطقهای دارند، آنقدر مهم است که بحث تغییر نظام انتخاباتی بریتانیا را از همیشه جدیتر کرده است. برخی باور دارند که تغییر ساختار انتخاباتی میتواند پیچیدگیهای بریتانیای کنونی را بهطور مناسبتری بازتاب دهد و در شرایط بدبینانه فعلی، این حس را در رأیدهندگان ایجاد کند که رأیشان تأثیرگذار است.
بازیابی اعتماد
از مجموع شواهد پیداست که سوناک در شرایط بسیار آشفتهای به سمت نخستوزیری بریتانیا رسیده و گستره مشکلاتی که دولت او باید در همین ابتدای کار به آنها رسیدگی کند، بسیار وسیع است. شاید یکی از مهمترین مسائل پیش روی دولت بریتانیا، حل معضل تورم باشد؛ چراکه تورم بهطور مستقیم زندگی روزمره مردم و حکومتپذیری و اداره کشور را تهدید میکند. بهعلاوه، تمام برنامههای دولت سوناک برای بازیابی اطمینان باید از درون کشور و با ارائه یک طرح معتبر درزمینه مخارج عمومی و مالیات آغاز شود؛ البته همانطور که هانت هشدار داده است، همه گزینههای موجود سخت و پیچیده هستند. جمعیت بریتانیا رو به پیری میرود و دولت بودجه لازم برای ارائه خدمات عمومی درخواستی را ندارد. از سوی دیگر هزینههای سرویس سلامت همگانی بریتانیا (NHS) نیز رو به افزایش است. همچنین از دیگر مشکلاتی که مردم بریتانیا را نگران و شرایط زندگی آنها را مشقتبار کرده، بحث هزینههای انرژی است؛ بنابراین دولت سوناک باید هرچه زودتر طرحی موثق برای کنترل این هزینهها ارائه دهد که بهطور خاص از اقشار فقیرتر جامعه پشتیبانی کند. روشن است که طرح پیشنهادی باید با تعهدات و اهداف زیستمحیطی بریتانیا نیز هماهنگ باشد.اما در حوزه سیاست خارجی، احتمالا با توجه به پیوندهای تجاری و فرهنگی نزدیک طرفین، اولین گام بریتانیا اصلاح روابط با اروپا خواهد بود. البته توافق با اتحادیه اروپا بر سر تسهیل رفتوآمد انسان، کالا، خدمات و سرمایه بین دو طرف آسان نیست؛ چراکه اتحادیه اروپا دراینباره هشیار است و نمیخواهد به بریتانیاییها اجازه دهد بدون اینکه محدودیتهای آن را بپذیرند، از فواید عضویت در بازار واحد بهرهمند شوند. چالش دیگری که پیش روی دولت بریتانیا قرار دارد، مسئله مهاجرت است که دانشجویان و کارگرانی را که روادید دارند هم شامل میشود. بااینحال، به نظر میرسد نه حزب محافظهکار و نه کارگر، هیچیک برنامه روشنی برای مدیریت این موضوع مناقشهبرانگیز در دست ندارند. در حوزه روابط بینالملل نیز احتمالا مستحکمترین بنیانی که دولت بریتانیا میکوشد اعتبار جهانی خود را از نو بر آن بنا نهد، حمایت سرسختانه این کشور از اوکراین خواهد بود. بریتانیا از همان آغاز جنگ، کمکها و تسلیحاتی را در اختیار اوکراین قرار داده و این پشتیبانی، جایگاه لندن را در کنار متحدانش مستحکمتر کرده است. بااینحال، به نظر میرسد چیزی که به تضمین جایگاه و اعتبار بینالمللی بریتانیا کمک میکند، این است که نخستوزیر آن بتواند برای یک دوره کامل در پست خود دوام بیاورد.